تبليغاتX
شب‏نوشته‏ها - رگباری از گلوله‌های خوب
حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است

چند ویژگی شخصیتی را می توان نام برد ؟ و هم آمیزی آنها در شخصی خاص چه نتیجه ای به همراه دارد ؟ ویژگی های گردآمده در یک فرد دارای چه نسبت هایی است ؟ این نسبت ها در زمان و مکان های مشخص چه مقدار بر هم تأثیر دارند ؟ برآیند آنها چگونه است ؟

تنها کافی نیست که بگويیم این ویژگی ها بسیار زیاد است . برای اینکه چنین کمیت فوق العاده ای را کاملاً حس کنیم بهتر است تعدادی از آنها را برشمریم . اگرچه می دانم در این شمارش ، تعداد زیادی نیز از قلم خواهند افتاد . اکنون با هم می خوانیم :
شجاعت ، دنائت ، خباثت ، بلاهت ، حماقت ، سفاهت ، حسادت ، عداوت ، سماجت ، خساست ، قساوت ، قناعت ، مهارت ، درایت ، وقاحت ، شنائت ، مناعت ، خیانت ، سعایت ، فصاحت ، خجالت ، جهالت ، صراحت ، رذالت ، نجابت ، صلابت ، سخاوت ، صداقت ، ذکاوت ، کیاست ، فراست ، حقارت ، جسارت ، لطافت ، ذلالت ، شرارت ، زعارت ، شهامت ، شرافت ، ترس ، ولنگاری ، سخت کوشی ، دقت ، جاه طلبی ، عصبانیت ، خونسردی ، خونگرمی ، لاف زنی ، خودشیفتگی ، خوش بینی ، بدبینی ، شکمبارگی ، مردم داری ، تنبلی ، خیال پردازی ، مردم آزاری ، خودآزاری ، زودرنجی ، وراجی ، نرم خویی ، فرصت طلبی ، وقت شناسی ، زورگویی ، تحریک پذیری ، فداکاری ، راست گویی ، دروغ گویی ، شهوترانی ، عوام فریبی ، خرده انگاری ، فخرفروشی ، بی ارادگی ، واقع بینی و بسیاری دیگر.

اکنون چنانچه فرض کنیم هر یک از ویژگی های نامبرده دامنه ای بین صفر تا صد را در بر می گیرد و نزد آدمیان ، شدت و ضعف آنها بیش و کم و همواره در نوسان است ؛ چندصد ، چندصد هزار و یا چندصد میلیون رفتار و منش کلی خواهیم داشت ؟
برخی از ویژگی های برشمرده اعم از مثبت یا منفی با هم جمع می آیند و به نظر می رسد که برخی دیگر امکان حضور در فردی را به صورت همزمان ندارند . اما این موضوع در همه مواقع درست نیست . به عنوان مثال ، شجاعت و هراس از جمله مواردی است که متضاد هم به نظر می رسند ، اما این زمانی درست است که دامنه یکی از آنها در فردی صفر یا صد باشد . چنانچه فرض را بر نسبی بودن ویژگی های نام برده قرار دهیم ؛ اگر نزد فردی در مواجهه با صد پدیده ، هفتاد درصد شجاعت ببینیم ؛ سی درصد باقیمانده را هراس پر خواهد کرد . بنابر این در روند کلی زندگی ، تمامی خصایص می توانند در کنار هم باشند اما برخی از آنها در مواجهه و مقابله با یک پدیده مشخص در کنار هم قرار نگیرند . ممکن است شخصی از بلندی یا ارتفاع بترسد ، در این صورت نمی توان این فرد را در مواجهه با ارتفاع شجاع دانست ، اما همین فرد ممکن است از مار و یا از تاریکی و یا حتی از مرگ نترسد .
چنانچه هم آمیزی ویژگی های مختلف را با درجات متنوع آنها به نسبت زمان و مکان گردهم آوریم میلیون ها میلیون برآیند رفتاری خواهیم داشت . اما در مواجهه با پدیده های مشخص همه ویژگی ها با درجات خاص خود وارد عمل نمی شوند . در نتیجه ممکن است رفتار کس یا کسانی با ویژگی های خاص خود و شدت و ضعف عوامل یاد شده در برخورد با موردی مشخص ، همسان شخص یا اشخاص دیگری با برآیند شخصیتی دیگری باشد . بنابراین سنجش شخصیت کلی افراد نمی تواند بر مبنای مواجهه یا برخورد با پدیده های مشخص و مجرد بازتاب صحیح و دقیقی داشته باشد .
از سوی دیگر برخی از از این ویژگی ها ممکن است در افرادی نقش محوری و مؤثرتری ایفا کنند و این نقش نه تنها بر پدیده های بیرونی ، بلکه بر سایر ویژگی های شخصیتی نیز غالب گشته و آنها را تحت تأثیر قرار دهد ، به گونه ای که برخی از آنها را محو ، کم رنگ و بی اثر سازد .
چند مثال را مرور می کنیم :

آیا آدم شجاع می تواند بی دقت باشد؟       بله
آیا آدم شجاع می تواند با دقت باشد؟         بله
آیا آدم سمج می تواند کم رو باشد؟            احتمالاً نه ، اما با دخالت غرور چطور؟
آیا آدم خسیس می تواند ولخرج باشد؟        احتمالاً نه ، اما با دخالت جاه طلبی چطور؟
آیا آدم مردم دار می تواند عوام فریب باشد؟  در برخی اوقات بله
آیا آدم راستگو می تواند دروغگو باشد؟        در برخی اوقات بله

بنابراین برخی ویژگی ها هیچ ربطی به هم ندارند . مانند شجاعت و دقت . کسی می تواند صددرصد شجاع باشد و در عین حال صددرصد بی دقت .
برخی ویژگی ها بر هم مؤثرند : مانند سماجت و کم رویی . یکی از لوازم سماجت پررویی است اما این ویژگی می تواند با دخالت سایر موارد درصدهای متفاوتی را شامل شود .
درصد برخی ویژگی ها کاملاً تابعی از زمان و مکان است .
ممکن است از فرط مردم داری به عوام فریبی درغلطیم و یا در موقعیتی مجبور به دروغگویی شویم . در این گونه موارد ، زمان ، مکان و نوع مورد نقش اساسی دارند . حتی مواردی مانند خوش بینی و بدبینی نیز به دلیل نسبی بودن ، علیرغم تضاد تام و تمام ، به نسبت شرایط در افرادی با غلظت های مختلف متفاوت عمل می کنند .
مهربانی و مردم آزاری ظاهراً هیچ سنخیتی با هم ندارند ، اما تا به حال آدم مهربان فخرفروش ندیده اید ؟ مهربان بدبین چطور ؟ یا مهربان پرتوقع ؟ بروز هریک از این موارد در رفتار آدمی مهربان می تواند آزارنده باشد .
دانشوری و بی سوادی ؟ این مورد کاملاً اکتسابی است . بنابراین در میان خصایص ، موارد اکتسابی نیز وجود دارند . گو اینکه به جهاتی می توان تمامی آنها را اکتسابی نیز خواند ، اما درصد اکتسابی بودن آنها را متفاوت دانست . شاید اگر بگوییم آموزه های کتابی و آموزه های اجتماعی بهتر است .
به امانت و خیانت می رسیم . اینها ظاهراً خلاف هم هستند . مواردی اینچنین تنها و تنها در روند زمانی و مکانی قابلیت طرح دارند . به طور مطلق امانت دار نمی تواند خیانت کار باشد . اما در عمری امانت داری ممکن است بلاهت منجر به خیانت گردد . بنابر این عامل دیگری را وارد ماجرا کردیم و آن تأثیر یک ویژگی بر تغییر ویژگی دیگر است . اگر فرد امینی از قضا احمق باشد می توان بروز خیانت را از او محتمل دانست و ممکن است روزی از سر حماقت خیانت کند .
برخی از ویژگی ها ممکن است باعث رشد و پرورش سایر ویژگی ها گردند . به عنوان مثال تیزبینی ممکن است نکته سنجی ، فصاحت ، دانشوری و دوراندیشی را به دنبال داشته باشد .
مناعت و دنائت چطور ؟ ظاهراً این دو نیز معارض هم هستند . اما اگر در موردی ترس وارد شود آیا طبع منیع فرو نمی ریزد ؟ اگر فرد بلند طبع به اندازه کافی شجاع نباشد ؛ حتماً مناعت فرو خواهد ریخت . حال این ترس است که بر کفه ترازوی دنائت سنگینی می کند .
برخی ویژگی ها به نسبت شرایط ممکن است ، در عین دارا بودن ماهیتی مثبت ، منفی عمل کنند . مانند شجاعت ، سخنوری ، سخت کوشی و حتی مهربانی یا مناعت !
انسانی را دیدم با طبعی بلند که به اندازه کافی سخت کوش نبود و فرصت های دانش اندوزی را از کف می داد . طبع بلند او نه از بستر قناع و نیکویی که از آبشخور غرور و خودشیفتگی سیرآب می شد .
قصدم از این مثال آن بود که روشن کنم ، بستر کلی شخصیت است که به ویژگی های مجرد ، جنبه خوب یا بد می دهد .
حال اگر به هر ویژگی مثبت رنگی روشن و به هر ویژگی منفی رنگی تیره اختصاص دهیم ، طیفی به وجود می آوریم که به نظر من چشم نواز است . این کنتراست و سایه روشن هاست که جلوه گری می کند . یکسر سیاه و یکسر سفید چنگی به دل نمی زند . ضمن آنکه ماهیت هریک از آنها را آنطور که هست نیز ملموس و خواستنی نمی کند . جلوه گری سفید تنها در کنار سیاه دو چندان می شود . بنابراین از آدمیان نمی توان انتظارات یک سویه داشت . نمی توان قهرمان ساخت ، آدمی برای قهرمان شدن یا قهرمان ساختن ترکیب نشده است . اگر ترسی نباشد ، شجاعت بی معنی است . وقتی سخت کوشی نباشد ، همه تنبل اند ، و اگر همه اینچنین بودند ، پس امری است نهادینه و نمی توان فضیلتی را در کسانی سراغ گرفت . اگر دامنه عددی ورود ویژگی ها و تأثیرات متقابل آنها را براساس زمان ، مکان و مورد افزایش دهیم ، به نتایج نامتجانس بسیاری دست می یابیم ، که سر درآوردن از آنها و شمارش یکایک آنها در ظرف عمر آدمی نمی گنجد . حیوانات فاقد بسیاری از این ویژگی ها هستند . از همین رو رفتارشان مشخص و قابل پیش بینی است . شاید چنین سادگی و تنوع اندکی بد نباشد . اما اگر چنین بود ما آدمیان درگیری کمتری داشتیم و به طور قطع حوصله‌امان از هم سر می رفت، البته اگر ویژگی تنوع طلبی در ما باقی می ماند .
به سراغ برتولت برشت (Bertolt Brecht) و گزیده هایی از کتاب اندیشه های متی (Matti) او می رویم :

گزیده یک :
مرد مبارزی وظیفه ای به عهده گرفته بود که به ناچار به مرگ او می انجامید . در راه به سختی قامت خود را راست نگه می داشت . همراه او پرسید : « می ترسی ؟ » مرد گفت : « بله می ترسم . »
- پس اگر می ترسی چرا باز نمی گردی ؟
مرد جواب داد : « ترس من مربوط به ضعف من است ولی مرگم به اجتماع مربوط می شود . »
متی گفت : « چه زمانه بدی است که انسان نباید به ترس خود تسلیم شود . »

گزیده دو :
متی می گفت : « مغزهای بزرگ را می شود بسیار ابلهانه به کار برد . این کاری است که هم قدرتمندان و هم دارندگان مغزهای بزرگ می کنند . در واقع برای بر پا داشتن احمقانه ترین ادعاها یا نظام ها ، فکرهای قوی را اجاره می کنند . »

گزیده سه :
حتی تماشای ترس در چشمان کسانی که ارجمندشان می داریم ، آموزنده است.

گزیده چهار :
متی می گفت : « کمتر کاری دیده ام که برای اخلاق انسان مضرتر از پرداختن به اخلاق باشد . کسانی می گویند راستی را باید دوست داشت ، به وعده وفا نمود و در دفاع از نیکی ها مبارزه کرد . ولی درخت ها نمی گویند باید سبز بود و میوه را راست به زمین رها کرد و وقتی باد می وزد ، زمزمه در برگ ها انداخت. »

گزیده پنج :

جلو بیا ! شنیده ام که مرد نیکی هستی
خودت را نفروخته ای ، اما صاعقه هم که به خانه ها می زند خریدنی نیست .
به حرفت پایبندی ، خب ؛ حرفت چه بوده ؟
راستگو هستی ؛ عقیده ات را می گویی ؛ کدام عقیده را ؟
شجاعی ؟ دشمنت کیست ؟
خردمندی ؟ برای که ؟
چشم بر منافع خود ندوخته ای ؟ پس در پی منافع که می روی ؟
دوست خوبی هستی
آیا با مردم خوب هم دوستی می کنی ؟
اینک گوش کن !
ما می دانیم
که دشمن مایی ، به این علت می خواهیم نابودت کنیم
ولی به ملاحظه خدمت ها
و صفت های خوب تو
دیواری نیکو انتخاب کرده ایم که تو را بر آن واداریم
و با تفنگی اعلا ، رگباری از گلوله های خوب نثارت کنیم
و دفنت می کنیم با یک بیل خوب و در خاکی مرغوب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت   توسط م. بیدار  |