|
حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است
|
نور خورشید پس از هشت دقیقه به ما می رسد ، اگر فرض کنیم در صبحی ، خورشید هشت دقیقه قبل از بین رفته باشد و نور آن پس از هشت دقیقه به ما برسد ، در واقع ما شاهد رویدادی هستیم که دیگر وجود ندارد . حال اگر فرض کنیم نور ستاره ای صد سال طول بکشد تا به ما برسد و اگر آن ستاره پنجاه سال قبل از بین رفته باشد ، در واقع ما پنجاه سال پیش را بدون آنکه وجود داشته باشد می بینیم . اگر به جای ستاره ای ، آدمی نوری ساطع کند و آن فرد مرده باشد ، ما می توانیم ایشان را جوان و سرحال و مشغول نورافشانی نظاره گر باشیم . در این صورت ما گذشته را می بینیم ، اما نه گذشته خود بلکه گذشته پدیده هایی را که با ما فاصله ای بعید دارند. آیا مشغول شدن به این موضوع می تواند رویای دیرین بشر در مورد ماشین زمان و بازگشت به گذشته را محقق سازد؟ آیا بازتابش نور از ما ماندگار است؟ آیا ردپاهایی از ما برای همیشه در کل کاینات باقی خواهد ماند؟ آیا حسگرهایی ساخته خواهد شد که نور و صوت رها شده از ما را بار دیگر بازیافت نماید؟ چنانچه نور وصوت را انرژی بدانیم ؛ بنابراین می توانیم تغییر صورت آن را نیز پذیرا باشیم و اعتقادی به نابودی آن ها نداشته باشیم . پس تأثیر جمعی انرژی های ناشی از وجود ما و کل ماده چگونه خواهد بود؟ و چه تأثیری بر روند کلی کاینات دارد؟ آیا کل کاینات و ما به عنوان جزءِ کوچکی از آن به صورت ماشینی از پیش طراحی شده روندی مشخص و هدفمند را طی می کنیم؟
افسوس که حد سرعت نور محدود و بنابر معادلات فعلی گذر از حد آن ناممکن است ؛ و اگر نه شاید تنها راه ساخت ماشین زمان در آن بود . چنانچه ما با سرعتی بیش از سرعت نور از حال خود به سمت ستاره ای دوردست حرکت می کردیم، می توانستیم به نحو عجیبی به آینده پیوسته و ناظر گذشته خویش باشیم.