|
حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است
|
به کافی شاپ رفتن
کنار هم نشستن
رمانی نقد کردن ، شعر سرودن
بحث کردن ، بحث کردن
پریشانموی خود را تاب دادن
قهوه خوردن
نوشابه را با نی مکیدن ، قورت دادن
دست بر سینه نهادن
انگشت به دهان و لب گزیدن
ور رفتن و پیچ و تاب خوردن
هی تکان خوردن ، تکان خوردن
گاه لم دادن و دست به چانه بردن
برای گوینده ادای گوش کردن در آوردن
به عینک گیر دادن ، به پیشانی و فرق سر نهادن یا بر نوک بینی سراندن
لپ و بناگوش را خاراندان
از زمین و زمان نالان بودن و فحش دادن
بهبه و اهاه ردیف کردن
گاه گوشهی چشم را مالاندن
موها را گیس کردن
دم اسبی بستن و لیز کردن
کت های دراز پوشیدن
جلیقه بر یقه اسکی به تن کردن
در تمام چهار فصل سال ، پالتو پوشیدن
شلوار کشی بی کمربند به پا کردن
زنان رختشو و نشاکار را پرتره کردن
قاب کردن ، روی طاقچه یا بر بلندای تختخواب آویز کردن
از سوژه های پاره و دردمند حظ بردن
با عکس زن بدکار و بیچاره نان درآوردن
با نمایش های فقر این و آن در کلوب ها ثبت نام کردن
ایسم ایسم کردن
مردم را خل و چل دانستن
به حیلت از برای مردم فریاد برآوردن
در کنار سبزه و گل ناله کردن ، آه کشیدن
خمره را با دم که نه با حلق بلعیدن
لبی از بحر عرفان و تصوف بر لب وافور نهادن
به اجبار پز و درد قیافه ، شیشه نوشابه را نصفه گذاشتن
دستمال مچاله شده در دست چپ گرفتن
انگشتری در انگشت کوچک کردن
زنجیر به گردن آویختن
طنز نودشبی را دزدانه دیدن
فیلم "سینما چهار" را زورکی پسندیدن
زورکی موسیقی کلاسیک را گوش کردن
به وقت خلوت از رقص شکم کیف کردن ، ریسه رفتن
با سنت و چادر و بکارت در افتادن
در عوض ، خواهر خود را به زندان خانه کردن
مدرنیسم را برای مردم خواستن
در همان حال با ماقبل تاریخ حال نمودن
شرایط را نفهمیدن ، درک نکردن
دمادم
ژست گرفتن ، ژست گرفتن ، ژست گرفتن