|
حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است
|
▫ ایست اتومبیل برای پیاده نمودن محبوبه - نجات لاک پشت ، اگر محبوبه پیاده نمی شد به طور قطع لاک پشت زیر چرخ های اتومبیل له می شد.
▫ اولین برخورد داود و محبوبه.
▫ "همون که بی اجازه کاشتی" در مزرعه پدرم
▫ "روبان قرمز" همچون "خط قرمز"
▫ نور به نور - از نور منور داود تا نور خورشید - نجات محبوبه از نیش عقرب
▫ کشف یک تانک توسط محبوبه - نشان ثروت است یا قدرت و یا هردو - محبوبه خود را خوشبخت احساس می کند. بدون اینکه در آینه ابتدا خود را ببیند ، عکس خانواده را می بیند و با دیدن آنهاست که خود را می بیند.
▫ گذر از کنار گورستان تانک - جايی که صدها تانک مانند تانک خانه محبوبه در آنجاست.
▫ ثروت و قدرت محبوبه رنگ می بازد.
▫ اولین برخورد با جمعه ، ابتدا سگ زشتی سخن می گوید.
▫ لاک پشت داود و سگ جمعه!
▫ زیرکی زنانه ، خشم و عناد در مقابل داود ، نرمی و لطافت در برابر جمعه
▫ جمعه نماد عقل و داود نماد حس
▫ داود فانوس دارد ، جمعه سرپیچ و لامپ
▫ محبوبه سرگردان
▫ بخشش وبزرگواری داود ، تشکر محبوبه
▫ اصرار داود بر پس زدن محبوبه
▫ شروع جذبه و کشش
▫ جمعه با دیدن محبوبه به عکس همسر خود می نگرد ، داود گردن آویزی می یابد که در آن تصویری از محبوبه قرار دارد . گردن آویز به چاشنی مین متصل است!
▫ آرام آرام محبوبه از سرگردانی به در آمده و داود و جمعه سرگردان می شوند.
▫ عشق چه شیرین است.
▫ لاک پشت درون داود است . داود با او به گفتگو می نشیند . او با خود واگویه می کند.
▫ محبوبه در رویایی شیرین همسرگزینی می کند و پاسخش به همه "نه" است.
▫ تبدیل تصور مادر و مهر او به حقیقت جمعه
▫ آغاز حسادت ، جمعه و داود به هم می ریزند.
▫ زیرخاکی گفتن محبوبه به داود بیش از آنکه نشان از ارزش آن داشته باشد یادآور کهنگی و پوسیدگی است.
▫ روز مباهله - بهترین سکانس - ساز در دست ، پا بر مین. اوج فیلم
▫ جمعه مسحور کننده است. او تک است: "جمعه"
▫ داود پس از گام های محکم جمعه دست به انتحار می زند . چشمان محبوبه بسته.
▫ خط سرخ به همراه رزمنده ای پشت تپه یا خاکریزی گم می شود . درخت سوخته به جای حضور داود ، خمپاره و چشمه کوثر ، داود می رود تا گونه ای دیگر بازگردد.
▫ رازی زیبا ، قمقمه ای که تا قبل از برملا شدن راز داود فقط صدای آب می داد و آبی از آن به بیرون نمی ریخت ، حال پس از کشف چشمه ، قمقمه پرآب می شود.
▫ بعد از جنگ نمی شود همان آدم قبلی شد . محبوبه می خواست "قالی ها" رابشوید و روفت و روب کند و بشود همان آدم قبلی ؛ اما نشد.
▫ مجالست جمعه و محبوبه . شورانگیزترین بخش موسیقی فیلم . زندگی ، تحرک و شادی در نبود داود .
▫ "جمعه در میدان مرگ جاده زندگی را باز می کند"
▫ صدای جغد است یا کلاغ ، در هر حال صدای خوبی نیست ، داود معقول از راه می رسد . محبوبه با این صدا متوجه حضور داود می شود.
▫ محبوبه چراغ در دست در دالان های تاریک درپی اوست . داود را می یابد و داود اعتراف می کند که این راه "بن بست" است.
▫ حس عجیب و غیر قابل پیش بینی زنانه یا حس قوی و عاشقانه ، محبوبه را به داود نزدیک تر می کند تا به جمعه .
▫ نقش محبوبه به عنوان آخرین نقش در کنار نگاره های رزمندگان که داود سالیانی به حکاکی آن مشغول بود.
▫ شلیک منور ، درخواستی عاشقانه
▫ "این راهی که تو درست کرده ای فقط به خانه محبوبه ختم می شه" این گفته جمعه است به داود.
▫ داود دست و دلش به مین نمی رود چون عاشق شده.
▫ جمعه وفادارانه تمام سعی خود را می کند تا در مراسم خواستگاری ، محبوبه همسری داود را بپذیرد.
▫ "جاده زندگی در میدان مرگ توسط داود باز شد"
▫ افتادن لاک پشت در آب ، جوشیدن چشمه ، تصویر محبوبه
▫ نمی توان مثلثی به عنوان دنیا (محبوبه) عقل (جمعه) و دل (داود) ترسیم کرد . حتی نمی توان مثلثی به عنوان شهوت (محبوبه) ثروت (جمعه) و قدرت (داود) ترسیم نمود . این نگرش ها بیش از اندازه مکانیکی و پیش پا افتاده و هندی است . شاید در ابتدا بر اساس نوع روابط خام مثلثی در ذهن شکل گیرد اما با پیش رفتن قصه در می یابیم که محبوبه نوعی شاخص بین عقل و حس و نوعی متعادل کننده است . جمعه عقل گرا در ارتباط با محبوبه است که به دل می پردازد و داود نیز در همین ارتباط و برای نزدیک شدن به محبوبه است که از پیله حسی خود خارج شده و به زندگی آنطور که باید می نگرد .
با ورود محبوبه چراغی روشن می شود و داود وجمعه به خود می نگرند . داود و جمعه با محبوبه است که به هم می آمیزند . محبوبه چفت داود و جمعه است . داود و جمعه با محبوبه به تعادل می رسند.