تبليغاتX
شب‏نوشته‏ها - زیبایی مطلق
حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است

 

جرج سارتن به نقل از پیکاسو در کتاب سرگذشت علم می نویسد:

« برای من در هنر نه گذشته ای است و نه آینده ای ، اگر اثری هنری نتواند همیشه در زمان حال زندگی کند ، نباید اصلاً به آن اعتنا کرد . هنرهای یونانی و مصری و اثرهای نقاشان بزرگی که در زمان های گذشته می زیسته اند ، هنر گذشته نیستند و امروز از هر زمان دیگری زنده ترند ، هنر به خودی خود تکامل نمی پذیرد ، بلکه اندیشه کسان فرق می کند . وقتی از زبان کسانی می شنوم که از تکامل هنرمندی سخن می گویند ، با آن نحوه بیانشان به نظرم می رسد که وی را چنان در نظر می گیرند که بین دو آینه رو به روی هم ایستاده است که تصویرهای او را به تعداد بی شمار منعکس می سازند ، و در تصویرهای وی در یک آینه به عنوان گذشته او و در آینه دیگر به صورت آینده او می نگرند . در حالی که تصویر راستین وی را زمان حالش می انگارند . آنان به هیچ روی توجه ندارند که به یک تصویر در صفحه های مختلف نگاه می کنند . »

آیا نام بلندآوازه پیکاسو و تایید ضمنی سارتن به عنوان استاد تاریخ علوم برای پذیرش این نظر کافی است؟ 
آیا واقعاً هنر ناب یا واقعی یا هرچه دیگر که پیکاسو از آن سخن می گوید در همه زمان ها قابل درک ، جذاب ، ستودنی و زیباست؟ و یا منظور پیکاسو را می توان برای همین سه چهار هزار سال قابل قبول دانست؟ آیا از آنچه هنر یونانی می نامیم به خاطر جنبه های هنری لذت می بریم و یا اینکه چون در فلان هزاره یا سده قبل از میلاد به وجود آمده آن را ارج می نهیم؟ و به اشتباه آن را التذاذ هنری می پنداریم؟
آیا منظور پیکاسو این است که برای ارزیابی هر محصول هنری باید زمان به وجود آمدنش را در نظر داشت؟ و یا اینکه هنر ناب در هر زمان و مکانی قابل ستایش است؟
در این گزیده گفتار پیکاسو ، شعارهای بسیاری به چشم می خورد . از نظر من تحول و تطور در زمان بسیار بی رحم تر از آن است که از آمال و ایده آل های ما چیزی باقی گذارد که به نسبت آنها بتوانیم نیکی و زشتی اثری را در زمان های بسیار دور همان گونه ارزیابی کنیم که اکنون می کنیم .
ساده اندیشانه است که در زمان های آتی دور که در آن به طور قطع و یقین احساسات به کناری رفته اند بتوانیم همین گونه نظر دهیم . اگر نیک بنگریم و جنبه های تاریخی و باستان شناسانه را به کناری گذاریم ، بسیاری از آثار به جا مانده از گذشته را که هنری می خوانیم در چارچوبه های زیباشناسی امروزین نمی گنجند . گذشته از این زمانی می توانیم اثری را در قرون و اعصار همچنان زیبا بپنداریم که درک زیباشناختی ما که ناشی از هوشمندی و ساز و کار زیست اجتماعی ماست در تمامی قرون و اعصار یکسان و بدون تغییر بماند . و حال آنکه می دانیم حتی در یک دوره زمانی مشخص بنا به دلایل مختلف ، حس زیبایی شناختی در جوامع گوناگون متفاوت است . نکته در این است که آیا زیبایی ، مطلق و ورای وجود انسانی است یا اینکه با وجود و سلوک انسان معنا می یابد؟
آیا کسی هست که زشتی و زیبایی را تعریف کند؟ الگوهایی از زیبایی و زشتی در پس ذهن ما وجود دارند . با دیدن پدیده یا اثری فرایند پردازش آغاز می شود و عینیت بیرونی با الگوهای درونی مقایسه می شوند.
امتیازدهی پنهان ذهن شروع می شود و فرایند خارجی ، زشت یا زیبا قلمداد می شود. چنانچه الگوها که نه بسان همان پدیده بلکه به صورت عناصر پراکنده ذخیره شده اند تغییر کنند ، زشت و زیبا هم تغییر می کند .
حلقه فلزی بزرگ و زمخت بر بینی یک زن آفریقایی ، زیبایی را برای او و مردش به ارمغان می آورد اما ممکن است حتی ما را دچار چندش کند . نتیجه آنکه حس زیبایی شناسی برخاسته از فرهنگ ، آداب ، دانش و عوامل دیگر است و به هیچ رو مطلق ، یکسویه و ساده نیست . ساز و کاری درونی است بر اساس الگوهای انباشته شده در ذهن که خود حاصل تأثیرات بیرونی ناشی از زیست اجتماعی است . بنابراین چنانچه ملاک ما برای هنری دانستن یا ندانستن اثری ، اصول رایج زیبایی شناسی در فرهنگی خاص باشد و از سوی نسبی بودن آن را پذیرفته باشیم ؛ نمی توانیم اثری را برای همه زمان ها و دوران ها زیبا و هنری بدانیم ؛ مگر آنکه شاخصه های آنها در قرون و اعصار همچنان بدون تغییر مانده باشند . 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت   توسط م. بیدار  |