|
حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است
|
مدل فریدمان در مورد انبساط عالم و تشبیه آن به بادکنکی که روی آن خال هايی وجود دارد نمی تواند مدل مناسبی باشد . حتی ممکن است تا اندازه ای گمراه کننده باشد . چرا که خال ها بر بستری قرار دارند که همان پوسته بادکنک است . این سوال پیش می آید که مطابق مدل فریدمان آیا کهکشان ها نیز بر پوسته یا بستر یکپارچه ای قرار دارند ؟ در این صورت در مقابل نظریه اتر یا فلوژستین نمی توان چندان مقاومت نمود . از سوی دیگر افزایش حجم بادکنک به معنای راندن هوای بیرون و اشغال فضاست . این مورد درباره بادکنک صادق است ، زیرا قبول داریم که بادکنک در فضای دیگری ، مثلاً فضای یک اتاق قرار گرفته است . اما به هنگامی که صحبت بر سر کل عالم و کاینات و فضا باشد ، این افزایش حجم و اشغال فضا در کدام مکان صورت می گیرد ؟ آیا مقایسه انبساط عالم با باد شدن بادکنک قرابتی دارد ؟
هاوکینگ با پیش گذاردن مدل فریدمان می نویسد: « هر چه بادکنک گسترش می یابد ، فاصله میان هر دو نقطه افزایش می یابد ؛ اما هیچ یک از خال ها را نمی توان مرکز گسترش و انبساط دانست. »
بله ، به طور طبیعی اگر شاخص ما نقاط ترسیم شده روی بادکنک باشد قطعاً چنین است . اما اگر نقطه ای را در میان فضای داخلی بادکنک در نظر گیریم ، چه طور ؟ اگر قسمتی که باد می شود و یا نوک بادکنک را شاخص قرار دهیم ، چه طور ؟
علاوه براین همان قدر که هر یک از نقاط ترسیم شده روی بادکنک نمی توانند مرکز و معیار باشند ، به همان اندازه می توانند مرکز و معیار باشند !
چنانچه اعتقاد به انبساط جهان یا به عبارت درست تر کل کاینات داشته باشیم ، نمی توانیم آن را تنها مربوط به خارج از ماده بدانیم . به عبارت ساده تر نمی توانیم تنها بگوییم که کهکشان ها و سیارات از هم دور می شوند . بر این اعتقادم که در صورت قبول فرضیه انبساط باید آن را به صورت درونی نیز پذیرا گردیم . یعنی هم در لایه خارجی و هم در درون ماده . درست مانند همان سطح ترسیم شده بر بادکنک فرضی فریدمان که ضمن دور شدن از سطح یا خال های مجاور خود نیز تغییر شکل و اندازه می دهد.
نکته دیگر درمورد مدل های سه گانه فریدمان و اشکال متصوره به صورت کره (متناهی)، زین (نامتناهی) و تخت (نامتناهی) این است که ، چرا سعی می کنیم شکل جهان را با اشکالی که می شناسیم منطبق کنیم و برای آن مابهازای شناخته شده بتراشیم ؟ فکر نمی کنم هیچ یک از اشکال یاد شده شکل کلی عالم باشد . احتمالاً ما با شکلی روبرو هستیم که خارج از درک وشناخت کنونی ماست . یک توده بی شکل چه طور است ؟ کاینات تودرتوی ، پیچاپیچ ، یا کایناتی با ترکیبی از همه اشکال شناخته شده و ناشناخته چه طور است ؟
تمام اشکال چون دایره ، بیضی ، کره ، مکعب ، هذلولی ، سهمی و غیره اشکالی هستند که در جهان کنونی مشاهده شده و ما برای درک بهتر آنها را نام گذاری کرده ایم . حرکت یک خط و دوران آن حول محورها و صفحات خیالی ، انواع و اقسام اشکال که به گونه ای موفقیت آمیز بر آنها نام گذارده ایم ، تمام بضاعت ما برای تصویر و تصور نمودن جهان است . حرکت الکترون به دور هسته را دوار می نامیم و البته نمی توانیم بر یک نقطه از محیط آن محل الکترون را مشخص کنیم . پس این چگونه دورانی است ؟
سوال دیگری که مطرح می شود این است که آیا کاینات دارای ضخامت است ؟ به نظر سوال ساده ای است و پاسخ آن می تواند این باشد که به طور قطع چنین است ! اما اگر چنین است تکلیف مدل های کروی ، زینی و تخت فریدمان چه می شود ؟ ضخامت کاینات چگونه با شکل زینی جمع می آید ؟ همینطور اشکال کروی و تخت ؟ زیر و روی این تخت یا زین را چه چیز فراگرفته و خارج از پیرامون آن کره چیست ؟