|
حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است
|
نوای سنتور زندهیاد صارمی در این اثر بهغایت لطیف و پاکیزه و بسیار شمرده و دانه دانه است. قطرات درشت و شفافی که چکه چکه، جان را جلا میبخشند. تأثیر این قطرات محکم و نافذ، چنان است که خیلی زود، معبر فراخی را در روح شنونده برای سیلاب سهمگین آواز شجریان مهیا میسازد... و آن موج خروشان ما را میبرد:
گفته بودی که بیایم چو به جـان آیی تو
من به جان آمدم اینک تو چرا مینایی؟
نوای سازی تنها بههمراه آوازی یگانه، گاه تداعیکنندهی رقابتی نفسگیرند ؛ اما درهمتنیدگی آنها در عین شمردگی و تمایز، بهگونهای شگرف دمساز شده و اثری یکپارچه و همبسته را پدید میآورند.
همآمیختگی بههنجار سکوت ساز و بر آمدن آواز و تناسب استادانهی فرود آواز به آغاز نوازش ساز و بازتاب هنرمندانهی آن فرود در آینهی ساز بهعنوان جواب آواز، اوج و فرودی مستمر و مواج را بهوجود آورده که آنی نمیتوان از آن غافل شد. در موج مضرابهای پرطنین و تحریرهای بیبدیل غوطهور میشویم. نمیتوان در برابر چنین نیرویی ایستادگی کرد... باید با آن تا ساحل مهر و آرامش رفت.
بمیــرد دل چو دلـداری نبیند بکاهد جان چو نَبْود جانفزایی