حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است

کلاسپور : می دونید دوستان، من عاشق این کنسرتو ویولون هستم . این کنسرتو که در سل مینور اجرا شده از معروفترین کنسرتوهای ماکس بروخه . تمام آثار بروخ شباهت بی نظیری به تم های ساخته و پرداخته شده برامس داره و منو سوار بر ابرهای سفید می کنه . حتماً می دونید که کنسرتوها دارای سه قسمت متصل به هم هستند که من دیوونه لحن شاد و دلنشین سومش هستم . حالا می خوام براتون همین کنسرتوی شماره یک ، اپوس 26 را بگذارم ، تا شما هم مثل من سوار بر ابرها بشید .

رقصی ورز : وایسا داداش تند نرو بذار ما قاچ زینو بچسبیم ، ابر سواری پیش کشمون . شوما اگه میشه اول همون قسمت سومشو بذار ، تا ما همچی یه خورده گرم کنیم ، وقتی حسابی جو کلاسیک ما رو گرفت با احساسات رومانتیک سوار ابرها بشیم .

کلاسپور : اینکه نمیشه عزیزم ، شما باید گام به گام با آهنگساز پیش بری . باید هم احساس سازنده باشی تا از ساخته ایشون لذت ببری و درکش کنی . باید از لحن جدی تر شروع کنیم و به لحن شاد و مفرح برسیم . در آن صورت ، شادی بخش نهایی برامون مضاعف میشه .

صوفی نژاد : جناب رقصی ورز ، فرمایش آقای کلاسپور کاملا متین ، صحیح و درخور ستایش است . به یک باره جنبیدن و جنباندن چندان موانست و مطابقتی با حال و احوال عرفانی ندارد . در سماع مستان و رندان نیز ، خنیاگران با تک ضرب های گسیخته و نرم و منفصل ، اندک اندک شما را به مدراج اعلا واصل می سازند . آن چنان که ، اهل طلب هفت شهر عشق را می جویند و می پیمایند . اهل طرب دست اهل طلب را بگرفته و آنان را از گذری به گذری رهنمون می شوند . هفتمین شهر آن باشد که رهرو در آن چشم گشوده ، ناگاه جلوه یار بیند . آن باشد که دستار افکنده ، شور وی بی حد و از فرط عیش وصال ، شاهد نسیان را در آغوش گیرد و چون پروانه گرد شمع بی تابی کند .

کلاسپور : اوکی ، براوو ، از این بابت موسیقی عرفانی خیلی نزدیک به موسیقی کلاسیکه . مثلا شما به همین سوئیت گایانه اثر آرام خاچاطوریان توجه کنید . می بینید که رقص و پایکوبی روستاییان پس از آن درگیری ها به آخرین بخش موکول شده . درست توی این بخش آخره که شما قطعه پرشور رقص شمشیر را دارید . اصلا چرا راه دور بریم مگه پرنس زیگفرید دریاچه قو در قسمت آخر به پرنسس اودت نمیرسه ؟ چایکوفسکی که نمیتونسته داستان سمفونی رو سر و ته تعریف کنه . آقا میتونسته ؟
یا همین رقص های پولووتسی کار بوردین ...

رقصی ورز : دمت مشتی گرم . این شد یه چیزی . پس تو بساطت رقص مقص هم بود و هیچی نمی گفتی . جون داداش اگه می خواهی از این تریپ ها برامون بذاری ، از همین رقصاش بذار ، حال کنیم . خدا را چی دیدی ، شاید ما هم کلاسیک باز شدیم . دلمون لک زده واسه یه تکون درست و درمون ، که همچی یه خورده این شیکمو آبش کنیم . جون شوما از نظر برنامه های ورزشی و بدنسازی و دوری از اعتیاد و ریفیق های بد هم خوبه .

کلاسپور : واقعاً که . آقای عزیز اگه رقصی هم باشه از اون رقصایی نیست که شما باهاش لاغر بشی ، یا والسه یا باله . مطمئن باشید که ...

رقصی ورز: بی خیال بابا چرا آتیشی میشی ، هرچی می خوای بذاری ، بذار . فقط یه چیزی نذار که یارو توش عر بزنه ، چون ما بیشتر با آهنگ حال می کنیم تا با آواز ، علی الخصوص  آوازه فرنگی . خلاصه ما اصلا حال و حوصله عر زدن خارجکی ها رو نداریم . از ما گفتن . به جون اصغر اگه یه کلام بشنوفم ، خودتو و نوارتو می چپونم توی این جاسیگاری .

بلبلی : " اگه عشق همینه ، اگه زندگی اینه ، نمیخوام چشمام دنیا رو ببینه " خانوم گیتا تقدیم می کند . بابا ولش کنید این حرفا رو برید تو نخ چهچهه ام کلثومی ، آآای ی ی ، ده بیا ، برو برو برو برو ، ناز نفست . جون شوما یه دهن آواز که میاد ما می ریم یه سر آنکارا و قاهره برمی گردیم . موسیقی فقط موسیقی بر و بچه های کافه میامی . البت فکر نکنید که ما فقط با کاباره حال می کردیما ، گاهی وقتا دست منزلم می گرفتیم می رفتیم سینما ، آقا شوما سنتون قد نمیده ، منزل و بچه ها رو می بردیم یا فیلم ایرونی یا هندی . فیلماش آموزنده بود ، مث حالا نبود که همش کشت و کشتار باشه و بقولی گفتنی بدآموزی داشته باشه ، دست آخر یه دو سه تا ماچ حواله هم می کردن ، اونم تیز ما به عیال اشاره می زدیم که چادرشو جمع و جور کنه و سرشو بندازه پائین .
آی دختره میخوند ، اشک از چشامون سرازیر میشد ، وقتی گنده لاته مجبورش می کرد که بره تو کافه بخونه ، آی غیظی می شدم ، اگه فیلم نبود یه کف گرگی میومدم ، تخت سینه اش تا با سرنوشت ناموس مردم اینطور بازی نکنه ، اما خودمونیم ، آق رقصی جای شما خالی بود . وقتی تو کافه می خوند ، محالات بود که نرقصه ، اونم چه رقصی ، گا وقتا می شد که باز به منزل می گفتیم ، بره بچه رو سرپا بگیره ، چون رومون نمی شد جلو منزل به خوننده نیگاه کنیم . استغفرالله ، خدایا خودت ما رو ببخش و بیامرز ، البت فیلم بود ، واقعی که نبود . بهترین خوندانشون واسه وقتی بود که بعد از آب توبه ، دختره واسه معشوقش می خوند . یا تو باغ ، یا کنار رودخونه ، یا بالای پشت بوم . اینجاش هم می رفت تو حال آواز هم می رفت تو حال ترانه ، هم گا وقتا یه عشوه ای میومد . چهچهه مردا رو که نگو و نپرس . جوونی ها خیلی زور می زدم تو حموم مثه اونا بخونم . خلاصه من کشته و هلاک این ترانه هام . این آق کلاسپور یه چیزایی واسه ویلون گفت . آق کلاسپور نبودی ببینی که مطربه چه آرشه ای به این سیم های ویلون می مالوند ، آخ وقتی سه گاه می زد ، با جیغ ویلون می خواستی جیغ بزنی . اما قبل از تو ، خانم ؟ خانمه ؟ اسمشو یادم نمیاد ، صدارو مینداخت تو گلوش ، مثه زوزه باد ، پفش می کرد تو صورتت . ها ها رو که می گرفت ، ول کنش نبود ، سیم ویلون داغ می کرد ، این لامصب از تک و تا نمی افتاد . آقای چیزو چرا نمی گی ؟ آقا ، چهچه می زد که بلبل جلوش لنگ مینداخت . ای جوونی کجایی که یادت بخیر . کوجان این هنرمندا ؟ من عاشق موسیقی ایرانیم ، علی الخصوص تمپو و ویلون هم توش باشه .

سنت زاده : آقای عزیز فرمایش شما خلاف واقع است . اینکه شما تعریفش را نمودید ، موسیقی ایرانی نیست . اصلا آقا جان کجای ردیف سازی و آوازی ما جایی برای تمپو و ویلون دارد ؟ کجای این خاطرات مبسوط دلالت بر موسیقی ایرانی داشت ؟ که شما خود را عاشق موسیقی ایرانی معرفی می کنید . موسیقی ایرانی روایت مستند و حکایت مطول دارد . موسیقی قابل شنیدن ، موسیقی ردیف است . اصلا موسیقی یعنی همین ، الباقی که به گوش شما خوش می آید ، موسیقی نیست ، هنر نیست . اباطیل کاذب است که گروهی غرب زده و عرب زده در کاسه فرهنگ این مملکت گذاشته اند . در ایام ماضیه تمپو را به جامعه هنرمندان موسیقی قالب کردند ، امروز هم سعی در قالب کردن گیتار و ارگ و طبلا به این جامعه دارند . جمعی عالم و اهل ردیف هم فریب این نواهای اغواگر را خورده ، تک مضراب هایی با ویلون و پیانو آمدند و آن را موسیقی ملی نامیدند . آقا بهوش باشید ، تا کی غفلت ؟ تا کی ندانم کاری ؟ تا کی عرض خود بردن و زحمت دیگران داشتن ؟ تا کی ز بیگانه تمنا کردن ؟ ردیف سازی و آوازی ما اکمل کاملین است . تمام مدعیان امروز در سراسر جهان ، موسیقی را از ایرانیان آموخته اند . آن وقت که باربد و نکیسا ، الحان خوش می سرودند به تعداد روزهای سال ، مارسل خلیفه و پاواراتی و شوبرت و شومان کجا بودند ؟ آمدند موسیقی ما را به تمپو و ویلون و پیانو و کلارینت آلودند تا ذلت نشین کنند این موسیقی را . آقا رقص بند تنبانی و قژ قژ ویولن کجای موسیقی ایرانی ، در کدام ردیف و حاصل کار کدام استاد بوده است . آقا یک کلام ، ختم کلام ، خارج از ردیف سازی و آوازی حتی شنیدن یک نت کراهت شدیده دارد . تازه یک ردیف سازی و آوازی هم بیشتر وجود ندارد . ردیف آوازی مربوط به ولایت بنده که کاملترین ردیف آوازی است و ردیف سازی ولایت عیال مکرمه بنده که آن هم تنها روایت کامل ردیف سازی است . به غیر از این هر چه از اغیار شنیدید ، کذب است و خدعه .

ملیون : جناب سنت زاده ، الحق که سخن از زبان ما میگویی . احسنت به این غیرت و اصالت و درویش مسلکی . اما در جمع حضرات جسارت نموده مطلبی را به عرض حضرتعالی و سایر غیورمردان و شیرزنان حاضر در مجلس می رسانم ...

رقصی ورز : ببخشید آق ملیون ، ما جمعمون مردونه است ، هیچ ضعیفه ای اینجا شرف حضور ندارند . گفتیم روشن شی ، شیر زنو درز بیگیری بهتره ، اینطوری نطقت تلافات نداره .

ملیون : بسیار خدا را شاکرم که در جمعی نکته سنج و باریک بین حاضرم . باید عرض کنم که تنها به نکته بینی جناب رقصی ورز مشکوک بودم که بحمدالله ایشان هم از امتحان حقیر به سلامت و سرافراز بیرون آمدند . زهی افتخار ، زهی سعادت .
 

رقصی ورز : آقا شوما به گربه مرتضی علی گفتی ، زکی .

ملیون : ... شما فرمایشی داشتید ؟ به هر حال ببخشید ، زیاده بودن سن ، ثقل سمع را نیز به همراه دارد . به هر جهت خدمت سروران به ویژه سرور گرانقدر جناب آقای سنت زاده عرض می کردم که ما نباید مرزهای این ملک بهشتی را از خاطر بریم . هر نوا و آوایی که از این مهد دلیران به گوش آید ، خوش باشد . مهم آن است که سازنده آن زاده این مرز و بوم باشد . آقا جسارتا عرض می کنم که اگر موسیقی مقامی نبود ، ردیف از کجا پیدا می شد ؟ باز جسارتا به استحضار می رسانم که آقایان ردیف دان که تمام دستگاه ها و گوشه ها را یک شبه خلق نکرده اند ، آنان وارث نیاکان عظیم الشان بوده اند و آقایان عظما نیز خود از آواهای محلی و بومی مناطق مختلف الهام گرفته اند . از سوی دیگر مرحوم اصیل خان وزیر الاتبار اگر هم ویلون را به عنوان یک ساز فرنگی وارد مجموعه آلات موسیقی نمودند ، آن را به رنگ و لعاب همین نواها مزین نمودند . آقا خوب است همیشه آنها ، از ما بدزدند؟ ما حق خود می ستانیم . حالا که آنها به آلاف و علوفی رسیده اند ، چه اشکال دارد که به دست ایرانی ساز و کارشان را به خدمت خود در آوریم و موجبات غنای موسیقیایی را فراهم آوریم .

بلبلی : آقا مخلصیم ، بنده می خواستم از آقای سنت زاده بپرسم که بابا کرم تو کدوم ریدیفه ؟

رقصی ورز : آخ گفتی ، داداش من می خواستم بگم قدیما نمی رقصیدن ، یا اگر می رقصیدن با چی می رقصیدن ؟ رو قابلمه که ضرب نمی گرفتن ، بابا همین تار و کمونچه بوده دیگه . نبوده ؟

سنت زاده : آقا شما چرا آلت موسیقی را با خود موسیقی قاطی می کنید . مثل آن است که بنده به شما بگویم که با چاقو هم آدم می کشند و هم خیار پوست می کنند و هم عمل جراحی می کنند . آلت ، آلت است آقا .

تلفیقلو : خب آقا ، اگر آلت ، آلت است ، شما چرا با طبلا مخالفید .

سنت زاده : طبلا برای موسیقی هند خوب است ، اما برای موسیقی ما از زهرمار هندی هم بدتر است . شما وقتی قرار است از طبلا استفاده کنید باید تغییراتی هم در ردیف قائل شوید . آن وقت سنت ما رفته رفته از ذهن موسیقایی ما خارج می شود .

حلب جو : خب خارج بشه ، چی میشه ؟ شما هم یه وقت کلاه پهلوی سرت میذاشتی و به جای شلوار ، دشداشه پات می کردی ؟ حالا که شلوار می پوشی و به جای کرسی کنار شوفاژ می شینی ، بد شده ؟

رقصی ورز : پسر تو باز توپ صد و شیش رو به شقیقه ربط دادی ؟ شلوار چیکار داره به موسیقی ؟

سنت زاده : اتفاقاً ربط که دارد . اگر آقای حلب جو علاقه ای به موسیقی هیوی متال نداشتن ، شلوارشان ازنوع چرمی چاکدار با دگمه های خرمهره شکل نبود . البته به اطلاع دوست جوانمان می رسانم که درز شلوار ایشان از فرط تنگی شکافته است ، خوب است به والده مکرمه بفرماید ، سوزنی بر آن بیازماید . ما آن زمان که زیر کرسی می نشستیم ، شلوار بپا داشتیم ، اکنون نیز که کنار رادیاتور می نشینیم ، شلوار بپا داریم . شلوار خود را زیر کرسی جا نگذاشته ایم . شما فکر خود کنید که ممکن است عنقریب ، کار از درز گذشته به آبروریزی منتهی شود .

حلب جو : ترکوندمش ، خودم ترکوندمش ، پنج و نیم ساعت پا به پای جویی اومدم .

رقصی ورز : جویی کدوم خریه ، پسر آبروی مارو که بردی ؟

حلب جو : دایی ، جویی جوردیسون رو می گم .

ملیون : عجب ، پس ایشان خواهرزاده شماست . از قدیم گفته اند ، بچه حلال زاده به دایی خود می رود .

حلب جو : بگیر بخواب بابا حال نداری ، تو چه می فهمی جوردیسون کیه ؟ ده هزارتا ده هزارتا واسش می میرن

ملیون : بنابر این شما در حق ایشان جفا کرده اید که به ترکاندن شلوار خود بسنده نموده اید .

رقصی ورز : پسر این یارو همونی نیست که نصف موهاشو قرمز می کنه نصفه دیگشو آبی ؟

حلب جو : چرا دایی خودشه ، من همه تون رو دعوت می کنم یکی ، یدونه از این قرص ها بندازید بالا ، بعدش خودتون رو بسپرید به عالم بلک الکتریک ، ببینید باهاتون چی می کنه ؟ اونوقت می فهمید تازه فلسفه زندگی چیه ؟

سنت زاده : آقا ما اگر مکلاه بودیم و شدیم بی کلاه از سر موسیقی نبود . اما شما که بند تنبانتان پاره شده از نشئه این نوع سرو صداهاست که به آن موسیقی می گویید . موسیقی که به ضرب قرص محظوظ گرداند همان بهتر که مختص بیماران و مجانین باشد . قرصتان پیش کش خودتان . آب بدهید خدمت آقا تا خود را بترکاند .

کلاسپور : آقای سنت زاده با شما موافقم ، منم از هرچی بترکون و توپس بدم میاد . موسیقی فقط ، کنسرتو پیانوی بتهوون ، اونم شماره دو در سی بمل ، اپوس نوزده ، اونم نه با اجرای هر کسی ، فقط و فقط با اجرای کالین دیویس .

بلبلی : بر خرمگس معرکه لعنت . بشمار .

کلاسپور : ایشششش

پاپرخ : آقا گیریم که همه اینا سر و صداست ، منم از این گروههای شیطان پرست و کوفت بیسیس و مرض میوزیک بیزارم . اما مگه میشه موسیقی رو فقط تو هایدن و میرزا عبدالله ، خلاصه کرد . یعنی می گید ما وقتی داریم تو یه رستوران شام می خوریم یا اینکه دست نامزدمون رو گرفتیم رفتیم بیرون ، تو ماشین بشینیم ، بیات ترک گوش کنیم یا مارش ترک اشتراوس ، کدومش حال و هوای زندگی روزمره مارو داره ؟
برای جشن تولد برادزاده امون کدوم یک از دستگاه ها را توصیه می کنید ؟ همایون خوبه یا ماهور ؟

کلاسپور: پاپی جون حق با شماست ، برای همین هم تو اروپا ما موتیف های سبکی داریم که بهش کلاسیک لایت میوزیک می گند . ملودی های این نوع کار خیلی زود هر شنونده عادی رو جلب میکنه . مثلا شما قطعه روزاموند شوبرت رو گوش بده یا رویای نیمه شب تابستان مندلسون رو . این دومی جون میده برای اون مشکل اول شما .

پاپرخ: کدوم مشکل؟

کلاسپور : همون نامزدو ، ماشینو ، دستو ، فلان دیگه ...

رقصی ورز : ای بابا ، داداش مثه اینکه شوما نمی فهمی ما چی میگیم ؟ مخلص کلوم ، به ما بگو تو عروسی سعید ، بچه آبجی بزرگم ، ما میتونیم با این ملودی های سبک شوما برقصیم یا نه ؟ اگه میتونیم ، تیز چندتاشو بیریز تو سی دی ، شب جمعه ورداریم بریم عروسی . اگه نه که بی خیال ، به ارواح خاک بابام ، اگه بذارم همون گارپوز 26 رو که اولش گفتی بذارم ، بذاری

پاپرخ : نه آقا رقصی ورز ، اگه واسه عروسی میخوای من یه آلبوم از بهروز گاف دارم ، میدم بهت

رقصی ورز: مخلص آق پاپی

ملیون : آقای پاپرخ به گمانم شما از طرفداران موسیقی پاپ هستید . آیا در گمانه زنی ره خطا پیموده ام ؟

پاپرخ : بله من فقط پاپ گوش میدم ، اصلا هم حوصله کلاسیک و سنتی رو ندارم . اگه آقایون بهشون بر نخوره ، به نظرم این نوع موسیقی فقط مال پیر و پاتال هاست ، آدمو یاد بدهکاری ها میندازه .

سنت زاده : بهتر است بگویید ، این نوع موسیقی درخور فرزانگان و فرهیختگان است . در ضمن توصیه می کنم به کسی بدهکار نباشید تا به هنگام گوش فرا دادن به چنین موسیقی فاخری به یاد آن نیفتید . نکته بعد اینکه شما نیز روزی پیر و پاتال می شوید ، از آنجا که درک این نوع موسیقی نیازمند پیش زمینه غنی ادبی و تاریخی و هنری است ، بهتر است از همین حالا بکوشید تا به وقت پیری که این نوع موسیقی باب طبع شد . در فهم آن به دلیل کهولت سن و نقصان قوه یادگیری در نمانید .

بلبلی : نیست شوما هم خیلی علامه اید . در ضمن یکی به ما بگه این پاپ یعنی چی ؟

ملیون : یعنی عامه پسند ، مردمی

بلبلی : یعنی موسیقی های دیگه مردمی نیستن ؟

ملیون : چرا هستن ، اما این نوع موسیقی طیف بیشتری را در بر می گیرد

بلبلی : آقا مشکل شد سه تا ، اولندش این طیف یعنی چی ؟ دویمندش ما تا حالا این پاپ رو شنیدیم ؟ سیومندش ، چطوره که این پاپه مشکل عروسی آق رقصی رو دوا درمون میکنه ؟

ملیون : شما طیف نفرمایید ، بفرمایید مردم بیشتری با آن ارتباط برقرار می کنند . مردم بیشتری آن را می فهمند . بله شما هم نمونه های آن را صبح تا شب از رادیو و تلویزیون می شنوید . آن سوماً را باید از خود آقای پاپرخ بپرسید .

بلبلی : نکنه همین بی نوم و نشون ها رو می گید که هی میان تو تیلویزیون لب می زنن و از یه طرف دیگه میکروفن رو دو دستی میگیرن فشار میدنو ، انگار دارن گاز میزنن رو می گید؟ آق رقصی اگه اینان به درد شوما نمی خورن . اینطور که شوما گفتید ، دوره ما هم پاپ بوده ، یکی یه پول خروس رو همه می فهمیدن ، ماشین مش ممدلی نه بوق داره نه صندلی رو همه می فهمیدند . اصلا همین لب کارون چه گلبارون رو چرا نمی گی ؟ آمنه آمنه اسم تو چشم و چراغ منه ، یا آی بانو بیا بشین رو زانو

ملیون : آقا این آخری محلیه ؟ در ضمن این پاپ رو بیشتر به اونایی میگن که سازشم غربی باشه ، جاز و گیتار و ...

بلبلی : چطور شد ؟ یعنی ساز فرنگی رو بهتر می فهمن ؟ یعنی یه پول خروس و آمنه پاپ نیست ؟

ملیون : به اونا بهتره بگیم کوچه بازاری

بلبلی : بابا بی خیال ، یه باره بگو پاپ همون کوچه بازاری خارجکیه ، خلاص . حالا چرا این قد ، قاچ قاچش می کنی ؟

تلفیقلو : آره آقا مشکل این پاپ اینه که ولنگ و وازه ، هرکی هر چی میخونه ، بهش میگه پاپ . از ترانه های غیر دستگاهی خیلی سنگین و خوب بگیر تا هر خزعبل دیگه ای که دامبول دامبول داشته باشه. حالا فهمیدی ؟ واسه همینم بعضی مغرضین ما رو هم پاپ می دونند .

بلبلی : داداش خوب شد یه چیزی از شوما شنوفتیم ، یواش یواش فکر کردیم دور از جونتون ، بعد از اون یه کلوم اول ، آل زدتون ، لالمونی گرفتین . حالا شوما بگو چه فنتی هستی ؟

تلفیقلو : ما برای اعتلای موسیقی ملی تلاش می کنیم ، سعی می کنیم موسیقی را از رکود و تکرار درآوریم ، می خواهیم خون تازه ای در رگ های موسیقی جاری کنیم ، نواهای تازه ، استفاده از سازهای دیگر ، انطباق ملودی های سایر ملل با بیس موسیقایی خودمان ، استفاده از سازهای خودمان برای مترنم نمودن نواهای سرزمین های دیگر و ...

سنت زاده : اون آقایان خشتک پاره فرنگی هم اول می خواستند همین کار را بکنند ، اول برداشتن کلاسیک های خودشان را از حالت ارکسترال درآوردند و با جاز و گیتاربرقی آنها را زدند . بعد دیدند که ابزارشان برای نواختن کامل نیست ، گفتند باید تغییراتی در اثر اولیه دهیم ، آن شد که از دریاچه قو با تعویض نت آرام آرام به همین باباکرم خودمان رسیدند . نوآوری بی پایان ، آنان را به مدونا و هیوی متال رساند . حالا همان سر و صداها هم کفایتشان نمی کند ؛ مجبور شده اند که به همراه دامبیل و دامبول ، قرص کمکی بالا بیندازند تا به اوج تلذذ هنری برسند . در عالم خلسه آنچنانی هر نوآوری دیگری متصور است .

تلفیقلو : آقا مگر با آمدن این و آن موسیقی کلاسیک آنها از بین رفت ؟ مگر آنها هنوز به همان کلاسیک های خود نمی بالند ؟ هنوز که هنوز است ، آنان جایگاه خود را دارند . آقا ، عیسی به دین خود ، موسی به دین خود .

سنت زاده : از قضا ما هم همین را می گوییم ، می گوییم موسی به دین خود . با دین عیسی چه کار دارید ؟ بگویید ما هم یه موسیقی هستیم به نام فلان ، چرا خودتان را به سنتی می چسبانید ؟

تلفیقلو : ببخشید نمی دانستیم ، پیامبر و ولی این دین شما هستید ؟ ما آشکارا می گوییم موسیقی تلفیقی . خوب است ؟ یا اسم دیگری انتخاب کنیم ؟

ملیون : آقا بحث ، بحث نام و لفظ نیست . به گمانم آقای سنت زاده به محتوای کار شما ایراد دارند . البته بنده معتقدم تا زمانی که حیثیت ملی ما زیر سوال نرفته و تاریخ پر افتخار ما مخدوش نشده جا برای کار همه باز است . دست به دست هم دهیم میهن خود را کنیم آباد .

رقصی ورز : آی دمت گرم ، من همینو دیشب به دختر هشتمی ، دیکته گفتم . پدر سوخته ته تغاریه ، دلم براش ضعف میره ، آی پدرسگ می رقصه . آی می رقصه . از مدرسه که میاد ، ننه اش براش ماهواره رو روشن می کنه ، اونم عینهو اونا می رقصه . اسن تمام فامیل انگشت به دهن موندن که این بچه چقدر استعداد داره ؟

بلبلی : آق ملیون درسته که ما کارمون چندون درست نیست ، اما یعنی چی که تا تاریخ پر افتخار ما مخدوش نشده ؟ یعنی تاریخ پر افتخار ما تو یه آن مخدوش میشه ؟ تیزی که نیست بخواهی تو یه چشم بهم زدن بکشی رو صورت طرف و از ریخت ساقطش کنی . خب بابا اگه بخواد چیزی خط خطی بشه ، یهو که نمیشه . باید از یه جا شروع بشه ، به گمونمون این آق سنت منظورش اینه که اینا دارن یواش یواش تاریخمونو خط و خوطی می کنن .

رقصی ورز : آق بیدار ، ننویس بابا ، چیه داری تند تند می نویسی ، یه کلوم هم شوما بگو ، ببینیم ، چیکاره حسنی ، البت قربون دستت ، قبل از اینکه نطقت وازشه ، اون پرتقال رو قلش بده بیاد اینور .

بیدار : اجازه بدید ......... بفرمایید

رقصی ورز : آقا چرا زحمت کشیدید ، همون قلش می دادی . دستت درست ، حالا که وایستادی ، اون نمکدونم بده .

بلبلی : آق نمکدون مثه اینکه ما داشتیم حرف میزدیما

رقصی ورز : ببخشید ، صدای شلپ ، شلپ می اومد ، فکر کردم گل لگد می کنی ، حالا بفرما بنال ، ببینیم چی می گی

بلبلی : اسن این موسیقی به درد چی می خوره ؟

رقصی ورز : همینو می خواستی بگی ؟ خوب معلومه حال کردن

صوفی نژاد : ما درون را بنگریم و حال را / نی برون را بنگریم و قال را

رقصی ورز : آق صوف ، شما از عالم بالا به سلامتی مراجعت فرمودید ؟ گفتیم ، حالا حالا در حال ، حال با اهل احوالید . راستی آق صوف مگه شما سماع نمی کنید ؟ ما هم رقص می کنیم . کی میگه سماع شما حاله و رقص ما ضدحال ؟

صوفی نژاد : ای برادر تو همه اندیشه ای ...

رقصی ورز : الباقی هم پوست و ریشه ایم ، آره داداش . جواب ما رو بده

صوفی نژاد : اگر چه جواب ابلهان خاموشی است . اما احترام به هر تنابنده ای واجب است . بنابر این به نیت دوری از کبر و نخوت ، می گویم ، سماع ما به جهت وصل به معبود است و رقص شما به جهت وصل به معشوق . این کجا و آن کجا ؟ ما از جسم و جنس بیرون شده ، شما به جسم و جنس وارد می شوید . ما به قصد دیدار معبود خود خویش را پاک می سازیم از دنیا ، شما خود را می آرایید به هزار مفسده و گناه . شما رقص خود کنید و ما را با سماع خود تنها گذارید .

بلبلی : آق رقصی شوما هم اگه تونستی ، با دف و تنبور برقص ، تا رقصت حلال بشه

کلاسپور : آقایان ، رقص هم هنره ، اگر با معنا ، نمایشی و با مفهوم باشه چه اشکالی داره . بزرگترین آثار کلاسیک مربوط به انواع رقص هاست . از بالت که بگذریم ، والس های باشکوه هم که دل ها را به هم نزدیک می کنه ، نه قبیح است و نه سبک . آقا انواع رقص های آئینی هم با مفهومه ، هم زیبا ، هم منتقل کننده میراث فرهنگی ، ما رقص خرمن داریم ، رقص چوب داریم ، رقص شمشیر داریم ...

بلبلی : آقا رقص شیشه رو بگو ، آخ فیلم شعله ، آی سردیوی رو شیشه می رقصید ، رقص مار رو چرا نمی گی ؟

 

بیدار : ببخشید که صحبت های شما را قطع می کنم ، لطفاً اگر ممکنه ، یک نفر پاسخی به سوال آقای بلبلی بدهد .

بلبلی : کدوم سوال ؟

بیدار : همون که موسیقی به چه کار می آید ؟

ملیون : آقا این که معلوم است ، موسیقی از هنرهای هفت گانه است ، هنر به چه کار می آید ؟ موسیقی هم به همان کار می آید .

سنت زاده : آقا حس پر معنایی که لذت بخش باشد به وسیله موسیقی منتقل می شود .

بلبلی : آخ گفتی، من هر وقت به ترانه " اگه عاشقم نشی دیگه بهت کولی نمیدم" گوش می دم ، از لذت قاچ می خورم ، خیلی هم پرمعناست ، آقا همش از محبت می گه ، از این می گه که ما باید باوفا باشیم ، عاشق باشیم ، همین امروزی ها چی می گن ؟ آهان مهرورزی کنیم . اسن وقتی می خونه من حسم هم با حال می شه ، فکر می کنم مثه آق کلاسپور تو ابرهام . بالاخره فرقی نمی کنه ، آق کلاسپور با اختاپوس 19 سوار ابرها میشه ، ما هم با این از ابرها کولی می گیریم .

ملیون : آقا هنر این قدر سخیف و پیش و پا افتاده نیست که سلیقه حضرتعالی شاخص آن باشد . شما آستانه تحریک احساستان پایین است ، گناهش به گردن خودتان .

بلبلی : چیه داداش ، شاخ شاخ می کنی ، یه کله بیام تو صورتت ، بفهمی شاخ چه مزه ای داره ؟

سنت زاده : آقا کوتاه بیایید . منظور آقای ملیون این است که ملاک هنر سلیقه عمومی نیست .

رقصی ورز : یعنی چی ؟ حموم نمره است ؟ حموم ، حمومه ، حالا چه عمومی ، چه خصوصی . اگه همه خلق الله از یه چیزی خوششون بیاد ایراد داره ؟

کلاسپور : آقا منظور اینه که سلیقه مردم به سواد و سطح زندگی و تجربه اشون بستگی داره . مثلا کسانی از سمفونی لذت می برن و اونو درک می کنن ، که سمفونی را بشناسن ، داستانشو بدونند ، قبلا در اثر کثرت شنیدن ، تجربه تحلیلشو داشته باشن ، با سازها و آداب و رسومش آشنا باشن در عین حال بقیه علاقمندی هاشون هم در همین راستا باشه ، خلاصه موسیقی در این سطح ، سواد خودشو می خواد .

سنت زاده : عینا در موسیقی ما نیز شما باید به ریزه کاری های گوشه ها و دستگاه ها وقوف یابید . باید شعر و ادب را بشناسید ...

 

رقصی ورز : کی می ره این همه راهو ، آقا ما می خواهیم با یه چیزی حال کنیم .

پاپرخ : خب حال کن ، من هم همین رو می گم ، قرار نیست ما سه تا دیوان حفظ کنیم و هفت دستگاه و سیصد گوشه رو بشناسیم تا از موسیقی لذت ببریم . آقا ببین که خوشت می آد یا نه ؟ عذاب وجدان نگیر .

تلفیقلو : البته به همین سادگی هم نیست آقای پاپرخ ، لذت ناشی از غریزه هنر نیست ، اصلا لذت بردن که هنر نیست . شما ممکنه که از خوردن عسل بعد از خربزه هم لذت ببرید . ولی ممکنه بعدش دچار سوء هاضمه بشید . باید ببینیم لذتی که می بریم مفید و خوب هم هست یا نه ؟ حداکثر ممکنه بی ضرر باشه اما باز هم هنر نیست . چون هیچی به شما اضافه نکرده .

پاپرخ : یعنی چه ، مگه شما هر وقت موسیقی دلخواهت را گوش می کنی ، چیزی بهت اضافه میشه ؟

تلفیقلو : منظورم اینه که سلیقه شما رو ارتقا می ده . شما در پی اون حس انسانی خوبی پیدا می کنی . برای اینکه اونو بهتر بفهمی مجبور می شی از دنیای اطراف خودت شناخت بیشتری پیدا کنی ، نمی شنوی و یادت بره ، شما قبول دارید که ما با شنیدن نوعی موسیقی ، ممکنه اخلاق و رفتارمون تغییر کنه ؟ یا به چیزهای خاصی علاقمند بشیم . موسیقی هم یه عاملیه که میتونه برای ما مسیرهای جدیدی را بوجود بیاره . مگه همین آقای حلب جو برای اینکه ما موسیقی متال را مثه خودش درک کنیم به ما قرص تعارف نکرد ؟ مگه همین آقای بلبلی ، عیال مکرمه اشو نمی فرستاد تا بچه را سرپا بگیره ، تا بتونه رقص و آواز هنرپیشه رو دزدکی نگاه کنه . همین که ایشون می خواست دزدکی نگاه کنه ، یعنی اینکه خودشم هم قبول داره که کارش ، کار خوبی نیست ، یا حداقل با فرهنگ مرسوم جامعه اش همسو نیست . یعنی یه ارزش نیست . موسیقی پاپ شما هم میتونه خوب باشه ، میتونه بد باشه . اما بیشتر از اینکه خوب باشه ، بده . چون دروازه ورود به موسیقی مورد علاقه آقای حلب جو یا موسیقی مورد علاقه آقای رقصی ورزه .

سنت زاده : آقا اگر چه از موسیقی تلفیقی دل خوشی ندارم ، اما این را درست گفتید . اما مانده ام که شما خودتان با موسیقی تلفیقی اتان ، آیا دروازه ورود به پاپ و بعد فلان نیستید ؟

پاپرخ : آقا می گی چی ؟ یعنی ما تا ابد باید بشینیم ردیف گوش کنیم ، بهش هیچ دست هم نزنیم که نکنه اشتباهی سر از هیوی متال در نیاریم . پس این ارتقا چی میشه ؟

 

ملیون : آقایان داشتم فکر می کردم که موسیقی را هنر می دانند و هنر هم از جمله روبناهای اجتماعی است که بخشی از ماهیت آن تحت تاثیر زیرساخت های یک جامعه است . داشتم فکر می کردم ، بیکاری ، بیسوادی و فقر چه تاثیری بر آن دارد . چه تاثیری بر سلیقه عمومی دارد . داشتم فکر می کردم اگر ما همه رو به کمال برویم و به آن برسیم ، آیا بازهم در مورد هنر و موسیقی ، اختلاف سلیقه و نظر خواهیم داشت . یا موسیقی همه جا یک شکل خواهد شد ؟

تلفیقلو : ممکنه از لحاظ فرم یک شکل نشه ، اما از لحاظ محتوا حتماً یک شکل میشه

 

کلاسپور : یعنی موسیقی کلاسیک غربی ، موسیقی سنتی ، موسیقی محلی ، موسیقی جاز ، موسیقی پاپ و سایر موسیقی ها اگر در مسیر کمال انسانی باشند ، همگی قابل ستایش و خوب هستند ؟

پاپرخ : چندان نتیجه گیری بی ربطی هم نیست . موافقم ، قبول دارم که خیلی از ساخته های پاپ در این مسیر نیست ، اما نمی توانم فرهاد ، فروغی و محمد نوری و بسیاری دیگر را از یاد ببرم

تلفیقلو : می دانم که بسیاری از ساخته های تلفیقی ، نوعی تلفیق مکانیکی سازهاست و نوعی ادای نوآوری درآوردن است و می دانم که بسیاری از آنها به لحاظ ترکیب بندی بسیار ناخوشایند و وصله پینه ای هستند ، اما نمی توانم نقش خیال را فراموش کنم . نمی توانم از ساخته های نو و دگرگونه اردوان کامکار و بسیاری دیگر بگذرم .

ملیون : اگرچه در قالب موسیقی ملی هم بسیاری کارها ارائه شد که متانت لازم را نداشتند ، اما وزیری ، صبا ، خالقی ، تجویدی ، دلکش و بنان و بسیاری دیگر فراموش نشدنی هستند .

صوفی نژاد : نه هر که ریش دارد صوفیانه خواند . بسیار هستند پر ریش و پرمو ، بخوانند با دف و تنبور . اما مگر می توان سیدخلیل عالی نژاد و بسیاری دیگر را از یاد برد .

سنت زاده : راستش تمام آثار سنتی هم درخشان و با ارزش نیستند . در همان گوشه ها ، قطعات سخیف و بی مایه هم داریم . برخی از همان ها گزک به دست مطربان کاباره ای داد . اما مگر می توان از درویش خان و میرزا عبدالله و پایور و مشکاتیان و لطفی و علیزاده و شجریان و ناظری و بسیاری دیگر گذشت .

-  چی نفهمیدم ناظری ؟
- وایسا ببینم ، به اون یارو بگو حرف نزنه ساز بزنه تا من بیام
- اون که رقیب نداشت چه جوری شد فراموش نشدنی
- ......

کلاسپور : آقای سنت زاده ، دارن میان ، یه فوج دارن میان ، کارت دراومد ، ما که رفتیم

بلبلی : جون ، دعوا خونگی شد . ما که هستیم

ملیون : آقا بذار یه نتیجه بگیریم ، بعد بریم .

بیدار : بهتر است باقی بحث را بگذاریم برای بعد . ببینیم بقیه چه نظری دارند .


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت   توسط م. بیدار  |