|
حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است
|
بامبیلاسیون در واقع فرانسوی شده عبارت بامبیلار است . بامبیلار از زبان آرخوزی که یکی از شاخه های مرده زبان پارسی است گرفته شده است . اولین بار سر والتر برونبوک (Sir Walter Bronbock) که مدتی در مناطق قفقاز سفلی و ارتفاعات اورارتور مشغول به تحقیق و کاوش بود ؛ نمونه نسبتاً سالمی از بامبیلار را کشف و آن را برای تحقیقات بیشتر به موسسه تحقیقاتی سن ژردوپارسون فرانسه فرستاد. مادام کورفاش (Madame Kurfausch) مسئولیت تحقیق بر روی این نمونه نادر بامبیلار را آغاز نمود و پس از مدت دو سال موفق به کشف رگه ای ناشناس در آن شد . این رگه می توانست نشانه ای از صحت توفان نوح باشد . فرضیه کورفاش به قدری تکان دهنده بود که نظر کلیه محققان را به خود جلب نمود . به گونه ای که پیگیری این موضوع از جمله مشغولیت ها و دغدغه های فکری دانشمندان گردید . بسیاری کورفاش را دیوانه خواندند و البته تعداد بیشتری همدل و همراه وی گشتند و او را در ادامه تحقیقات یاری دادند . یکی از محققان جوان به نام سیرو جمجانجیلو (Ciro Jemjanjillo) در آزمایشگاه محقر خود در ناپل ایتالیا عاقبت پرده از این راز بزرگ که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده بود برداشت . او با اینکه نمونه ای واقعی از بامبیلار در اختیار نداشت توانست همان رگه ناشناس را که مادام کورفاش شناسایی کرده بود شناسایی کند . اما برغم شناسایی این رگه ناشناس ، جمجانجیلو نمی توانست دلیل متقن و محکمی برای ارتباط دادن آن با توفان نوح پیدا کند . سرانجام او نسخه ای از کتاب عهد عتیقی یافت که می توانست به گونه ای این ارتباط را روشن کند . اما او در درک برخی از عبارات و اصطلاحات دچار مشکل شد و خیلی زود متوجه شد که بدون کمک یک زبانشناس متخصص در زبان های کهن قادر به ادامه کار نیست . بنابراین علیرغم اینکه می دانست چندان اشتهاری در دنیای علوم آن دوره ندارد ؛ تصمیم گرفت با متبحرترین زبانشناس آن زمان یعنی شولدر زراینسکو (Schölder Zraynskov) مکاتبه کند . بسیار بعید به نظر می رسید که زراینسکو پاسخ سیروی جوان را بدهد . اما این اتفاق مهم رخ داد و زراینسکو نه تنها نامه سیرو را پاسخ گفت بلکه او را به ماینتس اشتات دعوت نمود . تا از نزدیک با هم ملاقاتی داشته باشند . زراینسکو از جمجانجیلو خواسته بود که حتماً به همراه کتاب عهد عتیق ، بامبیلار را نیز همراه داشته باشد . اما مشکل این بود که سیرو بدون وجود بامبیلار تحقیقات مادام کورفاش را ادامه داده بود . بنابراین نمی توانست خواسته زراینسکو را عملی کند . به همین دلیل سعی کرد بدون ملاقات ، اطلاعات لازم را از طریق مکاتبه بدست آورد . او موضوع درگیری و آشوب های دانشجویی – کارگری در آلمان را بهانه نموده و به گونه های مختلف از سفر سرباز زد ولی مکاتبه خود با زراینسکو را ادامه داد . در یکی از مکاتبات زراینسکو به موضوع جالبی اشاره کرد او نوشت : " سیروی عزیز اگر نمی توانید بامبیلار را به توفان ربط دهید . توفان را به بامبیلار مرتبط کنید! " سیرو با خواندن این جمله خنده اش گرفته بود . بلند بلند می خندید . کمی که آرام شد . باز هم به آن جمله نگاهی انداخت . اما این بار تبسمی بیش نکرد . سپس با نگاهی دیگر بر جای خود میخکوب شد . دیگر نه تنها تبسمی بر لب نداشت بلکه عرق سرد را برپیشانی خود که از فرط غیظ و تفکر چین خورده بود حس می کرد . فتیله چراغ را کمی بالاتر داد . آن جمله در کل متن درخششی عجیب داشت . او فکری به ذهنش خطور کرد . اما به نمونه واقعی بامبیلار نیاز داشت . او تصمیم خود را گرفت . سفر به فرانسه و ملاقات با مادام کورفاش اولین گام بلند در راه این کشف بزرگ بود . او باید برای یک بار هم که شده بامبیلار را می دید و آن را با آنچه در ذهن خود داشت مطابقت می داد .
سلام آقای جمجانجیلو ، خرسندم که با شما ملاقات می کنم . سیرو با این جمله ، سرش را برگرداند و نگاهی را که به کتابخانه پر از کتاب اتاق مطالعه خانم کورفاش دوخته بود به چشمان مادام کورفاش پیر اما زیبا دوخت . کمی دست و پایش را گم کرده بود . اما زود پیدایشان کرد و به سمت خانم کورفاش قدم بلندی برداشت و دستان مادام کورفاش را در دست گرفته ، خم شد و بوسه ای بر آن زد . مادام کورفاش دستان خود را از دستان سیرو که سخت آن را می فشرد رها کرد و قدمی به عقب برداشت و گفت : " آقا شنیده ام که شما نیز همان ناشناخته بامبیلار را شناسایی کرده اید؟" درست شنیده ام؟ سیرو گفت بله من هم آن را دیدم اما نمی دانم آنچه من شناسایی کرده ام تا چه حد به واقعیتی که شما شناسایی کرده اید نزدیک است . آمده ام که شما و بامبیلار را با هم ببینم . آیا این افتخار نصیبم خواهد شد؟ مادام با تبختر خاصی گفت که کدامیک بیشتر برای شما افتخارآمیز است؟ دیدن من یا بامبیلار؟ ناراحت نشوید . من بی مقدمه و بدون هیچ درنگی حاضرم اطلاعات خود را در اختیار جوان پرشور و برازنده ای چون شما قرار دهم . پس بنشینید و راحت باشید و در ضمن با دقت به گفته های من توجه کنید چون عادت ندارم چیزی را دوبار تکرار کنم . مادام کورفاش به سرعت این جملات را ادا کرد و در حالی که سیرو روی مبل می نشست مادام کورفاش هم با بالاتر دادن دامن خود روبروی سیرو نشست و پاهای خود را روی پاهایش انداخت و به سمت میز کنار دستش خم شد و از جعبه سیگار ، سیگاری برداشت و برلب گذاشت . سیرو تازه متوجه لبان قرمز رنگ و گوشتالوی مادام کورفاش شده بود . کمی هوس انگیز به نظر می رسیدند . سیرو چشمانش را برگرداند و به تابلوی دیوار پشت سر مادام چشم دوخت . نگاه وق زده مردی پر ریش که ظاهراً شوهر مرحوم مادام بود را به تماشا نشست . مادام کورفاش پس از روشن کردن سیگار با لوندی خاصی روی مبل جابجا شد . گفت درست حدس زده اید . شوهر مرحوم من هستند . بله همان تابلو را می گویم . سیرو فهمید که با بانویی تیزبین ، حساس ، باهوش و فوق العاده دقیقی طرف است . کمی توی دلش خالی شد . مادام ادامه داد . بله من بامبیلار را با کاهو و ماده ای شبیه سنکجبین مخلوط کردم و سپس به مدت سی و دو ساعت تحت دمای منفی سی و دو درجه سانتی گراد و فشار هفتصد و سه کیلو پاسکال نگهداری کردم . پس از کاهش ناگهانی فشار بامبیلار تبدیل به گازی زردرنگ شد که تمام محفظه شیشه ای را پر کرد . زردی این گاز مرا به یاد مردمانی انداخت که احتمالاً در اثر توفان نوح زرد کرده بودند . این شد که به ارتباط بامبیلار با توفان نوح پی بردم .
سیرو از این کشف به هیجان آمد و بی مقدمه گفت . از نظر من فرایند بامبیلاسیون منجر به طرح موضوع بامبول می گردد بنابراین چه بخواهید و نخواهید من از شما تقاضای ازدواج می کنم . تا پایانی باشد خوش برای بامبیلاسیون م. بیدار.