<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شب‏نوشته‏ها</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/</link>
<description>حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 07 Feb 2008 20:29:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>همایـونـمثنــوی</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;نوای سنتور زنده‌یاد &lt;EM&gt;صارمی&lt;/EM&gt; در این اثر به‌غایت لطیف و پاکیزه و بسیار شمرده و دانه دانه است. قطرات درشت و شفافی که چکه چکه، جان را جلا می‌بخشند. تأثیر این قطرات محکم و نافذ، چنان است که خیلی زود، معبر فراخی را در روح شنونده برای سیلاب سهمگین آواز &lt;EM&gt;شجریان&lt;/EM&gt; مهیا می‌سازد... و آن موج خروشان ما را می‌برد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;گفته بودی که بیایم چو به جـان آیی تو&lt;BR&gt;من به جان آمدم اینک تو چرا می‌نایی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نوای سازی تنها به‌همراه آوازی یگانه، گاه تداعی‌کننده‌ی رقابتی نفس‌گیرند ؛ اما درهم‌تنیدگی آنها در عین شمردگی و تمایز، به‌گونه‌ای شگرف دمساز شده و اثری یکپارچه و همبسته را پدید می‌آورند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هم‌آمیختگی به‌هنجار سکوت ساز و بر آمدن آواز و تناسب استادانه‌ی فرود آواز به آغاز نوازش ساز و بازتاب هنرمندانه‌ی آن فرود در آینه‌ی ساز به‌عنوان جواب آواز، اوج و فرودی مستمر و مواج را به‌وجود آورده که آنی نمی‌توان از آن غافل شد. در موج مضراب‌های پرطنین و تحریرهای بی‌بدیل غوطه‌ور می‌شویم. نمی‌توان در برابر چنین نیرویی ایستادگی کرد... باید با آن تا ساحل مهر و آرامش رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بمیــرد دل چو دلـداری نبیند     بکاهد جان چو نَبْود جانفزایی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;همایونمثنوی . منصور صارمی . محمدرضا شجریان . اجرای خصوصی آذرماه 1363 &quot; hspace=0 src=&quot;http://www.fileden.com/files/2008/2/8/1747576/homayoun-masnavi.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;EMBED src=http://www.fileden.com/files/2008/2/8/1747576/homayounmasnavi.wma width=200 height=45 type=image/gif autostart=&quot;true&quot; loop=&quot;false&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Feb 2008 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shab-nevesht&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>shab-nevesht</dc:creator>
<guid>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شرح دلدادگی</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;شرح دلدادگی نام زیبایی است بر اثری زیبا . این دونوازی تار و تنبک بسیار لطیف ، ساده و درعین حال شورانگیز است . فرهاد ریحانی متولد ۱۳۵۴ تهران ، نواساز و نوازنده تار به همراه دوست جوان خود مرتضی یگانه راد متولد ۱۳۵۸تهران سیزده قطعه بسیار روان ، شفاف ، گوش نواز و روح افزا را باعناوین هفت ضربی ، درآمد ، پنج ضربی ، بیات راجه ، چهارمضراب راجه ، عشاق ، شکوه ، نوا ، رقص خیال ، آوازدشتی ، شرح دلدادگی ، فرود و چهارمضراب اصفهان در این مجموعه گرد آورده و تقدیم علاقمندان موسیقی نموده اند . چنین اثری و آثار مشابه از سایر جوانان خوش فکر ، هنرمند و توانا به طور قطع قوت قلبی است برای دوستداران موسیقی سنتی . نشر چنین آثاری در کشاکش و بلوای برتری طلبی برخی اساتید ریش سفید موی بلند واقعا امیدوارکننده است . با وجود این جوانان می توانیم به آینده همچنان امیدوار باشیم.&lt;BR&gt;اما در این اثر آنچه مرا بیش از هرچیز دیگر تحت تاثیر قرار داد و موجب نگارش این متن کوتاه شد ؛ نه قطعات زیبا بلکه عبارتی نگاشته شده بر روی جلد این مجموعه قطعات بود . در شرح آثار سیزده گانه که در پشت جلد این مجموعه آمده است در مقابل قطعه نهم با عنوان رقص خیال در پرانتزی با کلماتی ریزتر نوشته شده است (تقدیم به مرتضی یگانه راد). در واقع آقای ریحانی این ساخته خود را تقدیم به دوست تنبک نواز خود کرده است . با دیدن این عبارت لرزی به اندامم افتاد و به مغز خود فشار آوردم تا ببینم آیا در میان اساتید معزز و معظم تاکنون چنین حرکتی که نشان از دلدادگی آنان باشد را می توانم به یاد آورم . عاقبت به دو نتیجه رسیدم . اول اینکه خیر . نمود چنین دلدادگی و رفاقتی نزد اساتید وجود نداشته و ندارد و دوم اینکه قطعا بنده در آستانه بیماری آلزایمر قرار گرفته ام و آن لرز هم نشان از آغاز بیماری پارکینسون یا همان لقوه بوده است .&lt;BR&gt;بگذریم از تقدیر و پاسداشت اساتید مرحوم که ناگهان پس از مرگ، یگانه استاد همه تاریخ می شوند و بگذریم از اساتیدی که به وقت پیری و ناتوانی به ناگاه نزد سایر اساتید فعال ، تبدیل به اسطوره می شوند . اما آیا واقعا شما از این دست دلشدگی ها و رفاقت ها سراغی دارید؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Dec 2007 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shab-nevesht&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>shab-nevesht</dc:creator>
<guid>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مـوقـعـیـت</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;اول&lt;/FONT&gt; - پشت میز کار خود نشسته اید و آخرین نسخه از مطلبی را که بسیار تر و تمیز چاپ گرفته اید آماده می کنید که داخل پاکت گذاشته تا هر چه سریعتر و قبل از پایان مهلت ، آن را به محل موردنظر ارسال دارید . قول داده اید که حتماً مطلب را برسانید . آبدارچی پیر وارد می شود . او در نظر دارد بعد از اینکه چای تازه دم و خوشرنگ را روی میز شما گذاشت با خجالت و شرم مبلغ ده هزار تومان از شما قرض کند . او با سلام وارد می شود و لیوان چای را از روی سینی بلند می کند تا روی میز قرار دهد . یک لحظه به شما می نگرد و پیش خود می اندیشد که چگونه بر شرم خود فایق آید و درخواست خود را مطرح کند . لیوان چای از دستش می لغزد و تمامی محتوای آن به تمامی مطالب تر و تمیز شما گند می زند و بخشی از آن هم روی شلوار سبز زیتونی و پیرهن سبز روشن شما می پاشد . قطرات چای از لبه میز به روی زمین می چکد . حال شما و آبدارچی چگونه است؟ شما چه می کنید؟ اگر آبدارچی پیر بودید چه می کردید؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;دوم&lt;/FONT&gt; - در روستایی معلم هستید . مردم شما را دوست دارند و شما هم برای سواد آموختن به بچه های روستا بسیار تلاش می کنید . والدین یکی از بچه ها به اصرار از شما دعوت می کند که پنجشنبه شب برای صرف شام مهمان خانه محقر آنان باشید . با اصرار آنان قبول می کنید و در تاریک و روشن غروب از اتاق مجردی خود به سمت خانه رحمان به راه می افتید . لباس های زیرتان که آنها را شسته بودید هنوز خشک نشده . به سراغ چمدان خود می روید تا شورت و زیر پیراهن دیگری بیابید . پیش خود می اندیشید دیر شد و پیش خود می گویید ولش کن ، همینطور شلوار را روی پیژامه می پوشم . اما شلوار تنگ تر از آن است که چنین کنید پس پیژامه را درآورده و شلوار را می پوشید . کمی تنگ است ، به کمربند نیازی نمی بینید و به راه می افتید . باد بر شالی های سبز می وزد و آنها را به سمتی خم می کند . به موج سبز نگاه می کنید و نسیم دل انگیز را بر بدن خود حس می کنید . می اندیشید که این هم پر بدک نیست . نزدیک شده اید ، آنان به پیشواز می آیند و در ذهن خود به همسایگان فخر می فروشند که امشب معلم دلسوز روستا مهمان ماست . شما را به طرف پشتی و پتویی که در بالای اتاق به صورت چندلا پهن کرده اند راهنمایی می کنند . اتاق از همه اهالی خانه پر شده است . دو پسر رحمان ، سه دختر رحمان که یکی از آنها شوهر کرده است ، داماد رحمان و البته همسر رحمان از خوشحالی در پوست خود نمی گنجند . همگی از شما می خواهند که بر جایگاهی که برای شما تدارک دیده اند بنشینید . شما رو به آنها زانو خم می کنید که بنشینید . به صورت نیم خیز هستید . سکوتی موقتی حکم فرما شده و این سکوت با صدای جر خوردن درز پوسیده شلوار تنگ شما شکسته می شود . همه به شما خیره می شوند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;سوم &lt;/FONT&gt;- به قصد رفتن به دانشگاه از خانه بیرون می زنید . به سر چهارراه می رسید تا سوار تاکسی شوید . پس از مدتی عاقبت یک تاکسی شما را سوار می کند . بر صندلی جلو می نشینید . چون سه دختر خانم قبلاً صندلی عقب را اشغال کرده اند . به محض اینکه می نشینید صدای دخترانه ای شما را می خواند . روی برمی گردانید و همکلاسی تازه خود را که کمی هم گلویتان پیشش گیر کرده است را می بینید . او باذوق و شوق هر چه فراوان دو دوست خود را به شما معرفی می کند . شما با احتیاط سخن می گویید به نحوی که خوشایند باشد . به مقصد نزدیک می شوید . دختر خانم دست در کیف خود می کند . شما به او اجازه نمی دهید که کرایه را حساب کند . دست در جیب خود می کنید و یک اسکناس پانصد تومانی پیدا می کنید . به جیب های دیگر سرک می کشید تا پانصد تومان را به هزار و دویست تومان ارتقا دهید که به این وسیله کرایه هر چهار نفر را بپردازید . به مقصد نزدیک و نزدیک تر می شوید اما پولی پیدا نمی کنید . پیش خود می اندیشید که چرا شلوارم را صبح عوض کردم . شما چه می کنید؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;چهارم&lt;/FONT&gt; - دختر خوش آب و رنگی هستید . عصر روز چهارشنبه است . تا یکشنبه کلاس ندارید . به سمت ترمینال می روید تا با اتوبوس و به عنوان مسافر بین راهی خود را به شهرتان برسانید . سه جوان مزاحم شما می شوند . حرف های زشتی نمی زنند اما شما را مستأصل کرده اند . برای اینکه از شرشان خلاص شوید به ناگاه تغییر مسیر می دهید و قصد می کنید بدون عبور از پل عابر پیاده که کمی دورتر از شماست ، عرض بزرگراه را قطع نموده و به آن سو روید . پس چنین می کنید و با عجله به عرض بزرگراه می زنید . اما دست بردار نیستند . تعجب می کنند و سراسیمه به دنبال شما می آیند . صدای بوق و ترمز پرصدایی را می شنوید . به پشت خود نگاه می کنید و سر یکی از جوانان مزاحم را در زیر لاستیک جلوی کامیون می بینید . شما چه می کنید؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;پنجم&lt;/FONT&gt; - امروز قرار است پسر خوبی که چند وقتی با او دوست هستید به خواستگاریتان بیاید . خود و خانه را مرتب کرده اید . پدر و مادر و خواهر بزرگتر و برادر کوچکتر هم آماده پذیرایی از مهمانان هستند . دل توی دلتان نیست ناخودآگاه یاد فریبرز می افتید . فریبرز اولین دلداده شماست که به خارج رفته است ، شما هنوز به او تعلق خاطر دارید . اما او مدتهاست که رفته است . زنگ خانه به صدا در می آید . شما می گویید : فرزاداینا هستن . در را باز می کنید . همگی به استقبال می روید . پدر و مادر فرزاد وارد می شوند ، فرزاد هم با دسته گلی پشت سر آنهاست . پسر خوب و موقری است . فرزاد به پشت سر خود اشاره می کند و می گوید معرفی می کنم ، این هم برادرم فریبرز . فریبرز شما را می شناسد و سلام می کند. شما چه می کنید؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;ششم&lt;/FONT&gt; - شب سردی است . از لب جاده تا روستا را باید پیاده طی کنید . یقه کت را بالا می زنید ، سر را کمی خم می کنید و دو دست را در جیب کرده و به گام های خود شتاب می دهید . خوب است که ماه می تابد و راه شما را روشن می کند . دورتر از شما دیوار خرابه ای است . احساس می کنید که سایه مردی را می بینید . گام ها را سریعتر می کنید به نزدیک دیوار خرابه که می رسید سگی بلند پارس می کند . سایه مرد محو می شود . و شما تنها سگی را می بینید . کمی جا می خورید و عقب می کشید . ایست شما سگ را آرام می کند . او تنها خرناس می کشد . تصمیم می گیرید که به راه خود ادامه دهید . قدم از قدم که برمی دارید سگ به شدت پارس می کند و سد راه شما می شود . به عقب بر می گردید . فکر می کنید که هرچه سریعتر بدوید و راهی را که آمده اید برگردید . چنین می کنید . اما به محض خیز برداشتن سگ را دوباره سد راه خود می بینید . سگ بزرگ و گردن کلفتی است . او به آرامی و با خرناس به شما نزدیک می شود و دهان گشوده خود را به سمت ساق پای شما می برد . قبل از اینکه موفق شوید پای خود را بدزدید . پاچه شلوار خود را در دهان او می بینید . او بدون اینکه به پای شما آسیب رسانده باشد ، شلوار شما را در دهان گرفته و آرام شما را به سمت دیوار خرابه هدایت می کند . او می کشد و شما هم آرام می روید . با چرخش سگ شما نیز می چرخید و پشت به دیوار خرابه می ایستید و او شما را رها می کند و به شما می نگرد . چشمان شما به چشمان او می افتد . دوباره تصمیم می گیرید که به سمتی بدوید . به هر دو سمت می نگرید و با هر نگاه شما به هرسو ، سگ پارس بلندی می کند . انگار می داند که شما به چه می اندیشید و شما با خود می اندیشید که راه فراری نیست . از دور کورسوی چراغ خانه های ده را می بینید که یک به یک خاموش می شوند . دیروقت است و مردم ده به خواب می روند . کمی کرخت شده اید . همانطور که به دیوار تکیه داده اید نرم و با سایش پشت خود به دیوار و تا کردن زانوان می نشینید و سگ همچنان به شما می نگرد . چمباتمه می زنید و به سگ نگاه می کنید . سگ متین و آرام به شما نگاه می کند . با اینکه چمباتمه زده اید ، لرزتان می گیرد . می اندیشید که ممکن است از سرما یخ بزنید . سگ به شما نزدیک می شود و بدن خود را به شما می مالد . احساس گرمای خوشایندی می کنید . سگ همچنان تن پرموی خود را به شما می مالد ...&lt;BR&gt;مردی را می بینید که به شما می گوید من استاد فرهیخته ای محسوب می شدم که تألیفات بسیاری از من به جای مانده . مدتی است که فوت کرده ام و اینک همین سگی هستم که می بینی . می پرسید یعنی چه؟ می گوید بسیاری از مردگان در قالب همین جانوران ظهوری مجدد دارند و برای همین نمی توانند سخن بگویند ؛ که اگر سخن می گفتند ضمن برملا شدن همه رازها ، ساز و کار تمدن انسانی تمامی موجودات عالم را در برمی گرفت ...&lt;BR&gt;همهمه ای می شنوید . کسانی شما را صدا می زنند . دستی بر شانه شما فرود می آید و شما چشم باز می کنید . چند نفر از اهالی ده هستند . به شما می گویند چه کار خوبی کردید که دیشب جلوتر نیامدید . چند گراز به شالی ها زده اند . جلوتر آمده بودید بعید نبود که بلایی هم به سر شما می آمد .&lt;BR&gt;شما سگ و گرمای تن او و خواب عجیبی را که دیده اید به یاد می آورید . به آن سو می نگرید و به دنبال سگ می گردید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;هفتم&lt;/FONT&gt; - قرن سیزدهم است و قرار است که امروز شما و یکی از یاران شما را گردن بزنند . مردم زیادی برای این مراسم در میدان شهر جمع شده اند . هر دو از هفت پله بالا می روید و بر سکو می ایستید . شمشیر عجیبی را در دست جلاد می بینید . بسیار سنگین و تیز به نظر می رسد . چشمتان به کنده چوبی خونین می افتد که قرار است گردن بر روی آن گذارید و در مقابل و زیر آن سبدی حصیری را می بینید که قرار است سر جداشده شما در آن بیفتد . دوست شما انتخاب اول جلاد است . او با دستانی که از پشت بسته است دو زانو بر زمین می گذارد و گردن را روی کنده چوب قرار می دهد و از پهلو به شما نگاه می کند و شما نیز صورت معصوم او را نگاه می کنید . شمشیر جلاد بلند می شود و سر دوست شما با همان حالت به درون سبد می افتد . مرز بین زندگی و مرگ را به باریکی تیغه شمشیر می بینید . همینطور که جلاد شما را به طرف کنده چوب هدایت می کند به صورت دوستتان می نگرید . دولا می شوید که گردن بر کنده گذارید . سر جدا از بدن دوستتان تبسمی می کند و شما احساس می کنید که شهاب سنگی بزرگ به زمین برخورد کرده و همه آدمیان نظاره گر شما و جلاد محو و ناپدید شده اند . سر شما در کنار دوستتان است و از او می پرسید این چگونه دنیایی است؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Nov 2007 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shab-nevesht&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>shab-nevesht</dc:creator>
<guid>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قـمـــه در ســر</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;گفت: «محمود! فردا می‌آی دیگه، خوبیش به اینه که درست سر ظهر عاشورا باشه. بچه‌های هیئت مختاراینا بعد از ظهرها می‌رن؛ ولی ما همون ظهر می‌زنیم.»&lt;BR&gt;گفتم: «باشه. صبح با هم می‌ریم.»&lt;BR&gt;یه ساعتی به ظهر مونده بود که رسیدیم. خرابه پشت اداره پست جای بدی نبود. از چشم مأمورا دور بود. نزدیک که می‌شدیم صدای «حیدر حیدر» بلند بود. گفت: «بشین. اول من سرتو می‌تراشم، بعد هم تو سر منو بتراش.» فقط کاکل‌هامون رو زدیم. گفتیم بعد از حموم می‌ریم پیش آقا نادر برامون تیغ میندازه. بیست نفری می‌شدن. همه قمه به دست. یه کم تو دلم خالی شد. اما به ثوابش می‌ارزید. نذر داشتم... کاریش نمی‌شد کرد ؛ باید می‌زدم. گفت: «محمود حواست باشه! اول با پهنی قمه هف هشت ده بار باید بزنی بالای پیشونیت. نیگا... درست اینجا... جوری که بی‌حس شه و باد کنه. اونوقت قمه رو دور سرت بگردون و محکم بیار پایین؛ اما نزن. باید به نزدیک سرت که رسید، این‌طوری بکشی رو سرت. فهمیدی؟»&lt;BR&gt;گفتم: «آره. این‌طوری دیگه؟» گفت: «آره. دمت گرم... فقط یادت باشه وقتی مطمئن شدی سرت ورم کرده و بی‌حس شده بکش. یا علی! بریم قاطی بچه‌ها. رفتیم تو حلقه. چرخیدیم و چرخیدیم و &quot;حیدر حیدر&quot;مون بلند شد. همین‌طوری از خود بی‌خود شدم. درست روبه‌روم صدای یه حیدر بلند اومد و خون بود که از سر و صورتش می‌ریخت رو کفنی سفیدش. همه رو شور گرفت. دومی و سومی و چهارمی همین‌طور زدن. خون از تیغه قمه می‌چکید رو دسته و از رو دسته رو دست و بعدش روی زمین. حال غریبی بهم دست داد. قمه رو چرخوندم و گفتم «حیدر». سکوت همه‌جا را برداشت. همه مات و مبهوت منو نگاه می‌کردن. دسته قمه رو تو فاصله چندسانتی دماقم می‌دیدم. گفت: «محمود! چی کار کردی؟» دیدم نمی‌تونم قمه را از جاش تکون بدم. جمجمه رو شکافته بود و توش گیر کرده بود. هول کردم و از حال رفتم.&lt;BR&gt;سرم رو پاش بود. می‌زد تو صورتم. گفتم: «می‌میرم؟» گفت: «فعلاً که زنده‌ای. باید ببریمت بیمارستان... شاید یه کاری بکنند.» گفت: «مگه نگفتم بکش. یهو زدی تو سرت که چی؟» یکی گفت: «جوون، بار اولت بود؟ خب داداش از یه کاربلد می‌پرسیدی، ببین با خودت چی‌کار کردی؟» یکی دیگه گفت: «ای بابا! چرا این‌جوری زدی؟ نیگا... باید این‌طوری می‌زدی. ببین... فهمیدی؟» یکی دیگه گفت: «وای وای! ببین کله رو نصف کردی رفت پی کارش... حالا با این کله چطور می‌خوای بری سر کار؟ ببینم زن گرفتی یا هنوز عذبی؟» با بی‌حالی گفتم: «که چی؟ چه ربطی داره؟» گفت: «خب داداش، اگه زن نگرفته باشی که کارت زاره، چطور می‌خوای بری خواستگاری؟» رفتم تو یاد مینو، دختر همسایه‌مون که یکی دیگه گفت: «تو پسر عزت آقا حلبی‌ساز نیستی؟ پسر، تو خجالت نمی‌کشی خودتو شقه کردی؟ حالا اگه بابات قصاب بود یه حرفی... ولی تو که بابات حلبی‌سازه چرا؟» یکی دیگه گفت: «بابا! اگه باباش قصاب بود که می‌دونست نباس قمه رو این‌جور بکوبه وسط ملاجش ؛ راستی حالا قمه مال خودته یا از کسی قرض کردی؟» اون یکی گفت: «کار هر کس نیست خرمن کوفتن... گاو نر می‌خواهد و مرد کهن. بابا این چه کاری بود که با خودت کردی؟ نیگا... تیغه تا وسط ابروهات اومده.» اون یکی گفت: «خوبه نمردی والله، پسر، خیلی بد شد. احتمالاً می‌میری.» گفتم: «یارو چی میگه؟... خیلی وضعم خرابه؟» گفت: «نه بابا! زیادم بد نیست. از خون‌ریزی نمیری طوریت نمیشه. خوبیش اینه که قمه جلوی خون‌ریزی رو گرفته. شنیدی میگن کاردش بزنن خونش نمیاد... فعلاً که شدی اون یارو. خونه داره بند میاد.» گفتم: «جون من؟» اون یکی گفت: «جون تو. پاشو بابا جون! پاشو برو یه فکری برا کله‌ات بکن... آقایون! امروز که این یارو نابلد عزاداری‌مونو خراب کرد. بجنبید بریم تکیه تا نماز قضا نشده و غذا تموم نشده.» گفتم: «چه جوری بریم تو محل؟» گفت: «اول باید بریم بیمارستان.» همه‌جا تعطیل بود. مردم پی نذری بودن. دوست داشتم منم این قمه تو کله‌ام نبود می‌رفتم تو صف قیمه. ماشینم گیر نمی‌اومد. گفت: «محمود، رسیدیم. تو اورژانسش باید یکی پیدا بشه.» رفتیم تو... پرستاره گفت: «واه! به حق چیزای ندیده. این دیگه چیه؟ اوخ اوخ... چرا این‌جور شده؟» گفتم: «ببخشید خانم! اینجا دکتر هست؟» گفت: «بگیر بشین اونجا تا پیجش کنم.» رفت پشت میزش با اون یکی زیر لبی یه چیزی گفتند و نگاهی به من انداختن و خندیدند. گفت: «بی‌خیال محمود... به دل نگیر... بنده‌خداها خب یه همچین چیزی تا حالا ندیدن.» گفت: «دکتر پشم‌کیش به اورژانس. دکتر پشم‌کیش به اورژانس.» این بار من خنده‌ام گرفت. تا نیشم رو باز کردم احساس کردم که قمه تو کله‌ام تکون خورد. از درد به خودم پیچیدم و دوباره از حال رفتم. گفت: «محمود! دکتر اومد دید... گفت بهتره بهش دست نزنیم! فعلاً که خون‌ریزی نداره. ببریدش خونه تا چند روز بعد.» گفتم: «یعنی چی؟ یعنی همین‌طوری بریم خونه؟» گفت: «آره دیگه... پاشو بریم. امروزمون پاک خراب شد. نمیشد یه کم یواش‌تر می‌زدی؟... در ضمن گفت رفیقت نه باید بخنده؛ نه گریه کنه. فعلاً صورتش مثه سنگ باشه، زیادم حرف نزنه! شاید با همین قمه، کله‌اش جوش بخوره. حالا جدی این چه کاری بود که کردی؟...»&lt;BR&gt;... «آقایون، خانوما! یه ساعت نیگه می‌داریم واسه ناهار و نماز...» «آقا محمود! بذار باقیش رو بعد از ناهار، خوب شد که بعد از چهار سال، بالاخره داستان این قمه‌ی تو سرتو برام تعریف کردی... اما ناقلا تا حالا نگفته بودی که قبل از من، چشمت دنبال مینو هم بوده.»&lt;BR&gt;«ولش کن خانوم! بریم پایین که دیر میشه.»&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Oct 2007 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shab-nevesht&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>shab-nevesht</dc:creator>
<guid>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردی همسان تمبکش</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P align=left&gt;&lt;IMG alt=&quot;احتمالاً (!) ادامه دارد...&quot; hspace=10 src=&quot;http://www.fileden.com/files/2008/2/8/1747576/mardi-hamsan-tombakash.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چندی پیش فرصتی دست داد تا شاهد تمبک نوازی و سخنرانی آقای بهمن رجبی در دانشگاه شهید عباسپور باشم .&lt;BR&gt;متاسفانه علیرغم ذهنیت قبلی ، ایشان را سخنور ناموفقی دیدم که سعی داشت به هر ترفندی با خنداندن مخاطبین، خود را شیرین و در عین حال توانا نشان دهد . در ابتدا سخنان پراکنده و مزه پرانی های لوس ایشان در جهت صمیمی شدن هر چه بیشتر با مخاطبان و تلاش های بی ثمرشان در خودنمایی واقعاً ترحم مرا برانگیخت . به گونه ای که با خود اندیشیدم این مرد محتاج محبت و بذل توجه است و در عین حال در عجب مانده بودم که ایشان چگونه برای اینکه مجوزی برای توهین به دیگران پیدا کنند خود را &quot;آشغال کله&quot; می نامند . حیران مانده بودم که چگونه مردی در این سن و سال برای طرح خود و طرد دیگران حاضر است خود را تا به این حد خوار و خفیف کند . عصبانیت ناشی از عقده های فروخورده و عدم موفقیت ایشان در عرصه هنر و اخلاق به طرز رقت انگیزی یادآور غریقی بود که برای زنده ماندن ، سر نجات غریق را نیز زیر آب می کند تا بر قامت او لحظه ای سر از آب برون آورده و نفسی بکشد . اما توصیف محیلانه و ریاکارانه ایشان در مورد شخصیت خودبین و از خود راضی خود مرا از دلسوزی بی مورد  بازداشت . ایشان با ریاکاری تمام خود را آشغال کله نامیدند و پس از آن مدت ها در مدح و برتری خود سخن راندند و ادعا نمودند که قرار است جایگاه هنر و هنرمندان را از زوایای مختلف مورد ارزیابی قرار دهند . ماندم در اینکه آیا ایشان واقعاً معتقد به آشغال کله گی خود هستند و یا اینکه از این عبارت زشت به عنوان حاشیه امن استفاده می کنند . چنانچه ایشان را در گفتار خود صادق بدانیم باید بپذیریم که یک &quot;آشغال کله&quot; نمی تواند نظر درستی در مورد هنر و هنرمند ارائه کند و اگر فرض کنیم که ایشان از این عبارت محض تعارف و مصونیت از انتقادات استفاده می کنند باید بپذیریم که ایشان فردی مزور و ریاکار هستند که در این صورت نیز نقد و نظر ایشان نمی تواند چندان اعتباری داشته باشد . در تمام سخنان ایشان نشانی از استدلال و صبوری ندیدم . ایشان چندین بار با جمله پرطمطراق &quot; هر پدیده ای را باید در ظرف زمان و مکان خودش ریخت &quot; پز فیلسوفانه و جامعه شناسانه ای به خود گرفتند و با استناد به این جمله مضحک ، ناشیانه سعی کردند تا مخاطبین خود را مقهور ساخته و خود را برای اظهار نظر در خصوص همه کاینات از چگونگی مواصلت والدین آقای محبی گرفته تا نظریه نسبیت انیشتین محق جلوه دهند و این در حالی بود که حداقل دو بار با ادبیات چندش آور خود آقایان لطفی و علیزاده را سرزنش نمودند که چرا در مورد موسیقی و تمبک اظهار نظر کرده اند . ایشان نقل به مضمون فرمودند که فلانی ساز خوبی می زند اما حق اظهار نظر ندارد . مانده بودم که آقای رجبی خود در کجا ایستاده است که این حق را از دیگران سلب و به خود اعطا می کند . این سؤال در ذهنم به وجود آمد که این آقا چگونه دم از آزادگی و مردانگی می زند ؛ در حالی که ابتدایی ترین حقوق دیگران را نادیده انگاشته و با سخیف ترین عبارات دیگران را به باد ناسزا می گیرد . ایشان برای بی ادبی و بی حرمتی نیز از استدلال بدیع و خارق العاده ای استفاده کردند و فرمودند مولوی هم بی ادب بود و شعر خاتون و کنیز را هم دلیل آن دانستند . ظاهراً آقای رجبی هنوز نمی دانند که مولوی ، مولانا است و ایشان بهمن رجبی . آقای رجبی را باید به این نکات توجه داد که اگر مولانا هفتادمن کاغذ، مثنوی سرود ؛ در تعداد معدودی از اشعار خود چنین ادبیاتی را به خدمت گرفت و حال آنکه ایشان در تعداد معدودی از جملات خود فحش و ناسزا را به کار نمی گیرند . مولانا در هیچ یک از اشعار خود اشخاص حقیقی را به باد فحش و ناسزا نگرفت ، اما ایشان به جای نقد نظر و انتقاد از پدیده ها یا روندهایی که به زعم خود آنها را نادرست می پندارند با عقده گشایی مشمئزکننده ای افراد حقیقی را هدف قرار می دهند . &lt;BR&gt;شما که با تزویر هر چه تمام تر نام آقای آریان پور را بر زبان می رانید تا مخاطبتان ، شما را رفیق گرمابه و گلستان ایشان پنداشته و فحاشی های شما را به استناد این هم نشینی خجسته قابل اغماض دانسته و آنها را با چاشنی طنز هضم کنند باید دو نکته را بدانید: اول اینکه مبارزه با جریان اجتماعی نادرست مقدم بر برخورد با اشخاص منتسب به آن جریان است و دوم این که هر پدیده ای خود به خود مشمول زمان و مکان است و شما در جایگاه مولانا نیستید که بخواهید با تحریف و وارونه سازی همان کنید . شما خود در سخنرانی خود فرمودید که: &quot;بند تنبان من و تنگ خر مشتی حسن ؛ هر دو چرمین اند ؛ اما این کجا و آن کجا؟&quot; و در باب قیاس خود با مولانا باید سؤال کنیم که این کجا و آن کجا ؟&lt;BR&gt;مایلم پس از این مقدمه نسبتاً طولانی دقیق تر به فرمایشات آقای رجبی بپردازم . پرداختن من به موضوع سخنرانی و نظرات آقای رجبی نه به خاطر اهمیت آن بلکه برای رفع شبهاتی در خصوص شخصیت ایشان است . بسیار خوانده و شنیده ام که ایشان در پس الفاظ رکیک و چندش آور منطقی قوی داشته و یا فروتن و متواضع هستند و یا از سجایای اخلاقی مثال زدنی و بی بدیلی برخوردارند . برخی نیز ایشان را از نظر اخلاقی و اجتماعی نمی پسندند اما نامبرده را هنرمندی توانا و مسلط می دانند . بنابراین پا به پای سخنرانی و تمبک نوازی ایشان که متأسفانه در هر دو ، تلاش رقت انگیزی برای شیرین کاری موج می زند ؛ پیش می رویم .&lt;BR&gt;آقای رجبی با تشویق حضار به روی سن می روند و با جابجا نمودن بی مورد اشیای میز کنار دست خود ، به صورت کاملاً نمایشی تمرکز و انظباط را به رخ حضار می کشند و سپس بدون سلام اولین ویژگی درخشان خود را به رخ کشیده و محیلانه در پس موصوف نمودن خود به عروس زشت در قالب یک ضرب المثل ، یادآور می شوند که کوهنورد و ورزشکار هستند و زیاده روی ایشان در انجام کارهای خوب از جمله کوهنوردی موجب بروز کمر درد در ایشان شده است . اینجا ما باید بفهمیم که ایشان اوقات فراغت خود را به جای کنار منقل نشستن به کوهنوردی می گذرانند . ایشان کوهنوردی را هم همچون سایر موسیقیدانان مجرم ارزیابی نمودند و از دست رفتن سلامتی زانو و کمر را ناشی از این فعل شنیع دانستند . موذیانه به کوهنوردی خود بالیدند و مزورانه آن را مقصر دانستند که مباهات خود به انجام آن را پنهان دارند تا از این رهگذر مدعوین به تواضع بی بدیل ایشان شک نکنند .&lt;BR&gt;ایشان پس از مقداری شیرین کاری و شوخی با عوامل صحنه با شعری از شاملو سخنان خود را آغاز می کنند و دومین ویژگی برجسته خود را به بهانه شعر دوم به رخ می کشند و از &quot;هتل&quot; نام می برند تا همه بدانند که ایشان مدتی به دلیل مبارزات سیاسی در زندان بوده اند . اساساً مشخص نیست چنانچه شعر دوم ، ایشان را به یاد &quot;هتل&quot; می اندازد و به همین دلیل وی حاضر به خواندن آن نیست ؛ چرا آن را همراه خود آورده است و چرا خواندن آن را مطرح می کند ؟ البته علت طرح با ناز و غمزه شعر دوم کاملاً عیان است . این شعر تنها و تنها برای به رخ کشیدن محیلانه سابقه مبارزات سیاسی مطرح می شود . بنابراین پس از نیل به مقصود و طرح نام هتل ، شعر خصیصه عملکردی خود را از دست داده و دیگر نیازی به خواندن آن احساس نمی شود . اما نه! سریال &quot;منم&quot; زدن تازه شروع شده و نمی توان این شعر را که کسی در وصف آقای رجبی سروده ، نخواند . بنابراین جناب رجبی سریعاً تغییر موضع داده و با ذکر این نکته که این شعر در وصف مقام والای ایشان سروده شده است ، با شوقی نهان و اکراهی عیان شروع به خواندن شعر دوم می کنند . آقای رجبی بار دیگر خود را در پنهان نمودن دم خروس موفق دانسته و به وجد می آیند و به بهانه باز بودن در سالن و گسیخته شدن رشته سخن ، اندکی به شیرین زبانی و مطایبه وقت می گذرانند و با جملات خنک و لوسی مانند &quot;تو را به جان جرج دبلیو بوش دیگر در را باز نکنید&quot; شیرین کاری را به حد اعلاء رسانده و سومین شعر که هجویه ای از خود ایشان است با افتخار قرائت می فرمایند . به هنگام تلاوت این شعر سوم تمام سلول های وجود ایشان این خواهش را فریاد می کنند که مرا بستایید و تشویق کنید که چنین هجویه ای را بر مبنای شعر مرحوم سپهری سروده ام.&lt;BR&gt;عاقبت این شعر هم به پایان می رسد و آقای رجبی پس از مبادرت ورزیدن به مقداری شوخی تکراری دیگر ، سومین ویژگی خود را به همان شیوه پارینه سنگی &quot;ردگم کنی&quot; به رخ حضار می کشند . ایشان می فرمایند: &quot; من برای قدرت سخنوریم که نمونه اش را دیدید پشیزی ارزش قائل نیستم. &quot; آقای رجبی بار دیگر محیلانه با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند . درست مانند گربه ای که مدعی بود گوشت بو می دهد . ایشان با به زبان آوردن چنین جمله شجاعانه ای با چشمان خود به دنبال حس تحسین مخاطبان می گردند و به انتظار غریو احسنت لحظه ای درنگ می کنند . اما در ادامه حوصله خود آقای رجبی هم از این مجامله و تعارف به سر آمده و به یکباره خود را بی نظیرترین نوازنده تمبک تا حال حاضر معرفی می کنند . اما هنوز تعارف دست از سر ایشان برنداشته و در ادامه می فرمایند البته منظورم جوانانی نیست که از من بهتر می زنند . البته ایشان در هیچ کجا و در هیچ زمانی مشخص نکردند که این جوانانی که بهتر از ایشان می زنند چه کسانی و کجا هستند . با چنین خودبینی عفنی به نظر نمی رسد که ایشان تاب تحمل خوب نواختن یک جوان را نیز داشته باشند مگر برای خودشیرینی و یارگیری . ایشان پس از بی نظیر خواندن خود اضافه می کنند که &quot; باز هم پشیزی برای آن ارزش قائل نیستند ، اگر نفهمند چرا می زنند؟ چه می زنند؟ و کجا؟ و به چه منظور؟ &quot; این جمله کلیشه ای شعارگونه تبدیل به مانیفست آقای رجبی می شود ؛ اما مانیفستی که شرح و متن ندارد . ایشان نه در این مرحله و نه در هیچ کجای سخنرانی طولانی و پر از فحش و فضیحت خود به هیچکدام از این &quot;چه ها&quot; ، &quot;چراها&quot; و &quot;کجاها&quot; اشاره ای نمی کنند . به ویژه اینکه در ادامه مجلس و آنجایی که تمبک را همچون تومبا بر زمین نهاده و مشغول به شیرین نوازی شدند و سپس آن را هنر بی بدیل خواندند ، ذهنم بیشتر و بیشتر متوجه چه ها و چراها و کجاها شد . مایل بودم آقای رجبی توضیح دهند که با دلقک بازی ، فحاشی و وارد آوردن ضربات تند و سریع سرانگشتان بر پوست خشکیده تمبکشان ، کدام &quot;چه ها&quot; و &quot;چراها&quot; را پاسخ داده اند؟ مایل بودم که آقای رجبی توضیح دهند که فرق شیرین نوازی های ایشان با فلان آقا در چیست ؟ آیا شیرین نوازی ایشان در راستای تکامل بشریت است ؟ آیا نحوه نواختن ایشان کمکی به عالمان نموده است ؟ آیا شیرین نوازی های ایشان شیرین تر است ؟ اگر مرحوم تهرانی اشتباه کرده اند که صدای قطار را با تمبک در آورده اند ، ایشان چه صدایی از تمبک خود بدرآورده اند؟ نکند مدعی هستند که با تم و ریز های مکرر خود صدای مظلومیت بردگان نگون بخت را از اعماق قرون و اعصار به گوش جهانیان رسانیده اند ؟ آیا جز این است که ایشان تنها یک تمبک نواز متوسط هستند که اگر وی را با همین بضاعت سرآمد تمبک نوازان همه عالم هم بدانیم ، باز حرکت درخوری در جهت بارور نمودن هنر و شکوفا نمودن آن از ایشان ندیده ایم ؟ ایشان توضیح ندادند که کدام حرکت ایشان، کجا، چرا و چگونه بر رشد و شکوفایی هنر و جامعه مؤثر افتاده است ؟ لابد ایشان نشان دادن حرکت شنیع ضربه زدن به گردن و حواله کردن پا به سبک و سیاق اراذل چاله میدانی آن هم در حضور تعدادی دختر و پسر جوان را حرکتی توفنده در جهت رشد و شکوفایی فرهنگ و هنر ارزیابی می کنند؟ البته از کسی که به هنگام یادآوری سه نقطه شعر خاتون و کنیز مولانا ، آب از لب و لوچه اش آویزان شده و با چشمانی براق از حرکت انقلابی وزارت ارشاد اسلامی در خصوص درج نمودن عین کلمات مورد علاقه ایشان در متن شعر ، تقدیر به عمل می آورند ؛ نشان دادن چنان حرکاتی که به قول ایشان &quot;چهل سال به بالاها&quot;و&quot;بچه های زیر بازارچه&quot; معنی آن را می فهمند قطعاً نوعی گفتمان فرهنگی ، انسانی ، انقلابی و هنری تلقی می شود .&lt;BR&gt;ایشان در فراز دیگری از دُرافشانی های ممتد خود ژست عارفانه عجیبی گرفته و می فرمایند &quot;اگر فقط یک نفر از شما بشینه و یا سه میلیون نفر بهتون اضافه بشه ، هیچ فرقی برای من نمی کنه&quot;. بر ما معلوم نشد که این عارف چله نشین برای چه و به خاطر چه کسانی قبول زحمت فرموده و با کمردرد مزمن به مجلس وعظ و خطابه تشریف فرما شده اند ؟ جناب آقای رجبی که جا و بیجا از جامعه و اجتماع و جامعه شناسی و انواع و اقسام جا و بیجای دیگر سخن می رانند ، به ناگاه فراموش می کنند که جامعه را که قرار است ایشان آن را با هنر خود متحول گردانند همین آقایان و خانم ها تشکیل می دهند . معلوم نیست جامعه شناس فرهیخته ای چون جناب رجبی چگونه می تواند به حضور و یا عدم حضور مخاطب بی تفاوت باشد . آقای رجبی ، اگر نتیجه عملی که مبادرت به انجامش می کنید تا این حد سخیف و بی اهمیت است ، چرا انجامش می دهید ؟ نکند چون تکلیفی الهی بر ذمه شماست ؟ اگر چنین است باید خدمتتان عرض کنم که بنا بر روایات و حکایات ، پیامبران نیز برای جذب مخاطب و تأثیر بر آنان به انواع و اقسام معجزات متوسل شدند و آمدند تا با جذب مخاطب آنچه را که درست می پنداشتند گسترش دهند . چگونه است که شما برای هنر و انسانیت و جوامع دل می سوزانید ولی در عین حال بود و نبود آنان برای شما یکسان و علی السویه است ؟ جناب رجبی مگر هنر بدون جامعه معنای هم دارد ؟ البته ناگفته پیداست که این سخن جناب رجبی نیز مانوری بیش برای نمایش اقتدار و ثابت قدمی نیست . اگر آقای رجبی واقعاً به آنچه که خود را می نامد اعتقاد می داشت می توانستم این نمایش را نادیده بگیرم و آن را به حساب همان صفت گذارم ولی دریغ که ایشان به صفاتی بدتر یعنی ریا و خودبزرگ بینی آلوده اند .&lt;BR&gt;آقای رجبی سپس برای به رخ کشیدن مطالعات خود از روی دست نوشته ای شروع به قطار کردن برخی نقل قول ها از ولتر و شاو نمودند تا بگویند انتقاد چیز خوبی است و من بهترین تمبک نواز و منتقد همه قرون و اعصار هستم . این را می توانست بدون آسمان و ریسمان کردن و دست به دامن شدن نویسندگان قرن نوزدهمی هم بگوید . اما وسوسه به رخ کشیدن اینکه ایشان ولتر و شاو را می شناسند اجازه نمی داد که دست از سر این دو بردارد . ایشان به نقل از ولتر فرمودند: &quot;من حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنی&quot; اما اضافه نکردند که چرا خود حاضر نیستند حرف دیگران را بشنوند . شاید استنباط ایشان از گفته ولتر این است که من حاضرم بمیرم تا حرف تو را نشنوم!&lt;BR&gt;ایشان پس از حاشیه رفتن های کسالت بار فرمودند که من امروز &quot;می خواهم نقش منتقد را بازی کنم و چون تمبک نواز هستم این صلاحیت را دارم&quot;. البته ایشان بار دیگر تأکید فرمودند که نه تنها تمبک نواز بلکه برترین تمبک نواز طول تاریخ هستند . ظاهراً ایشان علیرغم مطالعات عمیق و آنچنانی هنوز نمی دانند که تسلط بر یک فن ، شرط کافی برای ارائه یک نقد درست در همان مورد نیست و صالح بودن در نقد پس از انجام نقد مشخص می شود و نه قبل از آن . نوازنده ای متوسط که از شهناز تا علیزاده برایش خس و خاشاک می آید و خود را تنها یکه سوار دشت تمبک و تمبک نوازی می داند ، به اندازه کافی عادل و خوش منش و بدون حب و بغض نیست که صلاحیت نقد داشته باشد . ایشان خیلی زود فراموش می کنند که همین چند دقیقه پیش از این ، خود را عارف دانسته و بود و نبود این و آن در نگاهشان پشیزی نمی ارزید . به طور قطع ایشان می توانند سردمدار تصوف جدیدی ضد &quot;ملامتیه&quot; با نام &quot;منمیه&quot;باشند و به جای تهی شدن از &quot;من&quot; و به &quot;حق&quot; رسیدن ، &quot;حق&quot; را در &quot;من&quot; خود ببینند و حلاج را نفهمیده ، فریاد &quot;انالحق&quot; سر دهند.&lt;BR&gt;آقای رجبی با تأیید، جمله ای را از شاملو نقل می کنند و می فرمایند: &quot;هنر وسیله تعالی اندیشه است و آنگاه تجلی آن تعالی در رفتار و گفتار و کردار&quot; بیان این جمله از سوی ایشان واقعا تکان دهنده بود . زیرا اگر ایشان اندکی به همین جمله می اندیشید ، این چنین بی ادبانه سخن نمی گفت و پای خود را به بهانه نقد دیگران حواله مخاطبین نمی کرد . البته از کوزه همان برون تراود که در اوست . اگر با جمله شاملو و تأیید آقای رجبی موافق باشیم ، تنها می توانیم این نتیجه را بگیریم که رفتار و کردار خودپسندانه ، بی ادبانه و غیراخلاقی و نیز گفتار غیرمستدل و پر از فحش ایشان آیا نمی تواند نشانی از ابتذال و رذالت فکری ایشان داشته باشد ؟&lt;BR&gt;در ادامه ، آقای رجبی با نام بردن طنازان شهیری همچون عبید ، دهخدا و دیگران ، خود را نیز در ردیف آنان قرار داده و خودپسندانه خود را طنزنویس دانستند و طنز خود را گزنده و سیاه ارزیابی کردند . متاسفانه این بار نیز  آقای رجبی ره به خطا رفتند و گزندگی را تنها در هتاکی یافتند و از آن بزرگان نیاموختند که حتی در آنچه وقیحانه پرده دری می نامند ، می باید نشانی از ملاحت و ته مایه ای از نشاط باشد . آقای رجبی ! تکرار مکرر و کسالت بار شکرخوردن این و آن کجایش طنز است ؟ پیرایش و آرایش برخی جوک های بی مزه چندصد دستمالی شده که شما با ناشیگری تمام از آنها در لابلای سخنانتان بهره می برید کجا نشانی از طنز دارد ؟ شما کجا و طنز کجا ؟ تنگ خر مشتی حسن را که به یاد دارید ؟ گیرم که شما با برخی دلقک بازی ها عده ای را هم به خنده واداشتید ، آیا به صرف خنداندن این و آن که با غرور هر چه تمامتر نویدش را به حاضرین دادید ، خود را در جایگاه طنزپردازان نخبه ای که نام بردید ، می بینید ؟ اگر چنین است ؛ در کنار طنزپردازانی که شما همگی آنها را اهل قزوین دانستید ؛ باید گفت: زهی سنگ پای قزوین .&lt;BR&gt;و اما نمی دانم چرا جملات قصاری را که مدعی هستید از خودتان است مرا به یاد برخی جملات مرحوم احسان طبری می اندازد . حافظه ام ضعیف تر از آن شده است که با استناد به آن ، شما را در باب رونویسی کردن جملات این و آن متهم کنم . بنابراین از آن در می گذرم . اما آن بز، بز معروفی است و حتی آن الماس . شما هم این تردید مرا نادیده بگیرید .&lt;BR&gt;معلوم نیست کسی که همچون شعارزدگان دهه های شصت و هفتاد میلادی ، ویکتور خارا را یگانه سمبل هنر می داند چگونه به تمبک ، آن هم از نوع خالص و نه از نوع تمبک و تصنیف روی آورده است ؟ شما با تمبک خود چگونه و کجا هنر خارایی را از خود نشان داده اید ؟ اساساً قبل از اینکه با واگویه کردن مسلسل وار گفته های این و آن ، سخنرانی خود را فخرفروشانه پیش ببرید و دم از هنر انقلابی بزنید ، بهتر بود چگونگی انتقال هنر انقلابی را با تمبک بیان می فرمودید . تا همگان بدانند که با تمبک نیز می توان انقلاب کرد . اما تمبک شما بیش از آن که نشان از انقلاب داشته باشد ، نشانه کاریکاتورگونه ای از آن است و بیشتر شبیه طبل بی عاری و نخوت و خودپسندی است . آن هتلی که شما چند صباحی در آن به سر بردید ، مهمانان دیگری هم داشته است . اما کمتر کسی را دیده ام که هنوز خوی همان مسافر خسته را داشته باشد و چنین بی مهابا پز آن چند شب خفتن را چماقی کند بر سر این و آن . شما کجا و ویکتور خارا کجا ؟ تنگ خر مشتی حسن را که به یاد دارید ؟&lt;BR&gt;بی تردید ایشان در انتخاب شیوه برخورد و زندگی مخیر و مختار هستند و از این نظر هیچ اشکالی در آن دیده نمی شود . ایشان اعتراض دائمی و انزوا را انتخاب کرده اند و این نیز به طور مجرد فاقد هر گونه ایرادی به نظر می رسد . ممکن است که برای این به اصطلاح رک گویی های توام با بی ادبی نیز دچار مشکلات فراوانی شده و از لحاظ مالی و معنوی در تنگناهای بسیاری قرار گرفته باشند . ایشان بارها و بارها به اینکه خود و نزدیکان خود را بدبخت و بیچاره کرده اند ، اشاره داشته و بارها خود را به لحاظ مال و مکنت و آسایش با دیگران مقایسه نمودند . ایشان به درویش مسلکی خود افتخار کردند و در لفافه آن را مایه فخر و مباهات خود قرار دادند . تا اینجا نیز چندان اشکالی بر ایشان وارد نیست . اما در این صورت ایشان نباید چنین شیوه خودخواسته ای را دستاویزی برای مظلوم نمایی کنند . اگر راه سعادت و خوشبختی در آزادگی و روشنگری است باید تاوان آن را نیز پرداخت . اگر قرار است که ریگ از ساحل سلامت برندارید ، طبیعی است که باید رنج سنگ برگرفتن از کوه را برخود هموار کنید . دیگر چه جای گله و شکایت ؟ و البته دیگر چه جای فخر و مباهات ؟ این دو با هم جمع نمی آیند . اگر قرار است که شما به ساده زیستی و رک گویی و خیلی فضیلت های دیگر که به آن معتقدید مباهات کنید حق شکایت و گله از تبعات آن را ندارید و نباید جا و بیجا آن را چماقی کنید و بر فرق سر این و آن بکوبید . نمی توان برای طرح خود به محرومیت ها بالید و در مقام مقایسه با این و آن از آن نالید. &lt;BR&gt;ایشان پس از سی و پنج دقیقه خواندن انواع و اقسام جملات قصار و شعر و جوک به سراغ تمبک می روند تا در میانه راه به قول خودشان &quot;حالی&quot; بکنند . تمبک را در بغل گرفتند و پس از چند ضربه به آن نوید نواختنی را دادند که موجب جنبش فکری مخاطبان شود . قطعه اول ریتمی نسبتاً تند و تکراری داشت و نی ناش ناش مورد تنفر ایشان را بیشتر در خود داشت تا جنبش فکری و شاهکار دوم قطعه شبانه موتزارت بود که ایشان آن را با دهان بهتر از تمبک اجرا کردند . متاسفانه این شیرین نوازی هم نمایشگر قابلیت های نهفته در ایشان نبود و با اغماض می توان گفت که ایشان همچنان تمبک نوازی متوسط جلوه کردند . حتی اگر ایشان این قطعه را دقیقاً مشابه همان قطعه معروف اجرا می کردند باز هم تمبک نوازی متوسط بودند ، زیرا برای نوازنده ای خلاق و در عین حال هنرمند ، تکنیک و اجرای آن شرط لازم هست اما کافی نیست . بخصوص اگر مانند جناب رجبی معتقد باشیم که نوازنده می باید صاحب اندیشه نیز باشد که بنده نیز سخت با این سخن موافقم . با این فرض جناب رجبی را می توان تنها به لقب تکنسین تمبک ملقب نمود و نمی توان از ایشان به عنوان نوازنده عالی تمبک و یا هنرمند یاد کرد . زیرا ایشان بارها و بارها به عنوان خود در نظام تمبک نوازی بالیده اند و آن عنوان با این طرز تلقی جناب رجبی مبنی بر فکور بودن نوازنده جمع نمی آید . بنابر استنتاج منطقی از گفته های خود آقای رجبی ایشان در مکانی بالاتر از تمبک نواز متوسط قرار نمی گیرند . و این متوسط بودن نیز تنها مرهون خرده تکنیک ایشان است . ازاین جهت به ریزهای شانزده ، هفده گانه ایشان خرده تکنیک اتلاق می شود که در قیاس با بی کرانگی عملیات محیرالعقول نمی توان احتمال اجرای ریزهای چند دهگانه دیگر توسط ایشان یا سایرین را نادیده گرفت . به نظر می رسد که ایشان با توجه به دارا بودن نیمی از امتیازات لازم ، قابلیت تبدیل به نوازنده کامل و هنرمند را داشته باشند . بد نبود اگر ایشان به جای به افلاک رساندن فلان تکنیک و خوارداشتن تکنیکی دیگر ، به شاگردان و مخاطبان خود می آموختند که تمامی موسیقی و تمامی هنر زمانی با ارزش است که در خدمت ارتقای شخصیت انسانی و تکامل و تعالی جوامع بشری به خدمت گرفته شود ، که اگر این نباشد هر تکنیکی در چارچوبه هنر به پشیزی نمی ارزد . با هر ده انگشت بر تمبک نواختن که جای خود دارد اگر ایشان قادر شوند که هر ده انگشت پا را نیز در نواختن مینیاتوری تمبک به خدمت گرفته و یا صدای کمانچه و سه تار از تمبک خود بدر آورند نهایتاً به بازیگر متبحر سیرکی تبدیل می شوند که باید برای عملیات عجیب و غریب ایشان کف زد و بس . در این صورت تکلیف آن شعر شاملو چه می شود ؟ و کیلو کیلو جملات قصار جامعه شناسانه در کجای تمبک جای می گیرد ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;احتمالاً (!) ادامه دارد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Sep 2007 14:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shab-nevesht&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>shab-nevesht</dc:creator>
<guid>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کــیــش و مــــات</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;از شما چه پنهان درنوجوانی و ابتدای دوره جوانی سخت شیفته شطرنج بودم و ساعت های بسیاری را به آن اختصاص می دادم . آنقدر با چشم بسته و باز بازی می کردم که در هیچ حالتی ، چه بیدار و چه خواب ، حتی لحظه ای نیز از تحلیل وضعیت های خاص و معماگونه غافل نمی شدم . آرام آرام مهره ها در نظرم جاندار آمدند . به گونه ای که اغلب اوقات و به هنگام بازی ، غرور ، ترس ، شجاعت ، پستی و افتخار آنان را حس می کردم . گاهی از میدان واقعی بازی دور می شدم و به رجزخوانی و گپ و گفت مهره ها گوش می سپردم . پیاده برایم از تمامی مهره ها جالب تر بود . می دانید ؛ پیاده با هر حرکت رو به جلو توان و ارزشش فزونتر می شود و در عین حال در معرض خطرات بیشتری قرار می گیرد . پیاده ها در کنار هم وضعیت بهتری دارند و پیاده جدا افتاده ، همچون خرگوشی می ماند در دشتی باز که هرآینه ممکن است شکار عقابی تیز چنگ شود . دو پیاده در کنار هم که یکی توسط دیگری حمایت می شود ، پیاده های آویزان خوانده می شوند که بسیاری اوقات حریف را به زحمت زیادی می اندازند .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پیاده تنها مهره ای است که توان دگردیسی دارد و برای رسیدن به مرحله استحاله باید شجاعانه به پیش رود . او اجازه عقب نشینی ندارد . او تنها مهره ای است که نمی تواند پا پس گذاشته و به عقب بازگردد . پاداش این پایمردی ، ارتقا و فرزین است . در بسیاری از واریانت های شروع بازی به راحتی پیاده تحت عنوان گامبی ، فدا می شود . اما این فدایی ابتدای بازی در ذات خود توان وزارت در انتهای بازی را دارد . جالب است که هرچه بازی بیشتر ادامه می یابد و از مرحله شروع به میانه و سپس به آخر می رسد ، ارزش پیاده بیشتر و بیشتر می شود . به نحوی که سواران دیگر و حتی شاه به حمایت و پشتیبانی از آن برمی خیزند ، و افتخارآمیزتر آنکه در مراحل آخر بازی ، سواران گردن کلفت حریف نیز به دنبال صید پیاده می روند . زیرا می دانند که هر حرکت رو به جلوی پیاده ، گامی است به سوی استحاله و فرزین شدن . بسیار دیده ام که شاه بیچاره از حاشیه صفحه تا میانه آن ، خود را لنگ لنگان کشانده تا از پیاده حمایت کند ، که شاید در سایه ارتقا او مات نشود و همچنان شاه بماند . شاه می داند که پیاده در عرض هشت و یک هرچه بشود ، شاه نمی شود . حرکت پیاده چه در مرحله گشایش و چه در آخر بازی همواره شکوهمند و شجاعانه است . چه آنوقت که پا پیش گذاشته و فدا می شود تا سواران دیگر گسترش یابند و چه آن هنگام که استوار به سمت عرض های هشت و یک پیش می رود تا با فرزین تکلیف نبرد را یکسره کند . نکته عجیب دیگری نیز در حرکت پیاده وجود دارد . پیاده همواره در یک ستون و رو به جلو حرکت می کند . او در حالت معمول نمی تواند به ستون های کناری سرک بکشد . او محکوم به طی مسیر مشخصی است . اما یک استثنا وجود دارد . او تنها در یک صورت می تواند از ستون خود خارج شده و به ستون های کناری برود . تنها با کشتن . چنانچه او سوار یا پیاده حریف را شکار کند ، می تواند به جای آنها در ستون های همجوار قرار گیرد . بنابراین تنها پیروزی در یک نبرد تن به تن می تواند او را از محدوده مقدر یک ستون خارج سازد . اما در ارتقای پیاده نکته متناقض و رنج آور دیگری نیز وجود دارد . پیاده وقتی به عرض آخر رسید تازه تبدیل می شود به سواران دیگر ، که هیچ کدامیک از آنها شکوه و وقار حرکت آهسته ولی پیوسته پیاده را ندارند . طنین خوف انگیز حرکت پرشور و اضطراب پیاده جای خود را به حرکات سریع و کوبنده وزیر می دهد . اگر خوشی مات شاه حریف نبود ، این استحاله به هیچ نمی ارزید . گویی عظمت در پیمودن راه است نه در رسیدن به وصال. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=10 src=&quot;http://www.fileden.com/files/2008/2/8/1747576/chess-1.jpg&quot; vspace=10 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;فیل شطرنج همواره ترحم مرا برمی انگیخت . می دانید ، فیل فقط می تواند در سی و دو خانه از شصت و چهار خانه شطرنج حرکت کند . او از سیر و سفر در نیمی از خانه ها محروم است و بدتر آنکه یا باید در خانه های سفید حرکت کند و یا در خانه های سیاه . بنابراین دارای خط سیری محدود و مورب است . آروزی فیلی که در خانه های سیاه حرکت می کند هیچ گاه برآورده نمی شود و همینطور آرزوی فیلی که در خانه های سفید حرکت می کند . دو فیل شطرنج هیچ گاه نمی توانند از یکدیگر حمایت کنند . در حالی که سایر مهره ها از این امتیاز برخوردارند . اگرچه پیاده نیز مانند فیل محکوم به طی خط سیری مشخص است . اما پیاده می تواند با کشتن و کشته شدن خط سیر خود را تغییر دهد ، اما فیل حتی به قیمت از دست رفتن نیز قادر به چشیدن مزه خانه مجاور غیرهمرنگ نیست او باید بماند و بسازد و این مصیبت بزرگی است که حتی با اعطای جان نیز نتوانی از ذلت قفس رها شوی . فیل ، سیه روز صفحه است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;رخ برایم جلوه ای از صبر و تحمل بود . در شروع بازی که پیاده ها می تازند و علیرغم حرکت تک خانه ای این امتیاز را دارند که عجولانه دو خانه به جلو روند و در آن وقت که فیل در حرکت دوم یا سوم ؛ خود را به مرکز صفحه می کشاند و صف پیادگان حریف را تهدید می کند و یا در رویارویی زودهنگام با فیل حریف هر دو دست به انتحار می زنند تا خود را هرچه زودتر راحت سازند . و آن زمان که اسب با پرشی از عرض پیادگان پیش روی خود در خانه مناسب سنگر می گیرد تا پیشاپیش برای حرکت بطئی و کند خود فضا ایجاد کند و به هنگامی که وزیر بزرگ نیز وارد کارزار می شود و از تخت عاج خود به زیر می آید ؛ رخ تنها نظاره گر است . او آرام و خونسرد در کنج صفحه به انتظار می نشیند تا نبرد به میانه و یا حتی آخر کشانده شود . گاهی اوقات که لزوم وجود رخ را در وضعیتی خاص حس می کردم و می دیدم که او آرام در پشت پیادگان لمیده است ، صبر و آرامشش برایم رنگی از تن پروری و تنبلی می گرفت . اما به طور معمول و در اغلب آخر بازی ها همین رخ حرف آخر را می زند و وای به آن روزی که دو رخ با هم جفت شوند . رخ یاد آور &quot; یا زنگی زنگ یا رومی روم &quot; است . رخ را باید میدان داد . رخ بی میدان ابتدای بازی حتی از شاه نیز ضعیف تر است . او در آغاز بازی تنها از پیاده پیش روی خود حمایت می کند و این در حالی است که در همان زمان ، شاه حداقل از سه پیاده حمایت می کند . گذر زمان و از گردونه خارج شدن مهره ها بیش از پیش موجب قدرت گرفتن رخ می شود . رخ اهل معامله است . تنها مهره ای که در این نبرد دست به معامله می زند ، رخ است . بارها وزوز رخ و شاه را برای به قلعه رفتن شاه شنیده ام . قلعه رفتن ، پر سیمرغ شاه است . او یک پر دارد و یکبار هم می تواند آن را آتش زند . شاه تنها یک بار می تواند دو خانه را طی کند و آن تنها به هنگام قلعه رفتن و معامله کردن با رخ است . رخ از حصار تنگ و گوشه عزلت بدر می آید تا زور و قوت خود را به رخ کشد و شاه خود را به کنج و خانه امن تری می کشاند تا از گزند سواران حریف در امان باشد . رخ نیز دراین معامله منتفع می شود و برای یکبار هم که شده مزه پرش اسب را می چشد و آن هم چه پرشی . پرش از روی سر شاه و آمدن به میانه میدان . رخ مرا به یاد سیاست بازان صبوری می انداخت که با معامله و از صف خارج شدن دیگران هر دم قدرتی بیشتر و بیشتر کسب می کنند . جالب است که بگویم رخ و شاه به هنگام قلعه رفتن دقیقا در کنار هم قرار می گیرند که برای من همواره جلوه ای از هم آغوشی سیاست بازانه داشت . اما در این معامله نیز تناقضی آشکار به چشم می خورد . شاه برای حفظ اعتبار به حبس می رود و رخ اعتبار را در میدان نبرد می جوید .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شاه را همواره نالان و ناتوان دیده ام ، بارها او خود به من گفته است که موجودی دست و پاگیر و مزاحم است . یک بار وزیر به او گفت كه : این چه معامله ای است که با رخ می کنی ، او شرمگینانه از کندی خود می گفت . می گفت بهتر است مدتی در پس پیادگان و در خفا بمانم تا سواران کار خود کنند . از سوی دیگر خودپسندانه گفت ، این همه برای من است . این نبرد برای حفظ من است . روزی صدای پیاده جلویی شاه را شنیدم که جسورانه به شاه که در پس او پنهان شده بود می گفت: سواران علاقه ای به حفظ تو ندارند بلکه علاقمند به نابودی شاه دشمن هستند و نابودی آن شاه نیز همه هدف نیست بلکه بیشتر به دنبال تحرک و هویت بخشیدن به موجودیت خود هستند . پویایی آنان در گرو جنبش و جوشش است و حفظ تو و یا کشتن شاه حریف بهانه است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;وضعیت مات شاه بدترین منظره است . نه به این خاطر که شاه مات شده است . بلکه به این خاطر که شما مات شده اید . اما از مات مختنق و آچمز شدن یک سوار یا پیاده بدتر نیست . هر دوی این اوضاع واقعا خفقان آور و آزاردهنده است . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اگر اهل شطرنج هستید ، بد نیست دقیق تر به مهره ها بنگرید و گوش هایتان را تیزتر کنید . به طور قطع ناشنیدنی های بسیاری را می شنوید و نادیدنی های بسیاری را خواهید دید . امتحان کنید . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Jul 2007 19:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shab-nevesht&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>shab-nevesht</dc:creator>
<guid>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بامبیلاسیون</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بامبیلاسیون در واقع فرانسوی شده عبارت بامبیلار است . بامبیلار از زبان آرخوزی که یکی از شاخه های مرده زبان پارسی است گرفته شده است . اولین بار سر والتر برونبوک&amp;nbsp;(Sir Walter Bronbock)&amp;nbsp;که مدتی در مناطق قفقاز سفلی و ارتفاعات اورارتور مشغول به تحقیق و کاوش بود&amp;nbsp;؛ نمونه نسبتاً سالمی از بامبیلار را کشف و آن را برای تحقیقات بیشتر به موسسه تحقیقاتی سن ژردوپارسون فرانسه فرستاد. مادام کورفاش (Madame Kurfausch)&amp;nbsp;مسئولیت تحقیق بر روی این نمونه نادر بامبیلار را آغاز نمود و پس از مدت دو سال موفق به کشف رگه ای ناشناس در آن شد . این رگه می توانست نشانه ای از صحت توفان نوح باشد . فرضیه کورفاش به قدری تکان دهنده بود که نظر کلیه محققان را به خود جلب نمود . به گونه ای که پیگیری این موضوع از جمله مشغولیت ها و دغدغه های فکری دانشمندان گردید . بسیاری کورفاش را دیوانه خواندند و البته تعداد بیشتری همدل و همراه وی گشتند و او را در ادامه تحقیقات یاری دادند . یکی از محققان جوان به نام سیرو جمجانجیلو (Ciro Jemjanjillo) در آزمایشگاه محقر خود در ناپل ایتالیا عاقبت پرده از این راز بزرگ که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده بود برداشت . او با اینکه نمونه ای واقعی از بامبیلار در اختیار نداشت توانست همان رگه ناشناس را که مادام کورفاش شناسایی کرده بود شناسایی کند . اما برغم شناسایی این رگه ناشناس&amp;nbsp;، جمجانجیلو نمی توانست دلیل متقن و محکمی برای ارتباط دادن آن با توفان نوح پیدا کند . سرانجام او نسخه ای از کتاب عهد عتیقی یافت که می توانست به گونه ای این ارتباط را روشن کند . اما او در درک برخی از عبارات و اصطلاحات دچار مشکل شد و خیلی زود متوجه شد که بدون کمک یک زبانشناس متخصص در زبان های کهن قادر به ادامه کار نیست . بنابراین علیرغم اینکه می دانست چندان اشتهاری در دنیای علوم آن دوره ندارد ؛ تصمیم گرفت با متبحرترین زبانشناس آن زمان یعنی شولدر زراینسکو&amp;nbsp;(Schölder Zraynskov)&amp;nbsp;مکاتبه کند . بسیار بعید به نظر می رسید که&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;زراینسکو پاسخ سیروی جوان را بدهد . اما این اتفاق مهم رخ داد و زراینسکو نه تنها نامه سیرو را پاسخ گفت بلکه او را به ماینتس اشتات دعوت نمود . تا از نزدیک با هم ملاقاتی داشته باشند . زراینسکو از جمجانجیلو خواسته بود که حتماً به همراه کتاب عهد عتیق&amp;nbsp;، بامبیلار را نیز همراه داشته باشد . اما مشکل این بود که سیرو بدون وجود بامبیلار تحقیقات مادام کورفاش را ادامه داده بود . بنابراین نمی توانست خواسته زراینسکو را عملی کند . به همین دلیل سعی کرد بدون ملاقات&amp;nbsp;، اطلاعات لازم را از طریق مکاتبه بدست آورد . او موضوع&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;درگیری و آشوب های دانشجویی – کارگری در آلمان را بهانه نموده و به گونه های مختلف از سفر سرباز زد ولی مکاتبه خود با زراینسکو را ادامه داد . در یکی از مکاتبات زراینسکو به موضوع جالبی اشاره کرد او نوشت : &quot; سیروی عزیز اگر نمی توانید بامبیلار را به توفان ربط دهید . توفان را به بامبیلار مرتبط کنید! &quot; سیرو با خواندن این جمله خنده اش گرفته بود . بلند بلند می خندید . کمی که آرام شد . باز هم به آن جمله نگاهی انداخت . اما این بار تبسمی بیش نکرد . سپس با نگاهی دیگر بر جای خود میخکوب شد . دیگر نه تنها تبسمی بر لب نداشت بلکه عرق سرد را برپیشانی خود که از فرط غیظ و تفکر چین خورده بود حس می کرد . فتیله چراغ را کمی بالاتر داد . آن جمله در کل متن درخششی عجیب داشت . او فکری به ذهنش خطور کرد . اما به نمونه واقعی بامبیلار نیاز داشت . او تصمیم خود را گرفت . سفر به فرانسه و ملاقات با مادام کورفاش اولین گام بلند در راه این کشف بزرگ بود . او باید برای یک بار هم که شده بامبیلار را می دید و آن را با آنچه در ذهن خود داشت مطابقت می داد .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سلام آقای جمجانجیلو&amp;nbsp;، خرسندم که با شما ملاقات می کنم . سیرو با این جمله ، سرش را برگرداند و نگاهی را که به کتابخانه پر از کتاب اتاق مطالعه خانم کورفاش دوخته بود به چشمان مادام کورفاش پیر اما زیبا دوخت . کمی دست و پایش را گم کرده بود . اما زود پیدایشان کرد و به سمت خانم کورفاش قدم بلندی برداشت و دستان مادام کورفاش را در دست گرفته&amp;nbsp;، خم شد و بوسه ای بر آن زد . مادام کورفاش دستان خود را از دستان سیرو که سخت آن را می فشرد رها کرد و قدمی به عقب برداشت و گفت : &quot; آقا شنیده ام که شما نیز همان ناشناخته بامبیلار را شناسایی کرده اید؟&quot; درست شنیده ام؟ سیرو گفت بله من هم آن را دیدم اما نمی دانم آنچه من شناسایی کرده ام تا چه حد به واقعیتی که شما شناسایی کرده اید نزدیک است . آمده ام که شما و بامبیلار را با هم ببینم . آیا این افتخار نصیبم خواهد شد؟ مادام با تبختر خاصی گفت که کدامیک بیشتر برای شما افتخارآمیز است؟ دیدن من یا بامبیلار؟ ناراحت نشوید . من بی مقدمه و بدون هیچ&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;درنگی حاضرم اطلاعات خود را در اختیار جوان پرشور و برازنده ای چون شما قرار دهم . پس بنشینید و راحت باشید و در ضمن با دقت به گفته های من توجه کنید چون عادت ندارم چیزی را دوبار تکرار کنم . مادام کورفاش به سرعت این جملات را ادا کرد و در حالی که سیرو روی مبل می نشست مادام کورفاش هم با بالاتر دادن دامن خود روبروی سیرو نشست و پاهای خود را روی پاهایش انداخت و به سمت میز کنار دستش خم شد و از جعبه سیگار ، سیگاری برداشت و برلب گذاشت . سیرو تازه متوجه لبان قرمز رنگ و گوشتالوی مادام کورفاش شده بود . کمی هوس انگیز به نظر می رسیدند . سیرو چشمانش&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;را برگرداند و به تابلوی دیوار پشت سر مادام چشم دوخت . نگاه وق زده مردی پر ریش که ظاهراً شوهر مرحوم مادام بود را به تماشا نشست . مادام کورفاش پس از روشن کردن سیگار با لوندی خاصی روی مبل جابجا شد . گفت درست حدس زده اید . شوهر مرحوم من هستند . بله همان تابلو را می گویم . سیرو فهمید که با بانویی تیزبین&amp;nbsp;، حساس&amp;nbsp;، باهوش و فوق العاده دقیقی طرف است . کمی توی دلش خالی شد . مادام ادامه داد . بله من بامبیلار را با کاهو و ماده ای شبیه سنکجبین مخلوط کردم و سپس به مدت سی و دو ساعت تحت دمای منفی سی و دو درجه سانتی گراد و فشار هفتصد و سه کیلو پاسکال نگهداری کردم . پس از کاهش ناگهانی فشار بامبیلار تبدیل به گازی زردرنگ شد که تمام محفظه شیشه ای را پر کرد . زردی این گاز مرا به یاد مردمانی انداخت که احتمالاً در اثر توفان نوح زرد کرده بودند . این شد که به ارتباط بامبیلار با توفان نوح پی بردم .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سیرو از این کشف به هیجان آمد و بی مقدمه گفت . از نظر من فرایند بامبیلاسیون منجر به طرح موضوع بامبول می گردد بنابراین چه بخواهید و نخواهید من از شما تقاضای ازدواج می کنم . تا پایانی باشد خوش برای بامبیلاسیون م. بیدار.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 Jun 2007 14:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shab-nevesht&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>shab-nevesht</dc:creator>
<guid>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا نیستی،هست؟</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;عباراتي همچون عدم و نيستي را خيلي راحت به كار مي بريم . مي گوييم كليد من همين جا بود و حالا نيست و يا مي گوييم فتحعلي در خيابان نيست . و بسياري نيست هاي ديگر . اما اگر كليد اينجا نيست معناي ديگري هم دارد مثلا مي تواند كليد آنجا باشد و اگر فتحعلي در خيابان نيست ، ممكن است در بيابان باشد . اما اگر بگوييم كه كليد ذوب شده و يا خداي نكرده فتحعلي سالهاست كه فوت نموده ؛ چطور؟ آيا آنها بازهم جايي ديگري هستند؟ و يا ديگر واقعا نيستند؟ اگر بودن آنها را تنها در&amp;nbsp;هيئتي خاص و كاربردي ويژه بپذيريم . مي توانيم گفت ، به اين دليل كه فتحعلي ديگر نفس نمي كشد و تبديل به خاك كوزه گران شده ؛ ديگر فتحعلي نيست و چون كليد تبديل به توده اي بي شكل و مذاب شده و ديگر دري را نمي گشايد . بنابر اين كليد نيست . همچنان كه فتحعلي هم نيست . حال اگر به بودن در ظرف مادي عمق بخشيم و فتحعلي و كليد را به عناصر پايه تجزيه كنيم . مي توانيم گفت كه فتحعلي و كليد كه در ذهن ما داراي هويت و عملكردي خاص بودند و ما آنها را در گروه انسان ها و اشياء دسته بندي مي كرديم يا مي كنيم ديگر نيستند ؛ چون ديگر آني نيستند كه ما آنها را آنگونه شناخته ايم ولي پايه مادي آنها كه از قضا مشترك هم هستند چطور؟ . فتحعلي و كليد در ساختار مادي مشتركند . مي توانيم هردو را مقداري اتم بدانيم . اين نيست ، نيستي بر پايه شناخت ماست . ما آنچه را كه از حالتي بدر آيد و به حالتي ديگر درآيد ، نيست پديده اول و هست پديده دوم ارزيابي مي كنيم . بنابراين چنين نبودي مبتني بر كاركردي خاص و برمبناي ذهنيتي تربيت شده شكل مي گيرد و دمادم ما آن را به كار برده و حتي منظور خود را براي جايجايي مكانيكي نيز به كمك همين نيست به ديگران مي فهمانيم . آن نيستي كه مي خواهيم از آن صحبت كنيم ، نيست اعتباري نيست . نيستي نيست كه ما به اعتبار انديشه خود به آن معنا بخشيده ايم . حال اين سوال مطرح مي شود كه عدم و نيستي چيست ؟ مثلا واقعا مي توانيد تصور كنيد كه در ميان دو بسته انرژي( كوانتم) هيچ چيز وجود ندارد و يا به عبارتي چيزي بين اين دوبسته نيست ؟ آيا مي توانيد قبول كنيد كه بين الكترون و هسته يك اتم چيزي نيست؟ مي گويند ميدان هسته اي و نيروي گريز از مركز الكترون را به دور هسته و در مدار خود نگه مي دارد . بنابر اين تارهاي ناديدني بين الكترون و هسته وجود دارد كه ميدان ناميده مي شود . حال بحث اين جاست كه آيا همين شار يا تارهاي ميدان داراي گسست است؟ يعني رشته رشته است و يا همچون لاستيكي يكدست و يا چسبي ميان اتمي است؟ حال فرض كنيد همه كائنات از حالت مادي بدرآمده و تبديل به انرژي شده اند و ما با جهاني تهي از ماده روبرو شده ايم . دچار پارادوكس عجيبي خواهيم شد . چون در آنصورت باز جهاني هست .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بگذاريد از منظري ديگر به دنبال نيست باشيم . مي گويند كائنات در حال انبساط است . ما هم ساده دلي كرده و اين گفته را مي پذيريم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;. اما پس از اين ساده دلي سوالات بسيار در مورد عدم يا نيستي مطرح خواهد شد . بيايد اين سوالات را دنبال كنيم . آيا مي توان وجود همه ماده در كائنات را محدود دانست ؟ ظاهرا دور شدن اجرام سماوي از هم بايد ارتباط مستقيمي با فاصله آنها از هم داشته باشد . اما آيا دور شدن آنها از يكديگر به معناي نزديك شدن بخشي ديگر به گروه ديگر نيست ؟ اگر نيست پس جهان در كدام عرصه گسترش مي يابد؟ آيا در نيستي و عدم؛ توسعه اي مبتني بر انبساط دارد؟ فرض كنيد بادكنكي را باد مي كنيد . با هر دم شما، سطح بادكنك كه تا پيش از اين به هم چسبيده بود از هم باز شده و بادكنك در فضاي اتاقي كه در آن قرار داريد حجيم و حجيم تر مي شود . حال فرض كنيد بادكنكي قرار است در نيستي و عدم حجيم گردد . اگر آنجا عدم است ، پس بحثي از مكان نمي توان به ميان آورد . چون اگر بگوييم در حال انبساط در مكاني هستيم ، معنايش اين است كه آنجا ، جايي است . يعني جايي هست و اگر باشد ديگر عدم نيست . وديگر نيستي؛ نيست . اگر انبساطي رخ مي دهد، آن انبساط مشمول زماني است و اگر براي منبسط شدن زماني هراندازه كوتاه و يا بلند نياز باشد ؛ يك سر اين زمان از همان جايي سر در خواهد آورد كه ما نيستش مي پنداريم . مگر مي توان در عدم چيزي را مشمول زمان دانست و سپس بر پايه آن حركت مادي همچون انبساط عالم را توجيه نمود؟ راستي جرم كائنات محدود است يا بي نهايت ؟ اگر جرم را محدود فرض كنيم چگونه مي توانيم بپذيريم كه جرم مشخص با حجمي مشخص در ورطه اي كه وجود ندارد منبسط مي شود؟ زيرا نظريه انبساط مربوط به كل عالم است و بر اين اساس چگونه عالم وجود در عالمي كه موجود نيست توسعه مي يابد ؟ و اگر بگويم كه كائنات داراي جرمي بي نهايت است ، چگونه جاي براي انبساط بي نهايت باقي خواهد ماند؟ اگر محدوده اي از جهاني كاملا ناشناخته وجود داشته باشد كه كائنات ما در آن منبسط شود معناي آن اين است كه كائنات ما بي نهايت نيست . چون حد ديگري وجود دارد . با قبول بي نهايت بودن كائنات بايد بپذيريم كه آن را كرانه اي نيست و اگر چنين باشد . عرصه اي براي انبساط وجود نخواهد داشت . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سالهاي مديدي است كه نظريه فلوژستين و همينطور نظريه اتر رد شده است . اما فكر مي كنم دانش بشري در مورد رد اين دو نظريه دچار اشتباه شده است . مي گويند كوچكترين فاصله شناخته شده بين دو ذره مادي برابر با ده به توان منفي چهارده است . حال فرض كنيد ما ذره اي هستيم به اندازه ده منفي بيست و هشت . و ميان دو ذره جا خوش كرده ايم . بنابراين از هر طرف با هريك از ذرات فاصله اي غول آسا خواهيم داشت . بنابر اين حتي چنين فواصل اندكي نيز به هر حال فاصله هستند . آيا مي توانيم بگوييم ميان اين دو ذره همان عدم و نيستي است ؟ ظاهرا پاسخ اين سوال منفي است . چون دو ذره در دوطرف محدوده اي را تعريف مي كنند كه آن باز مكان است . اگر نخواهيم وجود عدم را بپذيريم حتما بايد معتقد به وجود ماده يكپارچه گرديم . به گونه اي چون خمير كه روي آن خشخاش پاشيده باشند . جهاني يكپارچه و يكدست بدون هيچ خلل و فرجي . در غير اينصورت بايد پذيراي خلا مطلق و عدم دربين دو ذره و يا حتي دو بسته انرژي باشيم . در اين صورت عدم چگونه با زمان و مكان بين دو ذره گرد مي آيد؟ آيا مي توانيم بگويم در ميان دو ذره يا حتي دو شار، زمان معنا ندارد . كرانه آن كجاست؟ اگر حتي موضوع مكان و زمان در خلا مطلق دو ذره را نيز ناديده بگيريم بايد بپذيريم كه آن دو ذره رويايي هيچگاه از آني كه به هم نزديكند ، نزديكتر نخواهند شد . و اگر بپذيريم كه فقط جهان از آن دو ذره ساخته نشده و ذره سوم و چهارمي در كنار آن دو ذره وجود دارند . بايد بپذيريم كه ذرات ثابت هستند و نمي توانند با بستر كلي كائنات منبسط شوند . مگر آنكه بگوئيم هر دم عدم در حال گسترش است و فاصله ذرات را از هم بيشتر مي كند . در اين صورت باز به نقطه اول يعني توسعه ماده درعدم مي رسيم و دچار همان پارادوكس مي شويم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آيا مي توانيم زماني را تصور كنيم كه كائنات نيست گردد؟ آن ثانيه وآن زمان خود جزء هستي است و در اين صورت بايد بگويم كه هستي خود ، خود را مي بلعد و البته حتي اگر ببلعد بازهم هستي است . چون عمل بلع را به خوبي انجام داده است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حالا مي توانيد بگوييد كه ما مكاني بدون وجود داريم؟ من نظريه فلوژستيك را اصلا دوست ندارم ولي نمي دانم چرا مرتب به آن ميل مي كنم . گاهي اوقات به اين فكر مي كنم كه همه عالم نور است و يا از جنس نور است . زيرا تنها ذره اي را كه داري جرم است و با چنين سرعتي با خواص ذره اي و موجي مي شناسيم همين نور است . نور هم ذره است و هم نيست و هم موج است و هم نيست . هم داري جرم است و هم با سرعت سيصدهزاركيلومتر در ثانيه جرمش به بي نهايت ميل نمي كند . به نظرم با نور مي توان انبساط عالم و فضاي خالي بين ذرات مادي خرد و كهكشان هاي غول پيكر را توجيه كرد . چطور است فكر كنيم لايه اي از نور همچون اتر هويگنس و يا فلوژستين ارنست استال همه چيز را فراگرفته و به صورتي پيوسته و بدون گسست همه عالم را به هم متصل نموده ؟ اگر چه اين نظر، آشكارا با نظريه انفصالي نور در تعارض است . اما با خود مي گويم نظريه انفصالي با توجه به هويت بخشيدن به عدم به طور قطع غلط است . چنانچه نور را در قالب تشعشع ارزيابي كنيم مي توان وجود آن را در كوچكترين فاصله دو ذره نيز پذيرفت. مي توانيد اين نظريه را نظريه م. بيدار يك بخوانيد . چرا كه نظريه ديگري نيز ذهنم را مي خراشد . فرض كنيد با كائناتي متداخل ، مكرر و در هم تنيده روبرو هستيد. مثل آنكه گوشه چشم خود را بكشيد و سپس به اين خطوط بنگريد . اگر اين كاررا خوب انجام دهيد.آنگاه چند صفحه در كنار هم خواهيد ديد كه همگي مانند هم هستند . اما شما يكي را حقيقت و ديگر صفحات را مجازي مي دانيد. اما اگر ما به طور مادرزاد همه چيز را اين گونه مي ديديم و يا دچار دوبيني يا چند بيني بوديم مي توانستيم به راحتي مجاز را ازحقيقت باز شناسيم؟ حال اگر كائنات هم در تكراري بي نهايت مماس هم قرار گرفته باشند، مي توانند فضاي خالي را پر كنند . با اين فرق كه اين كائنات متداخل هيچ يك مجازي نيستند و ما تنها قادر به درك ديدن يكي از آنها هستيم و يا ما آنها را يگانه مي بينيم شايد حتي به گونه اي مي بينيم كه حقيقت وجودي آنها نيست . در اين صورت كائنات نه تنها داراي سه بعد بلكه داراي بي نهايت بعد خواهد بود.در اين صورت ميدان گرانش و رفتار موجي نور نيز توجيه ديگري پيدا مي كنند . به عنوان مثال حركت سيارات به دور خورشيد نه بر اساس ميدان گرانشي نيوتني بلكه براساس اصل مستقيم و متصل ماده توجيه مي شود. ما به جهان هاي متداخل همچون نگاه كردن به صاعقه مي نگريم . ما در آني صاعقه را مي بينيم و در همان حال هر جنبنده اي را بي حركت خواهيم ديد . حال اگر زمان را كند كنيم به طور قطع شروع و پايان صاعقه را به صورت متصل و متوالي خواهيم ديد . بسياري از پديده هاي پيوسته و آنالوگ تنها به اين دليل كه ما قادر به درك سرعت وقوع و انجامشان نيستيم به صورتي ديجيتالي و منقطع به نظر مي رسند و توانايي درك يكپارچگي آنها از ما سلب مي شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;كلام آخر اينكه زوال و نيستي حتي در تعاليم مذهبي و ديني نيز ديده نمي شود . در تمامي آئين ها و مذاهب به گونه اي با هست دائمي روبروئيم . از تناسخ تا دوزخ و بهشت و برزخ . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 Jun 2007 00:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shab-nevesht&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>shab-nevesht</dc:creator>
<guid>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مـحـض تـنـوع</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
چندی پيش بنا به ضرورتی ، آرشيو روزنامه اطلاعات مربوط به نيمسال دوم ۱۳۲۰ خورشيدی را ورق می زدم . در لابه‌لای اخبار پر شور آن سال پر التهاب ، آگهی های مختلف بيش از اخبار سياسی و اجتماعی نظر مرا به خود جلب نمود ، به نحوی كه اصل موضوع را كه تا آن لحظه ضروری می پنداشتم رها نموده و با ولع هرچه تمام تر به مطالعه انواع آگهی ها پرداختم . اين آگهی ها از چند جهت برايم خواندنی و جالب بود . از طريق اين آگهی ها توانستم خود را در فضای آن روزها قرار دهم و علايق و سلايق مردمان ۶۶ سال پيش را بهتر درک كنم . نحوه نگارش آگهی ها ، قيمت ها ، عطش تجدد ، نوع سرگرمی ها ، همه و همه به گونه ای غيرمستقيم گويای شرايط سياسی ، افتصادی و اجتماعی آن سال ها هستند . برخی از آنها را برگزيدم تا شما نيز بخوانيد . شايد برای شما هم لذت بخش و يا خاطره انگيز باشد . اميدوارم در ميان كشت و كشتار مطلب وزيركشی ، تفريح طرب انگيزی باشد . پس با هم آنها را مرور می كنيم: 
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;۸۰۰ ريال مژدگانی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;يک عدد كيف جيبی قهوه (در متن اصلی نيز &quot;قهوه ای&quot; ، &quot;قهوه&quot; نوشته شده است و اين مورد در بسياری موارد ديگر نيز تكرار شده است . گويی در آن زمان به جای گفتن &quot;قهوه ای&quot; ، رنگ &quot;قهوه&quot; گفتن رايج بوده است.) محتوی ۷۰۰ ريال اسكناس و چند برگ قبض در حوالی خيابان فردوسی و چهارراه اسلامبول گم شده ، نظر به علاقه مخصوصی كه صاحب آن به كيف دارد علاوه بر آنكه ۷۰۰ ريال اسكناس محتوی را با ميل و رغبت تقديم می دارد ۱۰۰ ريال هم وجه نقد به كسی كه كيف را با قبوض آن به دفتر راهنمای روزنامه اطلاعات تسليم نمايد به عنوان مژدگانی داده می شود .&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(۸۰۰ ريال دستمزد برای ۷۰۰ ريال می ماند ۱۰۰ ريال بهای عشق به كيف قهوه ای البته با كسر هزينه آگهی.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;مـــهـــم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به طوری كه شنيده می شود بعضی از شعب فروش ترياک از بی اطلاعی خريداران سوء استفاده نموده و ترياک را بيشتر از بهای مقرر به فروش می رسانند . لذا بدين وسيله به اطلاع عموم می رساند كه بهای ترياک نوارچسب شده در تهران هر پنج گرم ۹۵/۲ريال و هر لول بيست گرمی ۸۰/۱۱ريال می باشد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هر يک از خريداران در صورت اجحاف و تعدی فروشندگان می توانند مراتب را كتباً يا شفاهاً به اداره خريد و پخش ترياک واقع در خيابان شاه آباد اطلاع دهند تا فروشنده مورد تعقيب و پروانه فروش از او برای هميشه گرفته شود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;اداره خريد و پخش ترياک&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(مبارزه با گرانفروشی و حمايت قاطع از معتادين!)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;تغيير نام خانوادگی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بدين وسيله به اطلاع عموم می رسانيم كه نام خانوادگی ما از نظامی به رفقا تغيير يافته است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;حسين رفقا – عباس رفقا (نظامی سابق)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(نظامی گنجوی هم بايد چنين می كرد.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;آگهی استخدام شركت نفت انگليس و ايران&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شركت سهامی نفت انگليس – ايران – تهران ، دو نفر را كه دارای شرايط زيرين باشند از قرار روزی ۱۰ريال استخدام می نمايد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;-  خوش بنيه و تن درست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;-  سن متجاوز از چهل و كمتر از بيست و يكسال نباشد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;-  قد حداقل ۱۷۶ سانتی متر (بدون كفش)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;-  سواد فارسی تا حدود پنجم دبستان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;-  خدمت نظام وظيفه را انجام داده باشند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;-  ۲۰۰۰ ريال ضامن&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;داوطلبان می توانند همه روزه به استثنای جمعه و ايام تعطيل رسمی از ساعت نه صبح الی دوازده به دايره كارگزينی اداره شركت در تهران واقع در خيابان سپه مراجعه نمايند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(&quot;تا حدود كلاس پنجم&quot; جای تامل دارد . احتمالاً اين شركت جويای هنرپيشه بوده است . اما از همه مهم تر ضامن ۲۰۰۰ ريالی است.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;آگهی بانک شاهنشاهی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;از روز شنبه پنجم مهر تا آگهی بعد ساعات كار بانک به قرار زير خواهد بود:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;از نه صبح تا دو و نيم بعد از ظهر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پنجشنبه ها از نه و نيم صبح تا ظهر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;جمعه ها تعطيل است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(بنابراين تغيير ساعت كار بانک ها مسبوق به سابقه است.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;IMG alt=&quot;آگهی قيمت نان&quot; hspace=10 src=&quot;http://www.fileden.com/files/2008/2/8/1747576/ad-4.jpg&quot; align=right border=0&gt;آگهی قيمت نان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;از تاريخ چهارم مهرماه ۱۳۲۰ بهای نان سنگک و تافتون در شهر تهران هر كيلو يک ريال خواهد بود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;وزارت دارايی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(توجه داشته باشيد فرموده اند هر كيلو يک ريال.)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;آگهی از طرف اداره كل شهربانی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;برای رفاه عامه و برای اينكه مردم در مواقع مسافرت دچار زحمت گرفتن پروانه مسافرت نباشند . از اين تاريخ به بعد صدور پروانه مسافرت ملغی و مردم می توانند بدون پروانه در داخله كشور مسافرت نمايند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پاس های جاده های اطراف شهر نيز كه برای بازرسی پروانه مسافرين تأسيس شده بود ، از امروز برچيده شده و ديگر از مسافرين در بين راه مطالبه پروانه مسافرت نخواهد شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;كفيل اداره كل شهربانی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(بی ترديد حذف اخذ ويزا برای رفتن به قزوين يا قم لطف بزرگی بوده است.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;برنامه سينما&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سينما ميهن – هر روز دو سانس . اولی ساعت پنج و دومی ساعت هفت بعد از ظهر . فيلم پر از عجايب تارزان و پسرش به اشتراك ژونی ويسمولر . ناطق انگليسی با زيرنويس فرانسه !&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(خوب شد زيرنويس فرانسه را داشت و اگر نه مردم چيزی از آن نمی فهميدند.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;اجاره خانه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در بهترين نقطه اميريه دارای هشت اتاق و كليه لوازم ، حمام ، برق و غيره . اجاره ماهيانه در حدود ۱۵۰۰ ريال . به تلفون ۵۴۶۸ مراجعه شود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(آن امكان &quot;غــيــره&quot; خيلی مهم است.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;فروش خانه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;يک باب خانه دارای پنج اتاق و يک زيرزمين مسكونی ، برق ، گرمابه ، لوله كشی و غيره واقع در نزديكی خيابان شاهرضا و دانشگاه طب . قيمت مقطوع يكصد هزار ريال . هر روزه از ۱تا ۵ بعدازظهر به تلفون شماره ۵۸۶۰ مراجعه فرماييد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(معادل دستمزد ده هزار روز يا بيست و هفت و نيم سال آن كارگر شركت نفت انگليس – ايران.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;نامه های ايرانی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بزرگترين كتاب سياسی ، اجتماعی ، انتقادی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شاهكار منتسكيو نويسنده مشهور فرانسه . ترجمه ارسنجانی با مقدمه كامل . در اين كتاب استبداد رای ، سوء استفاده از مقام تملق و مداهنه از بزرگان و زورگويی انتقاد شده و مخصوصاً ثابت كرده است كه زور ايجاد قانون نمی كند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بهاء: ۶ ريال&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;كتابفروشی مروج&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(زور ايجاد قانون نمی كند.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;آگهی جابجايی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;كتابفروش های مهم تهران به خيابان الماسيه (باب همايون) انتقال نموده اند . همه نوع كتاب های جديد و قديم در اين كتابخانه ها موجود و رضايت مشتريان محترم را از هر حيث فراهم می نمايد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;كتابفروشی مظفری – شركت كانون كتاب – كتابفروشی مهديه – كتابفروشی خاور – كتابفروشی و كاغذفروشی يكتا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(نكته اين آگهی در عبارت &quot;انتقال نموده اند&quot; است.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;آگهی شهرداری تهران&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پيرو آگهی پيش به اطلاع عموم می رسد . چون تعميرات و ساختمان جديد محل آب برداری از قنات شاه خاتمه يافته و استفاده از آن ميسر گرديده است . بنابراين بشكه ها مثل پيش ، پس از آب گيری به وسيله اداره بهداری شهرداری پلمپ شده و بين اهالی تقسيم می گردد . چنانچه پس از اين بشكه بدون پلمپ ديده شود . صاحب آن مورد تعقيب ، بازپرسی ، قرار خواهد گرفت . عموم اهالی پايتخت نيز وظيفه دارند از مصرف آب بشكه های بدون پلمپ كه از لحاظ بهداشت عمومی مجاز نيست خودداری و شماره بشكه را برای تعقيب صاحب آن به برزن مربوطه اطلاع دهند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(گويی تا قبل از تعميرات و احداث ساختمان جديد بشكه های پلمپ نشده بهداشتی بوده است.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;آگهی پذيرش دانشجو&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دانشسرای شبانه روزی تربيت بدنی سی نفر داوطلب با شرايط مندرج زير برای سال اول دانشسرا می پذيرد. فارغ التحصيلان دانشسرای نامبرده از كليه مزايای قانون تربيت معلم استفاده نموده و در مدت دو سال تحصيلی كليه هزينه آنها از قبيل خوراک ، لباس و نوشت افزار و پول حمام و جيبی از طرف دولت پرداخت می شود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(پرداخت پول حمام آن هم بدون كنكور)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;IMG alt=&quot;زمستان هم نزديک است&quot; hspace=10 src=&quot;http://www.fileden.com/files/2008/2/8/1747576/ad-3.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;زمستان هم نزديک است &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;با سفارش دادن بخاری نفت خودسوز با آسودگی خاطر زمستان را استقبال خواهيد نمود زيرا كه سوخت همواره فراوان ، گرمايش ارزان و كارانداختنش ساده و آسان است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;شركت نفت ميهن – خيابان اكباتان جنب كوچه ناظم الاطباء&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(تبليغ مسجع با نفت خودسوز)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;مادام كرنلی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;كلاس ژيمناستيك و رقص مادام كرنلی با اسلوب اروپايی برای بچه ها و بانوان و آقايان روز پنجشنبه دهم مهر داير می شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نشانی : خيابان باغ سپهسالار ، نمره ۱۳۵&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(استغفرالله)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;IMG alt=&apos;نکته این آگهی در &quot;صندوق عقب&quot; است!&apos; hspace=10 src=&quot;http://www.fileden.com/files/2008/2/8/1747576/ad-2.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;فروش اتومبيل&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اتومبيل فرد شكاری ۳۷ بی عيب دارای لاستيک های نو و صندوق عقب به قيمت ۳۴۵۰ ريال به فروش می رسد . به تلفن ۶۶۰۰ مراجعه نمایيد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(نکته این آگهی در &quot;صندوق عقب&quot; است!)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;استخدام می شود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;يك نفر پسر بچه چهارده يا پانزده ساله برای منزل لازم . فوراً به دفتر راهنمای اطلاعات شماره ۱۵۵ مراجعه شود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(برای چه كاری؟ ... منزل لازم . فوراً ...)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;برای رفع نگرانی عامه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اخيراً يك سری فاستونی های زمستانی زنانه و مردانه همه رقم پالتويی و پتو را كارخانه صنايع پشم اصفهان تهيه و در دسترس عموم گذارده . مراجعه و تماشا فرماييد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;لاله زار كوچه بهار (شعبه صنايع)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(مهم ترين نگرانی مردم در آن ايام پرآشوب پارچه فاستونی بوده است . نيازی به خريد نيست . تماشا فرماييد ؛ كافيست.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;بخشی از آگهی وزارت اقتصاد و بازرگانی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در اجرای مفاد تصويب نامه شماره ۷۰۸۳ مورخ ۶ مهر ماه وزارت بازرگانی مراتب ذيل را برای آگهی عموم اعلام می دارد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ماده اول: ....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ماده دوم: ....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ماده سوم: نرخ ارز از مأخذ هر دولار ۲۵ ريال تعيين می شود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(&quot;دلار&quot; در متن اصلی همان &quot;دولار&quot; نوشته شده است . اما مهم تر از آن نرخ معادل آن است.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;مژدگانی ديگر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;۵۰۰ ريال مژدگانی . چمدان محتوی لباس های زنانه و لباس افسری شهربانی و يك جفت چكمه متعلق به اينجانب عارف ربانی افسر شهربانی تبريز كه روز سه شنبه هشتم مهر از تبريز به تهران وارد شده در گاراژ سعادت مفقود شده . گزارش به شهربانی داده شده و شايد چمدان موصوف در بين راه قزوين از ماشين افتاده باشد . جويندگان چمدان به تلفن ۷۴۱۱ و يا ۵۴۰۳ روزنامه كوشش مراجعه و ۵۰۰ ريال مژدگانی دريافت دارند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(شايد چمدان موصوف در بين راه قزوين از ماشين افتاده باشد و شايد اصلاً بنده چمدان محتوی لباس های زنانه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;را به همراه خود نياورده باشم و شايد در گاراژ تبريز جا گذاشته باشم . مژدگانی برای اين است كه شما بفهميد كه من با اين چمدان چه كرده ام!)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;تعليم رانندگی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تعليمات علمی و عملی آموزشگاه فنی رانندگی و مكانيكی كه در اثر گرمی تابستان تعطيل شده بود از تاريخ ۱۵ مهر ماه دو مرتبه آغاز می شود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خانم ها و آقايان علاقمند به فن رانندگی و مكانيكی می توانند تعليمات نامبرده را در مدت كمی تحت نظر مهندسين و متخصصين فن فراگيرند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تعليمات علمی شبانه ، هفته ای سه مرتبه از ساعت ۷ الی ۸ بعدازظهر – تعليمات رانندگی روزها در مواقع فراغت اشخاص .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نشانی : ميدان بهارستان ، روبروی چاپخانه مجلس ، تلفن ۸۰۴۶&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(تعطيلی يک موسسه به دليل گرمای هوا در تابستان تهران!)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;تاريخ زندگانی حاتم طايی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بخوانيد و سرمشق خود قرار دهيد . نگارش صاحب انوار سهيلی منتشر شد . جای فروش شركت تضامنی علمی . ارزش هر جلد ۵ ريال .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(قيمت نه ؛ ارزش ۵ ريال)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;مورنينگ دانس&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مهمانخانه شهرداری – روز جمعه ۲ آبان (۲۴ اكتبر) از ساعت ۹ صبح تا ساعت ۱۴(۲ بعداز ظهر) در سالن مجلل مهمانخانه شهرداری - مورنينگ دانس – رقص صبح – با بهترين اركستر توسط عالی ترين هيئت های موزيک اروپايی تحت نظر مسيو لئون ساموس برقرار خواهد بود (اركستر مركب از ۱۰ نفر است) ميز را قبلاً تهيه فرماييد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(ميز را تهيه نموده و با خود بياوريد و اگر اركستر ۹ نفر بود ميز را بازگردانيد.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;الوعده وفا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;فر مژه رسيد . آرايشگاه پری ، خيابان فردوسی ، تلفن ۸۰۷۷&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(يادآور حكايت زردک است و بينوايی . يادآوری می كنم كه در اين دوره قند و شكر كوپنی بود.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;تماشاخانه تهران&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;امشب برای اينكه بتوانيد از فرمايشات اعليحضرت همايونی كه به وسيله راديو در ساعت ۸ و نيم بعد از ظهر پخش می شود مستفيذ شويد به تماشاخانه تهران تشريف بياوريد . بدين منظور امشب استثنائا برنامه تماشاخانه بيست دقيقه زودتر يعنی ساعت شش و چهل دقيقه بعد از ظهر شروع می شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;برنامه امشب تا دوشنبه ۱۲ آبان ، كمدی پری با شعر و موسيقی ؛ سنتور آقای شيبانی ؛ آواز آقای زاهد ؛ كمدی ميرزا قهرمان . شروع ساعت هفت بعد از ظهر .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(استفاده ابزاری از اعليحضرت)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;پنجاه ريال&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;كيف بغلی اينجانب ، سرهنگ دكتر ابوطالب شيخ محتوی عكس و شناسنامه و بعضی يادداشت ها مفقود شده . خواهشمندم تحويل دواخانه صداقت در چهارراه حسن آباد داده ، حق الزحمه بالا را دريافت فرماييد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(نتيجه اينكه چمدان محتوی لباس های زنانه آن افسر فوق الذكر از شناسنامه جناب سرهنگ باارزش تر بوده است . زيرا او ده برابر بيشتر مژدگانی تعيين كرده بود.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;تغيير نام فاميلی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تغيير نام فاميلی خود را از &quot;يدک يراق&quot; به &quot;وفائيان&quot; به اطلاع دوستان محترم می رساند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#33ccff&gt;(&quot;يدك يراق&quot; نيز به نوعی يادآور وفا و وفاداری به هنگام دردسر و خرابی است.)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.fileden.com/files/2008/2/8/1747576/ad-1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;سگ گمشده&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;روز شنبه یک سگ گرگی به نام &quot;ترول&quot; در خیابان یوسف آباد گم شده است . یابنده محترم به تلفن ۴۴۵۹ یا ۹۱۱۴ تلفن نماید و مژدگانی خوبی دریافت خواهد نمود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;یابنده حتماً نام سگ را از او بپرسد تا اشتباهی رخ ندهد.)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;کله پاچه&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;رستوران کوچک ، امروز و فردا کله پاچه به طرز شهرگان فرانسه برای مشتریان محترم خود تهیه می نماید . هرشب بیفتک و سیب زمینی سرخ کرده .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;آدرس: ۸۰۴ خیابان شاه (نادری سابق)&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(بنابراین فرانسویان کله پاچه خور بوده اند و ما نمی دانستیم.)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;برنامه تماشاخانه تهران&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;از امشب تا ۱۳ دی ماه ۱۳۲۰ کمدی &quot;حسن جنی&quot; اثر نویسنده بزرگ &quot;مولیر&quot; در سه پرده . برنامه بعد رقص مصری .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(مولیر و حسن جنی به همراه رقص مصری!)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;تشکر و امتنان&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;اخیراً انتشاراتی در اطراف دکتر ژاپلاتنیسکی داده شده بود مبنی بر اینکه عملیات جراحی مشارالیه خوب نبوده و اغلب با حالت مستی عمل جراحی را انجام می دهند . اینک بدین وسیله لازم گردید مشاهدات خود را نسبت به دکتر مذکور به اطلاع عموم برسانم . اخیراً خانم این جانب سخت بستری و اطبا عمل جراحی را لازم دانستند و پس از مشاوره با دوستان ، َ دکتر ژاپلاتنیسکی را معرفی نمودند . لذا با ایشان مراجعه و عمل را با نهایت مهارت انجام داده و حتی دوازده روزی مریضه این جانب تحت مراقبت ایشان بود . به هیچ وجه از دکتر مزبور استعمال مسکر ندیدم . لذا مراتب قدردانی و تشکر خود را به دکتر معزی الیه و مادام نادیا پرستار مریضخانه تقدیم می دارم .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;EM&gt;سرتیپ میمند&lt;/EM&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(جناب سرتیپ در همه وقت و در همه جا مراقب دکتر بوده اند . حتی پس از صرف شام و در رختخواب.)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;خوک اهلی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;مقداری خوک اهلی (نژاد یورک شایر) در حدود ۳۰۰ رأس که با بهترین ترتیب نگاهداری شده است یکجا یا عده ای از آنها به فروش می رسد . طالبین برای کسب اطلاعات بیشتری از ساعت ۱۲ تا ۱۴ به تلفن ۸۴۸۴ مراجعه نمایند .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(&quot;طالبین عده ای خوک&quot; به تلفن مراجعه نمایند!)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;یک دستگاه تلفون&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;یک دستگاه تلفون در خیابان ناصرخسرو حاضر است که دارنده آن طالب می باشد با دستگاه دیگری در خیابان شاهرضا (چهارراه شهرداری تا پمپ بنزین) معاوضه نماید.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(منظور همان خط تلفن است . اگرنه جای دستگاه در همان جایی که هست خوب است.)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;اگر میل دارید&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;اگر میل دارید در منزل شما اشیاء و اثاثیه کثیف و لکه دار پیدا نشود ... یک جلد کتاب لکه گیری خریداری فرمایید . بهاء: ۶ریال&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(الحق که آگهی غافلگیرکننده ای است . برای وایتکس هم نمی توان چنین مؤثر تبلیغ نمود.)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;کلاس رقص ح . م . هاکوپیان&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;رقص های جدید همه روزه از ۴ تا ۹ بعدازظهر . پراتیک روزهای شنبه و سه شنبه از ساعت ۷ تا ۱۰ بعدازظهر (برای خانم ها رایگان است.) بهترین روش با نازلترین بهاء . خیابان شاه کوچه شیروانی خانه شماره ۳۱.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(علی الاصول در آن ایام آقایان نباید چندان تمایلی به فراگرفتن رقص داشته باشند . بنابر این با رایگان بودن آموزش برای خانم ها ، استاد هاکوپیان می باید ورشکست شده باشد.)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;بازهم تلفون&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;یک شماره تلفون خریداری می شود . علاقمندان به بنگاه دارویی خیابان سپه به حسن گاوگانی مراجعه نمایند .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(این حسن آقا هم باید مانند آقای یدک یراق فکری به حال نام فامیل خود می کرد.)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;کنسرت&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;کنسرت سمفنی (در متن اصلی چنین نوشته شده است.) به اشتراک ۴۸ نفر موسیقی دان ایرانی و اروپایی به مدیریت سرگرد غ. مین باشیان . این بزرگترین کنسرتی خواهد بود که تا کنون در ایران داده می شود .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;(این آخرین آگهی را ویژه علاقمندان به موسیقی که از همراهان همیشگی این وبلاگ هستند ؛ آوردم.)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 May 2007 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shab-nevesht&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>shab-nevesht</dc:creator>
<guid>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وزیـــرکــشــی/ قسمت چهارم</title>
<link>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=left&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=left&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;وزیـــرکــشــی/ قسمت چهارم&quot; align=baseline src=&quot;http://www.fileden.com/files/2008/2/8/1747576/vazirkoshi-4.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اين قسمت از مطلب وزيركشی از آغاز دوران آل بويه تا پايان دوره مغولان را شامل می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;ابوالفضل علی بن ابی فضل&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;او وزير ركن الدوله در دستگاه آل بويه بود و به دست مويدالدوله و به دستور عضدالدوله ديلمی پسر ركن الدوله كشته شد . پدر او ابوالفضل بن العميد نيز در دستگاه ركن الدوله مقام وزارت داشت . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;ابوطاهر محمد بن بقيه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اين شخص وزير عزالدوله بختيار بود كه به دستور بختيار چشمان او را كور كردند و وی را به عضدالدوله سپردند . عضدالدوله نيز او را زير پای فيلان انداخت تا هلاك گردد . می گويند او را پس از مرگ مصلوب ساختند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;ابو عبدالله حسين بن احمد بن سعدان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;او وزير صمصام الدوله (پسر عضدالدوله ديلمی ) و از اهالی شيراز بود . وی كاتبی ماهر و حسابداری زبردست به شمار می رفت . به گفته هندوشاه در دوران او خزانه خالی و غله گران شده بود و شايع شد كه او با خوارج مراسله و مكاتبه دارد . اما در واقع او با گروه اخوان الصفا در ارتباط بود و با آنان مكاتبه داشت . از جمله مكاتبات او با ابوحيان توحيدی بود . ابن سعدان با بسياری از دانشمندان هم عصر خود از جمله ابوالوفا بوزجانی ، مسكويه رازی ، ابن عبيد كاتب ، ابوسعيد بهرام و ابن زرعه مكاتبه و مراوده داشته است . ابوحيان كه از جمعيت اخوان الصفا بود نزد بسياری از علما زنديق به حساب می آمد . عبدالرحمن ابن جوزی سه نفر را زنديق می خواند كه در ميان آنها يكی ابوحيان توحيدی و دو نفر ديگر ابوالعلا معری و ابن راوندی بودند . ارتباط سعدان با اين اشخاص كه هريك به نوعی متهم به زندقه و كفر بودند سر او را به باد داد . صمصام الدوله او را كشت و سر و تن او را به دجله انداخت .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;ابوصالح كبوس بن برسان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;او وزير جلال الدوله ابو طاهر بود . كبوس با لشگريان جلال الدوله ميانه خوشی نداشت . از همين رو لشگريان همواره عليه او دسيسه می كردند و عاقبت كبوس را متهم به توطئه نموده و جلال الدوله را نيز همراه خود كردند . كبوس به دستور جلال الدوله دستگير و در زير شكنجه كشته شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;ابوعلی حسن بن محمد ميكائيل (حسنك وزير)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;او از اهالی نيشابور بود و پس از خشم گرفتن محمود غزنوی بر احمدبن حسن ميمندی و زندانی شدن وی به مقام وزارت رسيد . پس از مرگ محمود ، او امير محمد را شاه خواند . و زمانی كه مسعود به قدرت رسيد به سعايت بوسهل زوزنی و به اتهام قرمطی بودن به دار كشيده شد . ابوالفضل محمد بن حسين بيهقی در تاريخ خود در اين باره چنين می نويسد:&quot; ... امير ، بوسهل را گفتی : حجتی و عذری بايد كشتن اين مرد را ؛ بوسهل گفت : حجت بزرگتر كه مرد قرمطی است و خلعت مصريان استد تا اميرالمومنين القادربالله بيازرد ... امير گفت : تا در اين معنی بينديشم.&quot; زمانی كه حسنك به دار آويخته شد . وزارت به عهده احمدبن حسن ميمندی بود . او پيش از اين مورد غضب سلطان محمود قرارگرفته و در دوران مسعود دوباره بر مسند وزارت نشسته بود . وی توافقی با كشتن حسنك نداشت . همچنين بونصرمشكان نيز كه مقام دبيری داشت با بردار كردن حسنك موافق نبود . اما سلطان مسعود و بوسهل زوزنی اصرار به كشتن او داشتند . بيهقی در اين مورد چنين می نويسد:&quot; پس از اين هم استادم حكايت كرد از عبدوس ، كه با بوسهل سخت بد بود . كه چون بوسهل در اين باب بسيار بگفت ، يك روز خواجه حسن را ، چون از بار باز می گشت ، امير گفت كه خواجه تنها به طارم بنشيند كه سوی او پيغامی است بر زبان عبدوس . و خواجه به طارم رفت و امير ، رضی الله عنه ، مرا بخواند و گفت : خواجه احمد را بگوی كه حال حسنك بر تو پوشيده نيست ، كه به روزگار پدرم چند درد در دل ما آورده است و چون پدر ما گذشته شد چه قصدها كرد بزرگ ، در روزگار برادرم ، وليكن بنرفتش و چون خدای عزوجل ، بدان آسانی تخت و ملك را به ما داد ، اختيار آن است كه عذر گناهكاران بپذيرم و به گذشته مشغول نشويم . اما در اعتقاد اين مرد سخن می گويند ، بدان كه خلعت مصريان بستد به رغم خليفه، و اميرالمومنين بيازرد و مكاتبت از پدرم بگسست و می گويند رسول را كه به نشابور آمده بود و عهد و لوا و خلعت آورده ، پيغام داده بود كه حسنك قرمطی است وی را بر دار بايد كرد... چون پيغام بگذاردم خواجه ديری انديشيد پس مرا گفت : بوسهل زوزنی را با حسنك چه افتاده است كه چنين مبالغت ها در ريختن خون او گرفته است؟ گفتم : نيكو نتوانم دانست ، اين مقدار شنوده ام كه يك روز به سرای حسنك شده بود به روزگار وزارتش ،پرده داری بر وی استخفاف كرده بود و وی را بينداخته...خواجه برخاست و سوی ديوان رفت . در راه مرا گفت كه عبدوس تا توانی ، خداوند را بر آن دار كه خون حسنك ريخته نيايد ، كه زشت نامی تولد گردد . گفتم فرمانبردارم و باز گشتم و با سلطان بگفتم . قضا در كمين بود ، كار خويش می كرد.&quot; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به هرحال سلطان مسعود و بوسهل زوزنی به بهانه اينكه خليفه بر دار كردن حسنك را خواستار شده او را می كشند . بيهقی در اين باره چنين می نويسد:&quot; و آن روز و آن شب تدبير بردار كردن حسنك در پيش گرفتند و دو مرد پيك راست كردند ، با جامه پيكان كه از بغداد آمده اند و نامه خليفه آورده اند كه حسنك قرمطی را بر دار بايد كرد و به سنگ ببايد كشت تا بار ديگر بررغم خليفه هيچ كس خلعت مصری نپوشد و حاجيان را در آن ديار نبرد. چون كارها ساخته آمد ، ديگر روز ، چهارشنبه ، دو روز مانده از صفر ، امير مسعود برنشست و قصد شكار كرد و نشاط سه روزه ، با نديمان و خاصگان و مطربان ؛ و در شهر خليفه شهر فرمود ، داری زدن بر كران مصلای بلخ ، فرود شارستان . و خلق روی آنجا نهاده بودند... و حسنك را به پای دار آوردند، و پيكان را ايستادانيده بودند كه از بغداد آمده اند . قرآن خوانان قرآن می خواندند. حسنك را فرمودند كه جامه بيرون كش . وی دست اندر زير كرد و ازار بند استوار كرد و پايچه های ازار را ببست ، و جبه و پيراهن بكشيد و دور انداخت با دستار، و برهنه با ازار بايستاد و دستها در هم زده، تنی چون سيم سفيد و رويی چون صدهزار نگار . و همه خلق به درد می گريستند . خودی، روی پوش آهنی آوردند ، عمدا تنگ ، چنانكه روی و سرش را نپوشيدی . و آواز دادند كه سر و ريش را بپوشيد تا از سنگ تباه نشود ، كه سرش را به بغداد خواهيم فرستاد نزديك خليفه . و حسنك را همچنان می داشتند . و او لب می جنبانيد و چيزی می خواند تا خودی فراختر آوردند. و در اين ميان احمد جامه دار بيامد سوار، و روی به حسنك كرد و پيغامی گفت كه : خداوند سلطان می گويد: اين آرزوی تست كه خواسته بودی كه چون پادشاه شوی ما را بر دار كن ، ما بر تو رحمت خواستيم كرد اما اميرالمومنين نبشته است كه تو قرمطی شده ای و به فرمان او بردار می كنند . حسنك البته هيچ پاسخ نداد . پس از آن خود فراختر كه آورده بودند ، سر و روی او را بدان پوشانيدند. پس آواز دادند او را كه بدو دم نزد و از ايشان نينديشيد. هركس گفتند : شرم نداريد ، مرد را كه می بكشيد به دار ، چنين كنيد و گوييد و خواست كه شوری بزرگ به پای شود . سواران سوی عامه تاختند و آن شور بنشاندند . و حسنك را سوی دار بردند و به جايگاه رسانيدند. بر مركبی كه هرگز ننشسته بود. و جلادش استوار ببست، و رسن ها فرود آورد. و آواز دادند كه سنگ دهيد . هيچ كس دست به سنگ نمی كرد ، و همه زار زار می گريستند ، خاصه نيشابوريان . پس مشتی رند را سيم دادند كه سنگ زنند . و مرد خود مرده بود ، كه جلادش رسن به گلو افكنده بود و خبه كرده . اين است حسنك و روزگارش و گفتارش ، اين بود كه گفتی مرا دعای نيشابوريان بسازد و نساخت... و اين افسانه ای است بسيار با عبرت . و اين همه اسباب منازعت و مكاوحت ، از بهر حطام دنيا به يك سوی نهادند . احمق مردا كه دل در اين جهان بندد ، كه نعمتی بدهد و زشت باز ستاند...&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;عميدالملك كندری&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;كندری وزير طغرل سلجوقی بود . پس از مرگ طغرل او سعی كرد تا فرد ديگری غير از آلب ارسلان را به نام سليمان به شاهی برساند اما در اين كار موفق نشد و آلب ارسلان به قدرت رسيد . از طرفی ديگر كندری حنفی مذهب متعصبی بود كه در دوران وزارت خود در دربار طغرل بسيار با شافعی مذهبان بدرفتاری می كرد و گفته بود كه روحانيون بر منابر ؛ ايشان را لعن كنند . او از وزرای كارآمد و پرنفوذ تاريخ ايران به شمار می رود . اما جبهه گيری او عليه آلب ارسلان و همچنين شافعيان او را به كشتن داد . عليرغم تلاش های كندری ، آلب ارسلان به قدرت رسيد و خواجه نظام الملك را به وزارت برگزيد . خواجه نيز شافعی مذهب بود و دل خوشی از كندری نداشت .بنابراين بلافاصله كندری به بند كشيد شد و به دستور آلب ارسلان و با پشتيبانی خواجه نظام الملك كشته شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خواجه نظام الملک&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;او در تمام دوره سلطنت آلب ارسلان مقام وزارت را به عهده داشت و در دوران ملكشاه نيز همچنان به مقام وزرات ادامه داد و در اين زمينه با زمان سی سال وزارت ركورد قابل توجهی از خود به جای گذاشت . او با تدبير خود سروسامانی به دستگاه اداری سلجوقيان داد و توانست سياست مركزيت طلبی را تا حد زيادی اجرا نمايد . او در دستگاه سلجوقی و در بين درباريان دشمنان بسياری داشت از جمله تركان خاتون همسر ملكشاه از دشمنان اصلی او محسوب می شد . عاقبت ملكشاه ، خواجه را از مقام وزارت عزل نمود و چندی بعد او به دست يكی از فداييان اسماعيلی كشته شد . برخی معتقدند كه كشته شدن او به دست اسماعيليان به تحريك تركان خاتون و تاج الملك وزير ملكشاه بوده است . به ويژه اينكه خواجه نظام الملك مخالف به قدرت رسيدن محمود (فرزند تركان خاتون) پس از ملكشاه بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در هرحال خواجه نظام الملك پس از پنجاه و هفت سال خدمت در دربار سلجوقی در كسوت دبيری و وزارت عاقبت به دست يكی از فداييان اسماعيلی به نام ابوطاهر ارانی در نزديكی صحنه كرمانشاه با كارد به قتل رسيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;تاج الملک&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پس از اين كه خواجه نظام الملك از وزارت كنار گذاشته شد ، تاج الملك به وزارت ملكشاه سلجوقی رسيد . او روابط بسيار نزديكی با تركان خاتون داشت و در توطئه های خاتون عليه خواجه و به قدرت رساندن فرزند خردسال او به نام محمود مشاركت داشت . پس از مرگ مشكوك ملكشاه ، تركان خاتون فرزند خود را شاه خواند و اين در حالی بود كه بركيارق ، فرزند ديگر شاه از زنی ديگر ادعای مقام سلطنت را داشت . به همين دليل بركيارق اصفهان را محاصره نموده و تاج الملك را دستگير و به قتل رساند . اما تركان خاتون و فرزندش از اين مهلكه جان سالم بدر بردند . برخی براين اعتقاد هستند كه خاتون با پرداخت مبالغی كلان جان خود و فرزند خود را خريد . اما در اين ميان تاج الملك وزير قربانی شد. بركيارق به سلطنت رسيد و فرزند خواجه نظام الملك&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به نام فخر الملك را به مقام وزارت رساند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;شمس الدين محمد جوينی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مغولان نيز مانند اعراب ، پس از حمله به ايران و فتح آن در اداره امور آن درماندند و به ناچار روی به خانواده های اشرافی ايران آوردند . خانواده های اشرافی ايران نيز با كمال ميل و رغبت كمر به خدمت بستند . يكی از اين خاندان بزرگ ، خانواده جوينی از خراسان بود . اين خانواده پيش از اين نيز در دستگاه خوارزمشاهيان دستی داشتند . شمس الدين محمد جوينی اولين وزيری بود كه در دستگاه هولاكوخان مشغول به كار شد. برادر او عطاملك نويسنده كتاب تاريخ جهانگشا والی بغداد شد و بهاالدين ، پدر آنها به ولايت خراسان رسيد . شمس الدين وزير سه ايلخان مغول بود و بيش از بيست سال منصب وزارت را در اختيار داشت . او و خانواده اش دارای درآمد و ثروت هنكفتی بودند . درآمد روزانه خود شمس روزی يك تومان بود كه با هزاردينارنقره و بيست درصد عوايد هولاكوخان برابری می كرد. پس از مرگ هولاكوخان پسر او آباقاخان جانشين او شد و در اين زمان نيز شمس الدين همچنان وزير باقی ماند . پس از آباقاخان ؛ برادرش تكوادور ايلخان شد . او اولين ايلخانی بود كه اسلام آورد و نام خود را احمد گذاشت . در اين زمان نيز شمس الدين همچنان وزير بود . اما بعد از مدتی ، احمد(تكوادور) در جنگی خانگی با برادرزاده خود يعنی ارغون خان شكست خورد و به دست ارغون اعدام شد . ارغون دشمن مسلمانان بود و از بودائيان ، مسيحيان و يهوديان در مقابل مسلمانان دفاع می كرد . از طرفی خاندان جوينی نيز در راس خانواده های مسلمان درباری قرار داشتند و از سوی ديگر اعيان چادر نشين و نظامی مغول نيز عليه خاندان جوينی بودند . بنابر اين ارغون خان شمس الدين را بركنار و چندی بعد او را اعدام نمود و كليه اموال خاندان جوينی نيز به نفع ايلخان مصادره شد .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;سعدالدوله&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پس از اعدام شمس الدين محمد جوينی ، يك بازرگان يهودی به نام سعدالدوله منصب وزارت ارغون را در اختيار گرفت . سعدالدوله پيش از اين نيز در امور دولتی مشغول به كار بود و ارغون به دليل عدم اعتماد به مسلمين ، او را به وزارت برگزيد . سعدالدله نيز به محض دستيابی به قدرت دست به تغييرات زيادی زد و دوستان و آشنايان يهودی خود را در سمت های مختلف مشغول به كارنمود . سعدالدوله هم مانند شمس طرفدار تثبيت ميزان ماليات ها بود و از خودسری در اخذ ماليات ها جلوگيری می كرد . چنين سياستی به مذاق اعيان مغول خوش نمی آمد . از همين رو پس از مدت كوتاهی اعيان چادرنشين و نظامی مغول كه طرفدار هرج و مرج در اخذ ماليات ها و اختيار تام در تعيين آن بودند سر ناسازگاری با سعدالدوله گذاشتند . مسلمانان درباری نيز به دليل از دست دادن مقام و منزلت پيشين به گونه ای ديگر با سعدالدوله درافتادند و حتی شايعاتی مانند اينكه سعدالدوله خيال دارد به مكه لشگركشی نموده و آنجا را بتخانه سازد ، برسر زبان ها انداختند . درنهايت و به هنگامی كه ارغون خان در بستر بيماری و مشرف به موت بود ، اعيان نظامی در توطئه ای سعدالدله را كشته و اموالش را مصادره كردند .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;صدرالدين احمد خالدی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;صدرالدين وزير ايرانی و مسلمان دربار كيخاتوخان فرزند آباقاخان بود كه بعد از سعدالدوله رتق و فتق امور كشوری را به دست گرفت . در شروع دوره وزارت او خزانه دولت خالی و مردم نيز توان پرداخت ماليات را از دست داده بودند . صدر تصميم گرفت كه پول كاغذی چاپ كند كه آن را چاو می ناميدند . او در نظر داشت با چاپ پول كاغذی ، طلا را در خزانه جمع كند . پيرو اين سياست اعتصاب بزرگی در تبريز بوجود آمد و بازار اين شهر تعطيل شد و شهر برای تهيه كالا و آذوغه در مضيقه قرار گرفت و دولت مجبور شد كه صدور پول كاغذی را لغو كند . الگوی انتشار پول كاغذی برای دولت مغولی ايران ، سياست پولی قبلای قاآن در چين بود . انتشار پول كاغذی در ايران شكست خورد اما لقب صدر كاغذی را برای صدرالدين احمد خالدی به جای گذاشت و اين درحالی بود كه كيخاتوخان به وزير خود لقب صدر جهان داده بود . به هرحال خزانه همچنان خالی باقی ماند تا بايدوخان به تخت نشست . در دوره كوتاه ايلخانی او نيز ، صدرالدين وزير باقی ماند . اما پس از شش ماه ، غازان خان فرزند ارغون خان به قدرت رسيد و دوره اصلاحات غازانی فرا رسيد . در ابتدای دوره غازان خان ؛ صدرالدين همچنان مقام وزارت را در اختيار داشت ، اما رقبايی چون سعدالدين ساوجی و رشيدالدين فضل الله همدانی داشت كه از قضا بسيار پرنفوذ بودند . عاقبت رشيدالدين مقدمات بركناری و مرگ صدرالدين را فراهم آورد . صدرالدين مورد غضب واقع شد و به حكم غازان خان و در راستای اصلاحات غازانی اعدام شد . صدر كاغذی را به دستور غازان شقه كردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;سعدالدين ساوجی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;غازان خان برای فائق آمدن بر بايدوخان از اعيان چادرنشينی كه اسلام آورده بودند سود جست و برای اينكه اعتماد آنها را جلب كند خود نيز اسلام را پذيرفت و خود را محمود ناميد . او با شروع برخی اصلاحات مالی و اداری ؛ صدالدين را اعدام و سعدالدين ساوجی را به مقام وزارت گماشت . اما در اين دوره قدرت اصلی به دست رشيدالدين فضل الله همدانی بود كه شرح مربوط به وی پس از اين خواهد آمد . سعدالدين در رقابتی سخت با رشيدالدين قرار گرفت . اما دراين كورس توطئه و سخن چينی رشيدالدين موفق تر عمل كرد . او به كمك تاج الدين عليشاه گيلانی توانست سعدالدين را از سكه انداخته و موجبات اعدام او را در عصرالجايتو خان فراهم آورد .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;رشيدالدين فضل الله بن ابوالخير همدانی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;همانگونه كه پيش از اين آمد . اگرچه در ابتدای دوره غازانی ، سعدالدين ساوجی مقام وزارت را دراختيار داشت ؛ اما قدرت اصلی در اختيار مورخ ، پزشك و متشرع معروف ، رشيدالدين فضل الله همدانی صاحب كتاب جامع التواريخ بود . سياست فضل الله ادامه سياست شمس الدين محمد جوينی بود . او به دنبال كوتاه كردن دست اعيان چادرنشين مغول و احيای كشاورزی و صنعت و ايجاد يك دولت مركزی قوی و مقابله با تمايلات گريز از مركز اعيان فئودال بود . همچنين طرفدار تثبيت و تنظيم نرخ ماليات ها بود . بر همين اساس او همواره در مقابل تمايلات اعيان چادرنشين و نظامی مغول قرار می گرفت ، اما در دوره غازان خان پيروز ميدان رشيدالدين بود . زيرا غازان خان خود اعتمادی به اعيان چادرنشين نداشت و حتی بسياری از ايشان را معدوم ساخته بود . رشيدالدين علاوه بر قدرت و نفوذ در دستگاه غازان خان صاحب ثروت فراوانی نيز بود . او در تبريز صاحب يك كوی كامل بود كه به آن ربع رشيدی می گفتند . در اين كوی سی هزار خانه ، بيست وچهار كاروانسرا و هزارو پانصد مغازه مختلف قرار داشت و همچنين كارگاه های كاغذسازی، نساجی و رنگرزی نيز در آن ايجاد شده بود . علاوه بر اين اموال او مالك باغ های بسياری نيز بود و در آن كوی ، گرمابه ، انبار ، آسياب و ضرابخانه نيز داشت . در ربع رشيدی كتابخانه ای با شصت هزار جلد كتاب و بيمارستانی با پانصد پزشك هندی و چينی و سوری و مصری نيز وجود داشت . البته اين كوی پس از اعدام رشيدالدين توسط اعيان چادرنشين مصادره شد . در هرحال اصلاحات غازانی و كوشش های رشيدالدين تا حدود زيادی موثر افتاد و خزانه دولت پر شد . اما رقابت بين سعدالدين و رشيدالدين همچنان به قوت خود باقی بود . آنان كه پيش از اين با شراكت هم موفق شده بودند صدرالدين را از چشم ايلخان بيندازند اينك دست به رقابتی سخت زده بودند . البته درا ين رقابت رشيدالدين به كمك تاج الدين عليشاه گيلانی كه او را در وزارت خود سهيم نموده بود ، برنده ميدان شد . پس از غازان خان ؛ الجايتو خان برادر غازان زمام امور را به دست گرفت . الجايتو نيز همچون برادرش اسلام آورد و نام خود را سلطان محمد خدابنده نهاد . او شهر سلطانيه را بنياد نهاد و در اين شهر ؛ رشيدالدين نيز صاحب كوی ديگری شد . پس از الجايتوخان، پسر او ابو سعيد بهادرخان بر تخت نشست . اما او بيش از دوازده سال سن نداشت . در نتيجه اداره امور به دست اميرچوپان از قبيله مغولی سولدوز افتاد . تاج الدين عليشاه گيلانی كه شريك وزارت رشيدالدين بود در اين دوره نيرو گرفت و مقدمات كناره گيری و سپس مرگ رشيدالدين را فراهم آورد . رشيدالدين در اثر فشارهای تاج الدين مجبور به استعفا شد و پس از مدتی او را با وارد نمودن اتهامی شقه كردند . تاج الدين ، رشيدالدين را متهم به مسموم كردن الجايتو خان نمود . زيرا رشيدالدين ضمن در اختيار داشتن مقام وزارت ، پزشك مخصوص ايلخان نيز بود . به هر حال بر اساس اين اتهام فرصت مناسبی به دست اعيان چادرنشين افتاد تا ايشان انتقام بيست ساله خود را از رشيدالدين بگيرند . رشيدالدين را به مانند صدرالدين احمد خالدی كه خود مقدمات مرگش را فراهم آورده بود ، شقه كردند و كليه اموال او را نيز مصادره نمودند و برخی از موسسات وی را نيز منهدم ساختند .سقوط رشيدالدين برابر بود با استيلای مجدد اعيان چادرنشين و لغو كليه اصلاحات غازانی و نيز عصيان و سركشی فئودال ها در جهت تضعيف دولت مركزی . تاج الدين عليشاه در غياب رشيدالدين منصب وزارت را به عهده داشت تا اينكه در همان سال مرگ رشيدالدين ، به مرگ طبيعی از دنيا رفت . او تنها وزيری بود كه در دستگاه مغولان به مرگ طبيعی در گذشت با برومند شدن ابو سعيد ، امير چوپان و دارودسته اش مزاحم تلقی می شدند بر همين اساس كشاكش ها و جنگ های بين ابوسعيد و چوپانيان به وقوع پيوست كه ابوسعيد پيروز اين درگيری ها بود . او فرمان داد تا امير چوپان را خفه كنند . پس از ختم درگيری با چوپانيان و مرگ تاج الدين عليشاه گيلانی ، غياث الدين محمد رشيدی ، فرزند رشيدالدين فضل الله به مقام وزارت رسيد .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;غياث الدين محمد رشيدی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;غياث الدين فرزند رشيدالدين فضل الله همدانی سعی در ادامه دادن سياست پدر و اصلاحات غازانی داشت ، اما كار نابسامان تر از آن بود كه او توفيقی يابد . در دوره ابوسعيد دولت مركزی بيش از اندازه ضعيف و اعيان چادرنشين فئودال بسيار نيرومند شده بودند و سياست های دولت مركزی را گردن نمی گذاشتند . بنابراين غياث الدين در اجرای سياست های پدر ناكام ماند . ابو سعيد فرزند ذكور نداشت بنابراين پس از مرگ او ، هريك از گروه های متخاصم سعی در رسيدن به قدرت داشتند . دو گروه متخاصم اصلی عبارت بودند از ماموران كشوری به رهبری غياث الدين محمد و اعيان چادرنشين به رهبری اميرعلی پادشاه كه رئيس قبيله مغولی اويرات بود . غياث الدين سعی در به قدرت رسانيدن آپارخان داشت و اعيان به دنبال ايلخانی موسی نوه بايدو خان بودند . سرانجام اين دو گروه در جنگی در نزديكی مراغه رو در روی هم قرار گرفتند و غياث الدين محمد در اين نبرد شكست خورد و به اتفاق آپارخان اعدام شد . در واقع اعدام آپارخان و غياث الدين محمد مقارن بود با انقراض دولت هولاكوئيان در ايران . پس از اين ، بار ديگر دولت های فئودالی پراكنده همچون جلايريان و چوپانيان بخش های مختلف ايران را تحت تسلط خود گرفتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNormal align=left&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT color=#33ccff face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;ادامه دارد...&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Apr 2007 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shab-nevesht&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>shab-nevesht</dc:creator>
<guid>http://shab-nevesht.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
