تبليغاتX
شب‏نوشته‏ها - خــیـــال
حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است

خــیـــالدامنه تخیل تا به کجا ادامه دارد؟ قطعاً حدی برای آن نمی توان سراغ گرفت ؛ جز بر پایه ذهنیت قبلی و توان هر کس در گسترش آن. بنابراین دامنه آن به ازای افراد موجود ، متغیر و متنوع است. تا کجا می توان با خیال پیش رفت؟ خیال مبتنی بر دانسته ها و انباشته های ذهنی است و به همین دلیل دامنه آن محدود است و این خود پارادوکس غریبی است. در این گونه خیال، در واقع ما با به هم ریزی دانسته ها، دیده ها و شنیده های قبلی و قابل تصور، دنیای دیگری را تصویر می کنیم. در اصل، اجزا همان اجزای دنیای مادی خودمان است که آنها را می شناسیم.

کسانی که دارای ذهنی خیال پردازتر و قوی تر هستند، این هم آمیزی و دگردیسی جهان شناخته شده (به معنای سهوی و نه فلسفی) را بهتر و گسترده تر انجام می دهند ؛ اما هر چه آن را به هم ریزند و به ذرات ریز و ریز و ریزتر تقسیم کنند و بار دیگر آنها را به گونه ای ناشناس و عجیب در هم آمیزند باز هم متکی بر گذشته و حال هستند.

آیا می توان در خیالی غوطه خورد که هیچ یک از اجزای آن متکی و مبتنی بر جهان حال و گذشته نباشد؟ آن چگونه خیالی است؟

غیرماده یکی از این تخیلات است که متاسفانه نام خود را از همین زبان حال و گذشته به وام گرفته است ؛ حتی اگر آن را  بنامیم باز هم این نام مبتنی است بر خطی شکسته و منحنی. بنابراین این نام را در تخیل چگونه می توان تغییر داد که هیچ ارتباطی با جهان مادی و معنوی حال و گذشته نداشته باشد؟ اگر شما الفبای یونانی ندانید و حرف گاما (γ) را ببینید ، به طور قطع آن را غیرمادی یا حتی فرازمینی نخواهید یافت ، بلکه آن را حداکثر دو خط منحنی می بینید که به گونه ای خاص یکدیگر را قطع نموده اند . این شکل ممکن است برای شما مفهومی از الفبا را در بر نداشته باشد ولی آن را می توانید به خاطر سپارید و با اشکال دیگر که در ذهنیت شما وجود دارد مقایسه کنید . هر شکل عجیب دیگر را فارغ از کاربری و سود و زیان آن می توانید به صورت یک شکل پذیرا باشید ، حتی اگر مفهوم و معنای خاصی نداشته باشد. مثلا این \/-o-~--\ همین شکل فاقد هر معنایی است ، حداقل من که آن را ترسیم کرده ام این را می دانم . اما باز هم این شکل برگرفته از همان دانسته های من در مورد خط و نقطه و منحنی و نیز توان من در ترسیم آن با ابزاری خاص است.

اگر دنیا را کره ، مخروط ، هرم ، مکعب و حتی مثلث فرض کنیم و یا حتی آن را با هم آمیزی کلیه سطوح و خطوط در نظر آوریم باز هم دامنه تخیل ما محدود است . زیرا هر فرضی مبتنی بر همان دانسته هاست . تخیل ناب ، تخیلی فارغ از هر انگاره مادی است و تنها در فضای غیرمادی امکان پذیر است.

آنچه ماشناخت می نامیم چیزی نیست جز حصار و چهارچوبه هایی که برای مغز و ذهن خود تعیین کرده ایم.

خــیـــالمرزی است برای کاوش در همان محدوده ، اگر آن را برداریم ، این گستره چنان فراخ و فراخ خواهد شد که ذهن همه را در برخواهد گرفت . در هم فرو می رویم و همه موجودات اعم از انسان ، حیوان ، جماد و غیره در هم تنیده می شویم ، یکی شدن و درهم فرو ریختن و عاری از ماده شدن و فروشدن به جهانی که بین دو کوانتم (بسته انرژی – ماده) قرار دارد . آنجا که ما آن را فاقد ماده می دانیم . آن فضای بین دو جزء کوچک و بسیار کوچک بین دو فوتون که می تواند تمام عالم و کاینات را در خود جا دهد و فقط دو فوتون حد آن را مشخص می کند . این سو و آن سو نور . هم اکنون نیز ذهن من مملو از آن چیزی است که آموخته ام و نمی توانم خود را از قید آنچه که آموخته ام رها سازم . منظورم آموخته های علمی نیست بلکه آموخته های معمولی و بسیار ساده ای است که با تولد ، زیستن و تجربه به دست آمده است . زبان و کتابت من و هر آن کس دیگر که به این سطور می نگرد و یا نگارش آن را گونه ای دیگر ادامه می دهد ، مملو و آکنده از خط کش ها و مقیاس های این جهان مادی است . بنابر این نمی توان با این زبان فروریزش جهان مادی در غیرماده را به تصویر کشید . در هر حالتی و با هر تخیلی متکی به حال و گذشته ایم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت   توسط م. بیدار  |