تبليغاتX
شب‏نوشته‏ها
حریفا رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است

محدودیت ها ، آرزوها را کوچک و کوچکتر می کنند ، اما آنها را حقیر نمی کنند . یک زندانی را تصور کنید که در انفرادی است . پس از مدتی آرزوی او این خواهد شد که در بند عادی و در کنار سایر زندانیان باشد . محبوسی در یک سلول انفرادی به ارتفاع یک و نیم متر حتماً آرزو خواهد کرد که در فضایی قرار گیرد که فقط بتواند برای دقایقی بایستد و فشار سروگردن و تنه خود را بر زانوان و کف پا بیاورد و یا گردن خود را به پشت خم کند .
برای آرزو نداشتن باید آرزو کرد ؟!آرزوها در نداشته هاست و پایانی ندارد . نمی توان همه چیز را داشت . نمی دانم ، واقعاً نمی دانم که آیا برای آرزو نداشتن باید آرزو کرد ؟ یا آرزو داشت ؟ این هم خود پارادوکس غریبی است !
می گویند یکی از راه ها در بی نیازی و درویش مسلکی است . اما اگر برای پشمینه پوشی و صوفی گری هم مدارجی قائل باشیم ؛ رسیدن به آن مدارج عالی که شخص را از آنچه دنیوی است بی نیاز گرداند ، خود نیازمند خواست و آرزویی نهانی است . سیر رسیدن به یک منزل خود به خود آرزوی رسیدن را در بطن خود دارد و از آن گریزی نیست . آرزوها را پایانی نیست . با این اختلاف که حتماً باید بین آرزو داشتن و آرزو کردن با حسرت داشتن و حسرت خوردن فرق قائل شد . با رعایت چنین حریمی آرزو داشتن بسیار خوب ، زیبا و محرک خواهد بود . آرزو چیز خوبی است ، باید قدر آن را دانست .
شما این طور فکر نمی کنید ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت   توسط م. بیدار  | 

بنا به گفته استیون هاوکینگ یکی از احتمالات سفر در زمان وجود « سوراخ کرم(Wormhole) » است . او می نویسد :

« ... یک راه امکان پذیر بودن این رویداد ، سوراخ های کرم اند ( یعنی لوله هایی در فضا–زمان که نواحی متفاوت فضا-زمان را به هم می پیوندند ) ، البته اگر وجود داشته باشند . شما فضاپیمایتان را به یک دهانه سوراخ کرم می رانید و از دهانه دیگر در فضا و زمانی متفاوت بیرون می آیید ... سوراخ های کرم ، چنانچه وجود داشته باشند ، راه چاره محدودیت سرعت در فضا می باشند . ده ها هزارسال به درازا می کشد که فضا پیمایی با سرعت کمتر از سرعت نور از کهکشان گذر کند . اما می توان از میان یک سوراخ کرم گذر کرد و به آن سوی کهکشان سر زد و برای شام بازگشت . همچنین اگر سوراخ های کرم وجود داشته باشند می توان از آنها سود جست تا پیش از آغاز حرکت به مبدا بازگردیم . پس شاید به این فکر بیفتید که اصلاً برای جلوگیری از عزیمتتان ، موشک را در سکوی پرتاب منفجر کنید . این نگارش دیگری از پارادوکس پدر بزرگ است : اگر به گذشته بازگردید و پیش از تولد پدرتان ، پدر بزرگتان را بکشید ، چه خواهد شد ؟ »

سوراخ كرم (Wormhole) تصوير از سايت Wikipedia
برای دیدن تصویر بزرگتر کلیک کنید

 

با این تعاریف به نظر می رسد که در صورت وجود سوراخ کرم زمان حال به طور مرتب و مسلسل تکرار می شود . بنابراین ممکن است که هستی هر باره وارد دهانه کرمی شکلی شود و از آن خارج گردد ؛ بدون آنکه درک گذشته به ما دست دهد . البته ما با درک و منطق خود از زمان چنین تصوری را می پرورانیم . چنانچه شناخت معمول را که بسیار هم به آن می بالیم به کناری گذاریم ، می توانیم هستی را هر بار تکرار شده و تکرار شده فرض کنیم . وجود سوراخ های کرم بعید نیست همانگونه که اثر آن نیز محسوس نیست . شاید همین تکرار ، خاصیتی زایل ناشدنی به هستی بخشیده است . آنچنان که هستی هرباره پشت و رو شود بدون آنکه ذهن نقادی یا قوه تمیزی برای ثبت و درک آن وجود داشته باشد .
اما سوراخ کرم و آینده نیز بحث جالبی به دنبال خواهد داشت . اگر بگوییم که در تکرار ، آینده نیز می تواند گذشته باشد ؛ چه ؟ اگر همه عناصر و پدیده ها در زمان های خود تکرار شوند؛ آیا می توان از فواصل زمانی آینده ، حال و گذشته سخنی به میان آورد ؟ و یا اینها فقط تصور ما از زمان است ؟ اصولاً این قواعدی است که ما وضع کرده ایم .
آیا می توان گفت که کاینات بدون این ذهنیت و بدون انسان ( کنایه ای به اصل انسانی ) فارغ از زمان و فاقد گذشته ، حال و آینده است ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت   توسط م. بیدار  | 

به مناسبت پنجمین سال وبلاگ نویسی در ایران

در کلاس های این ترم شبانه ، روش شناسی تبلیغات وبلاگ ها مورد بررسی قرار خواهد گرفت .
یکی از ترفندهای فراخواندن بازدیدکنندگان ، ثبت پیام های تبلیغی در بخش نظرات سایر وبلاگ هاست، که تاکنون روش های مختلفی درسه قالب کلی موذیانه ، زورمدارانه و عاقلانه در آن شناسایی شده است . کثرت روش های موذیانه به مراتب بیشتر است و در ضمن این روش جذاب تر از دیگر روش هاست . در ادامه نمونه هایی از این سه شیوه مرسوم را با هم مرور می کنیم :

◊ فصل اول/ برخی شیوه های موذیانه

از آنجا که رشد و تکامل این شیوه لحظه ای بوده و در هر ثانیه تنوع و گوناگونی آنها افزایش می یابد ؛ نمی توان ادعایی مبنی بر کامل و جامع بودن روش های معرفی شده مطرح نمود . بنابر این شرط احتیاط آن است که از عبارت «برخی» یا «پاره ای» یا «تعدادی» استفاده کنیم . از همین رو عنوان «برخی شیوه ها» برای این فصل گزینش شد . این شیوه خود در سه بخش عاشقانه ، دوستانه و دشمنانه قابل طبقه بندی است ، که در میان آنها شیوه دوستانه از تنوع و رواج بیشتری برخوردار است .

▫ شیوه عاشقانه
گوشه ای است از دستگاه موذیانه . معمولاً در این روش عامل با نگاهی رومانتیک و بسیار بی ربط وارد بخش نظرات شده و با تعجیل فراوان و بدون خواندن سایر نظرات و مباحث مطروحه مبادرت به کپی متنی که قبلاً تهیه نموده ، می کند و با ذکر اینکه وبلاگش با فلان مطلب به روز شده است ؛ وبلاگ میزبان را ترک می کند .
در این شیوه استفاده از انواع اشعار «مکش مرگما» ضروری است . علاقمندان به این شیوه می توانند به مراجع معتبری مانند ، سپر عقب انواع کامیون ها ، شیشه عقب انواع مینی بوس ها و باربند انواع وانت بارها مراجعه کنند . در مورد وانت بارها بهتر است به وانت های نیسان آبی رنگ که بار آنها مرکبات باشد توجهی ویژه مبذول گردد .
برای درک بهتر مطلب ، ناگزیر از ذکر مثال هستیم . دانشجویان عزیز توجه داشته باشند که این تنها یک مثال از هزاران است که الباقی آن را باید خود جستجو نموده وبه عنوان پایان نامه تحویل نمایند .

مثال. 
« گشتیم نبود ، نگرد نیست . اگر بود عشق است ، اگر نبود رنج است . رنج من بوی نارنج می دهد . در زیر آبشار اشکم عشقت را شستشو دادم .
درخانه کوچکم نارنج به دست منتظردیدار تو هستم تا بیایی . بیا بیا بیا، بی تو می میرم . »
توضیح اضافی درس. در اینجا منظور از « خانه کوچک » همان وبلاگ است .


▫ شیوه دوستانه
این گوشه مشابهت های زیادی با شیوه عاشقانه دارد و در همان ژانر موذیانه طبقه بندی می شود . اختلاف عمده آن با شیوه قبل مربوط می شود به نرینگی و مادینگی . این شیوه خود به دو گروه مشفقانه و منتقدانه قابل تقسیم است . در هر دو روش مذکور مُبلغ با ذکر نام وبلاگ نویس میزبان ، مطالبی را می نویسد تا بهانه کافی برای تبلیغ مطلب به روز شده وبلاگ خود را به دست آورد . استفاده از کپی مطلب پیش نوشته در این شیوه محدودتر است . در روش دوستانه - مشفقانه ، عامل با ذکر سلام و احوال پرسی شروع می کند و بدون مطالعه متن وبلاگ و سایر نظرات ، نویسنده را مورد تشویق فراوان قرار می دهد . البته ذکر سلام در این شیوه اصل نیست . موارد بسیاری مشاهده شده که مشوق بدون سلام دست به اقدامات تبلیغی می زند .

مثال. 
« به موضوع خیلی خوبی اشاره کردی . من سال هاست به این موضوع فکر می کنم . ولی حالا من مشکلم حل شد . راستی وبلاگ من با مطلبی در همین رابطه که سال ها بهش فکر می کردم و تو الان برام حلش کردی آپ شد . بیایی خوشحال می شم . »

یکی از نکات مهم در روش دوستانه - مشفقانه ، گوناگونی لحن است . البته این موضوع در سایر شیوه ها نیز از تنوع و اهمیت زیادی برخوردار است .

مثال. 
« دمت گرم . (به جای « دمت گرم » می توانید از عباراتی چون « دمت قیژ »، « دمت لوله بخاری » و « نفست سیرابی » نیز استفاده کنید) حال کردیم بابا . ایول . ما که قابل نیستیم اما اگه اولین چراغو روشن کنی منت گذاشتی . نشستیم منتظر. یا حق »

لحن دیگر در روش دوستانه - مشفقانه رگه هایی از دلسوزی نیز به همراه دارد . در این روش ، عامل ، ضمن تشویق ، دلسوزی هم می کند . به مثالی در این مورد توجه کنید :

مثال. 
« این همه کار ، این همه تلاش ، بسه به خدا . مطلبت خیلی خوب بود ، اما کو گوش شنوا ؟! مریض میشی به خدا . به خودت استراحت بده ، بیا یه سری هم به دوستات بزن . من به روزم »

در روش دوستانه - مشفقانه ، زیر گروه دیگری به نام « کوچه علی چپ » وجود دارد که بسیار کوتاه و موثر است . دراین روش ، عامل بدون هیچ اشاره ای به مطلب وبلاگ میزبان و همچنین سایر نظرات ، وبلاگ خود را تبلیغ می کند . لطفاً به مثال توجه کنید :

مثال. 
« موفق و موید باشید . وبلاگ فلان با مطلبی تحت عنوان « زن علیرضا نمرم ننه / از درخت بالا نمرم ننه » به روز شد. »

همان گونه که مشاهده می کنید در این شیوه ، عامل تبلیغ کننده زیاد به حاشیه پردازی نمی پردازد . به همین دلیل برخی از محققین از این روش با نام « مَبلغ افزا » یاد می کنند و وجه تسمیه آن ، ضرب المثل معروف « از تعارف کم کن و بر مبلغ افزا » می باشد . اما در واقع روش « مبلغ افزا » به طور دقیق به گوشه ای مطابق با مثال زیر اطلاق می گردد :

مثال. 
« وبلاگ فلان: ( شیوه های استاد گزینی و روش های استادگریزی ) »

مثال کاملاً گویاست . همان گونه که می بینید . عامل ، فقط و فقط به معرفی وبلاگ خود می پردازد . بنابراین علیرغم نظر برخی اساتید ، این روش در گروه نظرات تبلیغی دوستانه - مشفقانه قرار نگرفته و به دلیل ماهیت خود ، اصولاً جایگاهی در ژانر موذیانه نیز ندارد . چنین شیوه ای به روش های زورمدارانه نزدیک تر است تا شیوه های موذیانه . من در یکی از سخنرانی های خود در سمینار « بز را از ریش شناسند ، صاحب وبلاگ را از تبلیغ » پیرامون این موضوع مطالب بسیاری را مبتنی بر ادله و آرای فراوان ارائه نموده ام که دانشجویان می توانند به آنها مراجعه کنند .

اما یکی از موذیانه ترین روش های تبلیغی در گروه بزرگ دوستانه - مشفقانه ، گوشه مهجوری است در همین شاخه « کوچه علی چپ ». به مثال توجه کنید :

مثال.

نام نویسنده : راخمانینوف ( از وبلاگ سندرم استاد )
متن پیام :
موفق و موید باشید .
          وب سایت    -----     پست الکترونیک

بله احتمالاً شما متوجه هیچ پیام تبلیغی آشکاری نشدید . در این گونه پیام ها ، عامل تنها به یادآوری نام خود و آدرس وب سایت اکتفا می کند . از آنجا که این گونه پیام ها حاوی جمله کوتاهی همچون « خوب بود ، موفق باشی » یا « موید باشی » یا « از این بهتر نمی شد » یا « لذت بردم » هستند ، به خودی خود درشیوه تبلیغات دوستانه - مشفقانه جای می گیرند و از آنجا که هیچ اشاره مستقیمی به وبلاگ خود نمی کنند در شاخه « کوچه علی چپ » دسته بندی می شوند . البته برخی اساتید بر این باورند که این روش را باید « سوپر علی چپ » یا « چپول واویلا » نام نهاد . مطالعات در این خصوص هنوز منجر به ارائه نظر متقنی نشده و مباحثات پیرامون آن در « فرهنگستان علوم و فنون پرت و پلانویسی » که بنده خود ریاست آن را به عهده دارم همچنان با حدت و شدت در جریان است .

امیدوارم دانشجویان عزیز بهره کافی و وافی از مباحث این کلاس برده باشند . ادامه مطلب را در جلسه دیگر پی خواهیم گرفت . شب بخیر!

 



در ادامه مباحث دوستانه - مشفقانه به قسمتی می رسیم که آن را « فروتنانه » نام نهاده اند . در این نوع تبلیغ ، عامل ، هیچ نظری در خصوص مطلب وبلاگ میزبان ارائه نمی کند . همین اصل باعث شده تا خیل عظیمی از صاحب نظران ، مشفقانه بودن آن را برنتابند و تنها آن را گروه مستقلی در رسته نظرات دوستانه بدانند . اما از آنجا که هر نظری با رنگ و لعاب دوستانه می تواند به نوعی مشفقانه نیز باشد ، اشکالی در رده بندی آن دیده نمی شود . از سوی دیگر عده کثیری از دانشمندان ، ابراز فروتنی از سوی شخصی نسبت به شخص دیگر را نوعی ارج نهادن به شخصیت طرف مقابل ارزیابی می کنند . بنابراین بر اساس همین دلیل متاخر نیز می توان گروه نظرات تبلیغی فروتنانه را در ژانر دوستانه - مشفقانه دسته بندی نمود . لطفاً به مثال توجه کنید :

مثال. « اگر افتخار بدهید به روزم . »

پرواضح است که چنین فروتنی و سعه صدری تنها جنبه تبلیغاتی داشته و نباید آن را چندان جدی گرفت . موارد عدیده ای دیده شده که فرد عامل پیش از به روزرسانی وبلاگ خود در همان بخش نظرات وبلاگ میزبان اظهار نظر نموده و به سبک چاله میدانی به همان صاحب وبلاگ پریده است . به مثال ها توجه کنید :

مثال۱. ‌
[ اظهار نظر در وبلاگ میزبان قبل از به روز کردن وبلاگ خود و بدون قصد تبلیغی آشکار ]
« آخه تربچه ، تو که هنوز پشت لبت سبز نشده و به مامانت میگی بیاد سرپات بگیره چیکار داری به نقد استاد و خدا و پیغمبر . این مزخرفاتی که گفتی خرافه ای بیش نیست . »

یا:

« بیشین بینیم بابا حال نداری . کم قدقد کن . هر کی میگه نون و پنیر ، تو یکی سرتو بذار و بمیر . وقتی نقد می نوشتی ، پوشک پوشیده بودی ؟! »

(دانشجویان توجه داشته باشند که مثال ها کاملاً تخیلی بوده و من برای آشنایی بیشتر شما با این گونه ادبیات ، آنها را به هم آمیخته و ذکر نمودم . هرگونه تشابه احتمالی ، تصادفی است .)

مثال۲. ‌
[ همان فرد برای تبلیغ وبلاگ به روز شده خود ]
« اگر افتخار بدهید به روزم » یا « خاک قدمتان سرمه چشم » یا « مفتخرم کنید » یا « اگر بیایبد به‌روزم »

دانش پژوهان عزیز عنایت داشته باشند که این عبارت اخیر بسیار فنی و عالمانه است تا جایی که بسیاری از حضرات کارشناس آن را با ژانر « چاپلوسانه » یا « پاچه خوارانه » اشتباه می گیرند . در این عبارت نوعی جناس خلف متضاد مشبهه وجود دارد که موجب ایجاد چنین خلطی می گردد . « اگر بیایید به روزم » به عبارت دیگر یعنی اینکه « اگر نیایید ، وبلاگ من انگار نه انگار که به روز شده است و تنها با آمدن شماست که می توان گفت به روز شده است . پس بیا و مرا از این تاریکخانه هجر بدر آر . » بنابراین مستحضرید که پیام های تبلیغی می توانند تا حدود زیادی نمادگرایانه و اکسپرسیونیستی نیز باشند .

خب یکی از دانشجویان در خلال مباحث پیشین سوال کردند که شاخه « پاچه خوارانه » چه فرقی با گروه های دیگر دارد ؟
و اما پاسخ : در واقع بخش قابل توجهی از پیام های دوستانه - مشفقانه به نوعی پاچه خوارانه نیز هست . زیرا در این گونه پیام ها اصل بر به روزرسانی وبلاگ نظردهنده است و نه چیز دیگر . و به طور بدیهی چنانچه ما در مدح و ستایش کس یا کسانی عریضه نگاری کنیم فقط به این دلیل که بار خود را بسته و وبلاگ خود را تبلیغ کرده باشیم ، به نوعی در میدان چابلوسی قرار می گیریم . اما اهل نظر فارغ از این نظریه فراگیر که می تواند طیف گسترده ای را در بر گیرد ؛ اعتقاد دارند چنانچه متن پیام بیش از اندازه به بزرگ نمودن وبلاگ میزبان و کوچک نمودن عامل تبلیغ همراه بوده و در آن به طور آشکار و مشخص از لحنی کوچه بازاری استفاده شود ، آن پیام تبلیغی از نوع پاچه خوارانه است . به عبارت دیگر می توان پیام « فروتنانه ای » که به سبک چاله میدانی نگاشته شده است را « پاچه خوارانه » نامید . در این سبک باید عامل تبلیغ در حضیض ترین نقطه و میزبان در اوج باشد البته همراه با همان لحن یادشده . در صورت عدم رعایت این نکات ممکن است مرزبندی نوع پیام های تبلیغی ما با سایر گونه ها مخدوش گردد .

مثال. 
« کرتیم باااا ، مخلصیم . خیلی مردی به خدا . بیا مارو لگدمال کن . آماده ایم تو کیسه زباله ، بیا مارو بذار سر کوچه تا ساعت نه نشده . چه کردی با ما ریفیق . من بیمیرم وقتی شوما هستی آخه به ما هم میشه گفت آدیمیزاد ؟! یه رنگی زدیم به در و دیفال سولاخ موشمون ، منت میذاری سری به فقیر فقرا می زنی . »
توضیح اضافی درس. دانشجویان بالاشهری توجه داشته باشند که منظور از « یه رنگی به در و دیفال سولاخ موشمون زده ایم » یعنی اینکه « وبلاگ ما به روز شده است ، شما تشریف بیاورید نظر دهید . »


عزیزان در جلسه بعد مطالب دیگری را مورد بررسی قرار خواهیم داد . کرتیم . اه ، ببخشید ، شب بخیر!

 



نوع دیگری از شیوه دوستانه - مشفقانه به نام « شعر چپان » (از مصدر چپاندن) معروف است . در این شیوه فرد عامل پیش از ارائه تبلیغ مبادرت به درج شعری مربوط یا نامربوط می کند . معمولاً طول این اشعار زیاد نیست و در اغلب اوقات مشاهده شده است که نوع و محتوای شعر نیز هیچ ارتباطی با موضوع وبلاگ میزبان ندارد . این شیوه دارای گستره ای بس وسیع و پیچیده است که بیشتر مباحث مربوط به آن در ظرف دروس کارشناسی نمی گنجد . چنانچه دوستان موفق به ادامه تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد یا دکترا شدند ، می توانند این ژانر خاص را به صورت تخصصی تر پی بگیرند .

مثال۱.
 هر لحظه به شکلی بت عیار برآمد / دل برد و نهان شد
 هر دم به لـبـاس دگــر آن یـار برآمد / گه پیر و جوان شد
 در چوب شد و بر صفت مار برآمد / وبلاگم فخرکیان شد
وبلاگ « من در آن پیدا » با عکس هایی از اساتید و تصاویر متعدد سازهای ایشان به روز شد .

مثال۲.
 شاخه خشکیده ام بی برگ و بار افتاده ام
 قطره اشکم ز چشم روزگار افتاده ام
وبلاگ « سبزینه زمستانی » با موضوع « فقط دانلود کنید ؛ برید حال کنید » به روز شد .

گونه ای مهجور در شیوه دوستانه - مشفقانه وجود دارد که کمتر مورد استفاده مُبلغین قرار می گیرد . عده ای از محققین این شیوه را « پشمینه » یا « پست مدرن »!  نام نهاده اند . در واقع این نام از تصوف و آداب صوفیانه استخراج شده است . در این روش مبلغ با به کارگیری برخی عبارات رایج نزد دراویش نسبت به درج تبلیغ خود اقدام می ورزد . معمولاً رنگ آمیزی متن تبلیغی به صورت عارفانه از به کارگیری سه یا چهار کلمه تجاوز نمی کند . فرد عامل به استناد همین چند کلمه بسیار خود را عارف دانسته و مواردی دیده شده است که امر بر او مشتبه شده و پس از ارسال چند پیام تبلیغی به این سبک ، کشکول و تبرزینی نیز برای خود ابتیاع نموده و آنها را بالای سر مونیتور کامپیوتر خود نصب نموده و در همان راستا ریش و مویی بلند نیز برای خود فراهم آورده است . از آنجا که گذاردن کلاه نمدی در مجامع هنری از چندان وجهه ای برخوردار نیست و به نوعی بی کلاسی قلمداد می گردد ، صوفی مسلکان جوان به شیوه دم اسبی روی آورده اند . با به کارگیری چنین تدابیری ، صوفی با کلاس جمع آمده و حاصل آن درویش با کلاس و مدرن خواهد شد . دانشجویان توجه داشته باشند که پست مدرنیسم یعنی همین و به همین دلیل است که برخی این شیوه را به این نام خوانده اند . تبلیغات به این سبک می تواند گویای نکاتی از وضعیت مُبلغ باشد . زیرا معمولاً وبلاگ نویس هايی که خود در حال فراگیری یکی از سازهای دف ، سه تار ، تنبور و نی هستند تمایل بیشتری به این سبک از خود نشان داده و کم و بیش می دهند . البته موارد متعددی دیده شده که علاقمندان به گیتار و کلارینت نیز با این سبک دمساز شده و سعی در همسازی موسیقی پاپ با آن دارند . به مثال توجه کنید :

مثال.
هو حق چاکرم من / درویش ذاکرم من
با خرقه سمندری / با کشکول قلندری

بیایيد ، بیایيد ، بخوانید ، بخوانید
نظرها گذارید
نظرها گذاشتید
نظرها بشوئید
نظرها چو شستید ، به از این نبینید 
توضیح اضافی درس. دانشجویان توجه داشته باشند که « نظر » در عبارت « نظرها گذارید » با عبارت « نظرها بشوئید » کاملاً متفاوت است . منظور از عبارت « به از این » نیز وبلاگ عامل تبلیغ است ، یعنی اینکه « شما بهتر از این وبلاگ نخواهید دید . »

ادامه مباحث را در شبی دیگر پی می گیریم . شب بخیر!

 


 

اینک پس از بررسی واریانت های مختلف و متنوع شیوه تبلیغی دوستانه - مشفقانه به شاخه دیگری تحت عنوان دوستانه - منتقدانه می رسیم . ممکن است نوآموزان این شیوه مرسوم را با شیوه دوستانه - دلسوزانه اشتباه بگیرند . برای تمیز این دو شیوه می باید به فحوای کلام توجه تام و تمام داشت . در شیوه دلسوزانه همانطوری که پیش از این از آن یاد شد ؛ عامل تبلیغ انتقاد کوبنده ای را مطرح نمی سازد ، بلکه بیشتر از پرکاری و زحمات بی شائبه میزبان می گوید که بیشتر جنبه مجامله و تعارف دارد . حال اینکه در شیوه دوستانه - منتقدانه ، عامل تبلیغ ابتدا از در دوستی وارد شده و سپس با برخی انتقادات سایر بازدیدکنندگان را به وبلاگ خود می خواند . لطفاً به مثال توجه کنید :

مثال. « سلام دوست خوبم ... واقعاً که تو کجا و ما کجا ، من از کجا عشق از کجا ! خیلی خوب بود . اما ...

نکته بسیار مهم. دانشجویان عزیز به این کلمه « اما » التفات ویژه داشته باشند . این کلمه در این گونه پیام ها نقش سوزن ریل راه آهن را بازی می کند . وجه تمایز اصلی این شاخه با سایر شاخه ها در همین « اما » نهفته است . با دیدن این کلمه در انتهای متنی تشویقی می توانید حدس قریب به یقین بزنید که نگارنده متن تبلیغی درصدد آغاز انتقاد یا انتقادات است . لطفاً به ادامه مثال توجه کنید :

ادامه مثال. ... مطلبت یه پونصد ، ششصدتا اشکال داره که در عالم رفاقت باید یادآوری کنم . من شبیه همین مطلب رو تو وبلاگم نوشته ام که بازدیدکنندگان محترم وبلاگ خوب تو می تونند بیان اونجا ببینند . اونوقت می فهمند که مطلب تو یعنی کشک . دوست عزیز ازمطلبت لذت بردم اما با مطلب خودم بیشتر حال می کنم »

تقسیم بندی این گونه پیام تبلیغی می تواند براساس نسبت طول جملات محبت آمیز قبل از کلمه « اما » و طول جملات انتقادی پس از آن صورت گیرد . برخی از مُبلغان عاطفی تر بوده و نسبت جملات محبت آمیز آنها بیش از انتقادهاست و عده ای نیز براساس کم حوصلگی برعکس عمل می کنند . در همین رابطه مواردی دیده شده که فرد عامل پس از ابراز سه کلمه « سلام » و « خوب بود » ، به ناگاه چون آوار بر سر میزبان خراب شده تا هرچه سریعتر وبلاگ خود را تبلیغ نموده و آنجا را ترک کند . البته بسیاری براین عقیده اند که کمیت جملات دوستانه نسبت به جملات انتقادی ملاک تعیین میزان دوستی و انتقاد نیست . گاه دیده شده که عامل تبلیغ ، ده ها عبارت محبت آمیز نگاشته و سپس با یک یا دو عبارت ، ضربتی کاری بر میزبان وارد آورده است . این شیوه خاص به نام « نه من شیر » معروف است ؛ که از ضرب المثل رایج « گاو نه من شیرده » اخذ گردیده است . در این راستا می توانید از جملاتی نظیر جملات زیر بهره گیرید :
« ... اینایی که گفتم رو زیاد جدی نگیر » یا « ... خواستم ببینم چقدر رو داری » یا « ... این مطلبت خوبه اما دو زار نمی ارزه » یا « ... زرشک »
عده ای از اینگونه مُبلغان ضمن تعریف و تمجید از مطالب وبلاگ میزبان در بخش انتقادات به جای پرداختن به مطالب وبلاگ ، علاقه وافری به حاشیه پردازی از خود نشان می دهند و به موضوعات دیگری مانند رنگ ، قالب ، فونت و سایر بازدیدکنندگان وبلاگ می پردازند و سپس وبلاگ خود را به رخ می کشند . به مثال توجه کنید :

مثال. « ... [ نقطه چین را نماد تعاریف اولیه قبل از کلمه کلیدی « اما » در نظر بگیرید ] اما قالب وبلاگت همچین یه خورده تو ذوق می زنه . می دونی زیادی جوادبازاره ، من اون اوایل که وبلاگ زده بودم از این کارا می کردم . بعد فهمیدم که باید اون کاری رو بکنم که الان دارم می کنم . اگه یه سری بزنی می بینی که من چیکار کردم . در ضمن حاشیه وبلاگت هم زیاده ، این بازدید کننده هات همچین یه جورایی تو حاشیه اند . اینو من نمی گم همون بازدید کننده هات میگن . حواست باشه من قصدم نصیحته ، آره باباجون ، وبلاگ منو ببین چقدر بازدیدکننده داره . اصلاً بیا خودت ببین »

این جلسه را در همین جا ختم نموده و می رویم دنبال کارمان . شب بخیر!

 


 

نوع دیگری از پیام های تبلیغی دوستانه ، « مناسبتی » نامیده می شود . دراین نوع پیام تبلیغی ،  انواع اعیاد ملی و مذهبی و مناسبت های مختلف بهانه مناسبی را در اختیار مُبلغان قرار می دهد .

مثال. «
روز تاجگذاری امپراتور ژاپن را به همه دوستان ، آشنایان و مردم خوب و شهیدپرور ژاپن که در پرل هاربر، کامیکازه وار بر هواپیماهای دشمن یورش می بردند را تبریک و تهنیت عرض می کنم و امیدوارم تقارن این روز با به روز شدن وبلاگ من که در آن به بررسی موسیقی کابوکی ژاپن و مشابهت های آن با موسیقی فولکلور پرو پرداخته ام ؛ خوش یمن و میمون باشد . »

پیام تبلیغی « سریالی » ، آخرین مبحث از سلسله مباحث پیام های دوستانه است . در این گونه پیام ها که نمونه های دوبلکس آنها بسیار رایج است ؛ عامل تبلیغ در دو پیام جداگانه مبادرت به تبلیغ وبلاگ خود می کند . به طور معمول در پیام اول یادی از به روز شدن وبلاگ نمی شود ، از این رو تا این مرحله نوع پیام به گونه « کوچه علی چپ » بسیار نزدیک می شود و ممکن است برخی مبتدیان آن را حتی از نوع « چپول واویلا » بدانند . اگر چه به لحاظ ماهوی این نوع پیام شباهت های انکارناپذیری با ژانرهای یادشده دارد ؛ اما از نظر شکلی کاملاً متمایز است . بلافاصله پس از پیام اول که ممکن است حاوی جملات تشویقی یا انتقادی باشد ؛ پیام دوم به منظور تبلیغ ارسال می شود . به ندرت پیام های تریپلکس هم مشاهده شده است که کم و بیش دارای همین مضامین هستند . به مثال توجه کنید :


مثال. ‌[ پیام اول بدون اشاره تبلیغی آشکار ]
« در مورد این مطلبت باید بگم عالی بود ، عالی ! من هنوز فرصت نکردم که بخونمش . اما بزودی میخونمش . تا بعد . بای
 »
توضیح اضافی درس. عزیزان توجه کنند که در اینجا خواننده با دیدن کلمه « بای » تصور می کند که نظر دهنده جدی ، جدی خداحافظی کرده و رفته است . غافل از اینکه با حرکت دادن ماوس بر روی نوار لغزنده پنجره مخصوص نظرات ، بار دیگر شاهد پیام دیگری از همان نظردهنده خواهد بود .

[ پیام دوم در پی پیام اول ]
« راستی چرا فایلت دانلود نشد ؟! اه ببخشید الان تونستم دانلودش کنم . بای
 »
توضیح اضافی درس. عزیزان حتماً متوجه شده اند که پیام دوم بهانه ای بیش نیست.

[ پیام سوم در پی پیام دوم که مهمترین بخش از سریال پیام هاست ]
وبلاگ « سرزمینی که در آن آرکئوپتریکس ها هنوز به هم عشق می ورزند » با مطلب « اشکم لب مشکم » به روز شد . تیرانوزروس ها از آمدن شما خوشحال می شوند . بای
 »


به عمد نمونه ای تریپلکس را مثال آوردیم تا شما به خودی خود با انواع دوبلکس نیز آشنا شده باشید . با یک تعریف کلی ، چنانچه هر یک از پیام های پیش گفته اعم از دلسوزانه ، عاشقانه ، پشمینه ، علی چپ و غیره در تکه های مجزا ارائه گردند ؛ می توان با ملاحظاتی آنها را در گروه سریالی نیز طبقه بندی نمود .

دانشجویان عزیز ، با اتمام مباحث مربوط به شاخه دوستانه ، کلاس امشب نیز به پایان رسیده است . شب بخیر!

 



▫ شیوه دشمنانه
این شیوه که آخرین شیوه از روش های موذیانه است ؛ ازیک سو مشابهت های بسیاری با شیوه زورمدارانه دارد و ازسوی دیگر شبیه به گونه منتقدانه است . نکاتی که این شیوه خاص را از دو گونه دیگر متمایز می سازد . موذیانه بودن و در ضمن ، « تیشه به ریشه زدن » است . در روش زورمدارانه هیچ گونه پرهیز و آب زیر کاهی وجود ندارد ؛ در صورتی که در این شیوه دشمنی و عدوات با رودربایستی است و از سوی دیگر انتقاد هم نیست بلکه جنبه های بارزی از فحاشی در آن نهفته است . حال ممکن است این سوال ایجاد شود که چنین شیوه ای چگونه به کار گرفته می شود . رایج ترین روش اجرایی ، استفاده از وبلاگ ثالث است . از این رو برخی از علما به این روش ، شیوه « دو به هم زنی » نیز نام نهاده اند . روش دیگر استفاده از ضرب المثل « به در بگو تا دیوار بشنوه » است. به مثال ها توجه کنید :

مثال۱. ‹ روش دشمنانه تبلیغی با استفاده از وبلاگ ثالث ›
« آدم میاد تو وبلاگ تو روحش جلا می خوره ، برعکس وقتی وارد وبلاگ ...... میشه همش باید با یه مشت عره عوره و فاطمه کوره کل کل کنه . اینم مطلب بود نوشته بود ؟! اتفاقاً من یه مطلب در همین موردی که این یارو نوشته ، نوشتم که فقط دوست دارم بیایی نظرتو بگی .
توضیح اضافی درس. عزیزان توجه داشته باشید که عامل تبلیغ با این پیام ضمن دو به هم زنی و دشمنی با وبلاگ شخص دیگر دیگران را دعوت به وبلاگ خود می کند . حال اگر صاحب وبلاگ میزبان به وبلاگ مُبلغ سری نزند ؛ ممکن است بهانه ای برای مراجعه مجدد و ایضاً تبلیغ مجدد به دست فرد مُبلغ افتاده و ممکن است در مراجعه بعدی ، عامل حتی به میزبان نیز رحم نکند .

مثال۲.
‹ بازگشت مجدد مبلغ ›
« نیومدی مطلب منو با عنوان « شیش سیخ جیگر سیخی شیش زار » را بخونی و نظر خوبتو برام بذاری . فهمیدم که تو هم مثل اون یارو نفهمی . همون بهتر که پوزه‌تو تو وبلاگ من فرو نکردی . حیف این بازدیدکننده ها که وقتشونو اینجا تلف می کنند . روی سخنم با شما بازدید کننده های خوبه ! بیایيد مطلب منو بخونید ؛ ببینید حق می گم یا نه ؟ »

همان گونه که می بینید علیرغم دشمنی آشکار هیچ گونه دعوتی به زور صورت نمی گیرد و همین نکته این شاخه را از شیوه زورمدارانه متمایز می کند .

در شیوه دشمنانه « به در بگو » روی سخن مُبلغ با صاحب وبلاگ میزبان نیست بلکه یکی دیگر از نظر دهنده ها را طعمه قرار داده و طی مکالمه با او به صاحب وبلاگ میزبان تاخته و ضمن آن وبلاگ خود را تبلیغ می کند . به مثال توجه کنید :

مثال.
« ترتیزک عزیز، (این نام یکی ازنظردهنده های دیگر است) برام عجیبه که تو با این همه حس و علمی که داری چطور مزخرفات این وبلاگ رو تحمل می کنی و نظر هم میدی . پس اگه بیایی مطلب جدید منو بخونی چی میگی . نظرت برام خیلی مهمه . واقعاً حیفه که اسم قشنگت تو بخش نظرات این وبلاگ در پیت بیاد . از من گفتن ، خواه پند گیر خواه ملال...
توضیح اضافی درس. دانشجویان عزیز توجه کنند که عامل تبلیغ دراین بخش آخر به نوعی اتمام حجت عالمانه را چاشنی دعوت نموده و کم و بیش تهدیداتی را نیز متوجه مخاطب می سازد .

وقت امشب نیز به پایان رسید . برویم بخوابیم . شب بخیر!

 


 

◊ فصل دوم/ روش زورمدارانه

حسن این روش در سرراستی آن است . در این روش عامل تبلیغ بدون توجه به مباحث جاری در وبلاگ میزبان ، نسبت به درج آگهی خود اقدام می کند و معمولاً در آن از هیچ یک از عبارات محبت آمیز استفاده نمی شود . بارها مشاهده شده است که بحثی سخت در بخش نظرات وبلاگ میزبان درگرفته و همگی با شدت در پنجره های متعدد مشغول رد و قبول نظریات یکدیگرند و درست در میان این معرکه پیامی مطابق مثال های زیر از سوی عامل تبلیغ ثبت می شود :

مثال۱.
« آنکه تربیت شد بی تربیت بود . » |وبلاگ پداگوژکی|
مثال۲.
« وبلاگ «ملاممدجان» با مطلبی تحت عنوان « تلفیق موسیقی افغان با خودش » به روز شد. »
مثال۳. « سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندند . » |وبلاگ قمپز|


همان گونه که می بینید در این گونه پیام ها هیچ حس دوستی یا حتی دشمنی عیان دیده نمی شود . گاهی چنین پیام های تبلیغی بی ربطی نقشی چون آب سرد بازی نموده و به یک باره ، در کلیه مباحثات را تخته نموده و بخش نظرات را از رونق انداخته و خود تبدیل به آخرین نظر ثبت شده می شوند . از این رو چنین برخورد توهین آمیزی که فارغ از علاقمندی های نظردهندگان و مطلب وبلاگ میزبان موجب بروز سکته و سکون در روند کارکرد وبلاگ می شود ، شیوه « زورمدارانه » نامیده شده است . البته عده ای معتقدند که نام پارازیت برای این گونه نظرات تبلیغی برازنده تر است که باید اعتراف کنم که این نظر پر بیراه هم نیست .

نصفه شب شد . کلاس تعطیل تا شب دیگر. شب بخیر!

 



◊ فصل سوم/ روش عاقلانه

 

این کوتاه ترین و در ضمن آخرین فصل است . در این فصل شوخی در کار نیست . تمام تبلیغات وبلاگی اگر با نیتی خوب ، در جای مناسب و با لحنی درخور همراه باشند کاری عاقلانه و ضروری است . همه ما دوست داریم آنچه می نویسیم دیگران بخوانند و نظر دهند . پس چرا آنان را به خواندن آنچه نوشته ایم فرا نخوانیم ؟ اگر چنین تمایلی نداریم پس چرا می نویسیم ؟ بنابراین تبلیغات بدون موذی گری ، تخریب ، دشمنی ، ریا ، توهین و بی توجهی از جمله وظایف وبلاگ نویسانی است که برای دیگران می نویسند و پولی هم دریافت نمی کنند . آنها اهل مشارکت و ارتباط هستند و یکی از راه های برقراری ارتباط ، تبلیغات شایسته و به موقع است .

 

با امید به موفقیت کلیه وبلاگ نویسان عزیز . وقت بخیر!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت   توسط م. بیدار  | 

رد برخی تئوری های ساده که ممکن است بعضی از آنها احمقانه نیز به نظر برسند ؛ گاهی اوقات بسیار مشکل و در پاره ای موارد غیرممکن است . به عنوان مثال فرض اینکه تمامی ابنای بشر هر شب توسط عوامل ماورای طبیعی کنترل می شوند ؛ در نگاهی گذرا بسیار ساده و پیش پا افتاده جلوه می کند . به گونه ای که بدون تعمق چندانی به سرعت آن را رد نموده و ممکن است به آن بخندیم . اما با دقت و جستجوی بیشتر در ذهن خود درمی یابیم که موضوع آنطور که به نظر می رسد ساده نیست . مانند آن است که از شما بپرسند ، چرا ماست سفید است ؟ بسیاری از ما ساعت به دست خود می بندیم و روزانه بارها و بارها به آن نگاه می کنیم ؛ اما چند نفر از ما می تواند بدون نگاه دقیق به ساعت خود ، بگوید که عدد سه ، شش ، نه و یا دوازده آن به طور مشخص چگونه شکلی دارد ؟ شاید شما در طبقات سوم ، چهارم و یا طبقات بالاتری از یک مجموعه آپارتمانی زندگی می کنید . اما چند بار به این فکرافتاده اید که تعداد پلکان منتهی به آپارتمان خود را بشمارید ؟ اصلاًً به این فکر افتاده اید ؟ البته این موضوعات به خودی خود ارزش چندانی ندارند ، اما چنین سوالات به ظاهر ساده ای می توانند موید این نکته باشند که بسیاری از واقعیت ها و حتی حقایق از فرط سادگی در نقطه کور ذهن قرار می گیرند . بسیاری تیزبینی ، نکته سنجی و یا هوش سرشار را تنها در حل مسائل پیچیده محک می زنند و بر این باورند که تنها این گونه معضلات نیازمند چنین ابزاری هستند . اما این حکایت اندکی مشابه نواختن نی است در مقابل پیانو . نی بسیار ساده است اما درآوردن صدای خوش از آن کار هر کسی نیست . زیرا برون کشیدن صدای خوش از سازی چون نی بیش از آنکه متکی به ساختار آن باشد وابسته به تبحر نوازنده است . گویی توانایی و قابلیت در آن دمیده می شود . سازی چون پیانو امکانات فراوانی دارد و همین امکانات ناشی از ساختاری پیچیده است . شما با چند تلنگر بر هر کلید ، صدایی خواهید شنید که اگر تک تک و گسیخته باشد صوت خوشی است . اگر ترتیبی را رعایت کنید ، می توانید با فشردن کلیدها قطعه ای را اگرچه ابتدایی بنوازید . در این وضعیت پیچیدگی ساختاری به گونه ای قانونمندی را به ارمغان آورده که پی ریزی اصول نظری و عملی برای آن سهل تر است . اما در پدیده ها و روندهای ساده به دلیل کمبود عناصر سازنده ، دامنه و امکان رد گیری اصول مدون ، کتابی و آکادمیک سخت تر است . همانگونه که در فراگیری نی تجربه و انتقال حسی سینه به سینه نقشی حیاتی بازی می کند و به نوعی تجربه در نواختن ، اساس کار محسوب می شود ؛ در تبیین پدیده های به ظاهر ساده نیز نوعی جستجوی شهودی و مکاشفه است که می تواند راهگشا باشد .

نمی دانم فیلم  « شهر تاریک » به کارگردانی « آلکس پرویاس » را دیده اید یا نه ؟ دست مایه اصلی این فیلم یکی از همین موضوعات به ظاهر ساده و باورنکردنی است . جریان از این قرار است که موجوداتی فرا زمینی هرشب راس ساعت دوازده زمان را غیرفعال نموده و تمام مردم شهر در این ساعت از هرگونه حرکتی باز می ایستادند . و در این اثنا موجودات فرازمینی با انتخاب قبلی ، خاطرات و یادهای یک یا گروهی از انسان ها را با هم عوض می کردند . آن زمان که مردم از خواب گران برمی خواستند و از سکون به حرکت در می آمدند ، بدون هیچگونه حس تغییری به زندگی خود ادامه می دادند . آنان بدون آنکه بدانند تا دقایقی پیش دارای زندگی و خاطرات دیگری بوده اند ؛ به گونه ای کاملاًًً عادی زندگی جدید را از سر می گرفتند . البته در فیلم دامنه این تغییرات حتی به تغییرات فیزیکی شهر نیز می انجامید . فردی برخاسته از خواب ممکن بود صاحب همسر و فرزند جدیدی شود ، با تمام خاطرات قبلی . او حتی به یاد می آورد که چگونه ازدواج کرده و چه وقت صاحب فرزند شده است . ( یاد مولانا و شعر "ای برادر تو همه اندیشه ای ..." افتادم ) .


خب حالا فکر می کنید رد چنین نظریه ای ساده است ؟ من این طور فکر نمی کنم . عدم قطعیت نمی گذارد که چنین فکر کنم . در صحنه ای از همین فیلم بازیگر زن به بازیگر مرد می گوید : « ... اما این واقعیت دارد که من تو را دوست دارم . » بازیگر مرد در پاسخ می گوید : « ممکن است این هم جزیی از همان رویاهای ساختگی باشد . » شما چه فکر می کنید ؟


در لحظه چنین عشقی وجود دارد . اما امیال و احساسات نمی توانند ملاک عدم قطعیت باشند . زیرا در تحول شخصیت ، آنها نیز شکل می گیرند و ماندگار و جدا از آن نیستند . بنابراین چنین عشقی می تواند وجود داشته باشد و از ساعت دوازده آن هم تغییر کند . به نظر می رسد که فیلمساز به هیچ رو درگیر موضوع شناخت نبوده است ، اما آنچه برای من در این فیلم جالب بود همین موضوع شناخت بود . به طور کلی نظریه ای همواره مرا به خود مشغول داشته و باید اعتراف کنم که الفتی نیز با آن دارم و آن این است که : « اشکال واقعیت و آنچه ما آن را شناخت می دانیم تنها در فرجه و مقطعی خاص قابل اتکا ، ارائه و بررسی هستند و ممکن است در حالات دیگر که ما حتی تصورش را نیز نمی کنیم جز مجاز چیز دیگری نباشند . »

 
به نظر می رسد چنین سوژه ای بیش از حد خیالی و دور از عقل است . اما هیچ فکر کرده اید کدام عقل؟ نزد خود به این موضوع شاخ و برگ دهید و در کنار آن یاد و خاطره و عقل و حس خود را نیز قابل چنین تغییرات ناگهانی و عجیبی فرض کنید ؛ سپس سعی کنید آن را رد کنید . بر این باورم که به هر چیز خنده دار ، خیالی ، دور از ذهن و حتی مسخره نباید سهل و آسان نگریست . گاهی اوقات با تعمق بیشتر در هر یک از مناظر به ظاهر ساده در خواهیم یافت که بسیاری از موضوعات جدی تر از آنی هستند که به نظر می رسند . درعرصه تفکر و تحقیق تمام عناصر ، پدیده ها و روندها در عین سادگی ، پیچیده و گاهی رازآلود هستند و گاهی سادگی ظاهری موضوعات ناشی از عدم شناخت و نقص در قوه درک ماست . مثل خیلی از کارتون ها که شخصیت کارتونی با فرض دسترسی به خشکی و جزیره بر پشت نهنگی غول آسا می نشیند .


بار دیگر به فیلم بازگردیم . به نظر من فیلمساز در بخش پایانی به خطا رفته است وسعی داشته با احساس‌گرایی ، پایان خوشی برای فیلم رقم زند . محتوای چنین پایانی بر این فرض استوار شده که موجودات فرازمینی به دنبال شخصیت انسانی در مغز می گشته اند و حال اینکه آن تنها در مغز نیست . اما فیلمساز در پایان نمی گوید که اگر در مغز نیست ؛ پس کجاست ؟ چنانچه منظور فیلمساز روح بشری باشد ؛ تعارض ناخوشایندی با نحوه پرداخت به وجود می آید . زیرا در کل فیلم تمامی اشخاص به طور مستمر تغییرات را می پذیرفتند و تنها قهرمان داستان بود که به گونه ای استثنایی تغییرات در او کارگر نمی افتاد . براین اساس باید گفت سایر اشخاص دارای روح نبودند و فقط قهرمان فیلم دارای روح بوده است که در این صورت با تناقض لاینحلی روبرو خواهیم شد . ظاهراً خود فیلمساز نیز پی به این تعارض برده و از همین رو سعی کرده بسیار سربسته و مبهم با پایانی خوش از کنار آن بگذرد . فیلمساز در این فیلم با محمل قراردادن شب و تاریکی، فضای رازگونه ، خوف انگیز ، موهوم و البته رومانتیکی را به وجود آورده تا در پایان ، روز و روشنایی را به رخ کشد . از نقطه نظر دراماتیک ترفند قابل قبولی است اما برای کسانی که بیشتر به دنبال پی جویی اصل سوژه در زمان ها و مکان های مختلف هستند ممکن است چندان جذاب نباشد .

 
بدی پی گرفتن چنین موضوعاتی این است که با پیداکردن هر پاسخی ، دهها سوال دیگر به وجود می آیند به نحوی که لذت وشیرینی کشف را خیلی زود از بین می برند . ولی در عین حال ولع را نیز بیشتر می کنند . شما چطور ؟ آیا طعم پاسخ به چنین سوالاتی را چشیده اید ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت   توسط م. بیدار  | 

اخلاق و مباحث مربوط به آن به زعم بسیاری سهل و پیش پا افتاده است . یک فیلم خوب و یک فیلم بد را دستمایه و بهانه ای قرار داده ام برای طرح چند سوال .

فیلم خوب:

سکانسی از فیلم هزاردستان به کارگردانی علی حاتمی که بسیار دوستش می دارم ، اولین بهانه من است . در این فیلم صحنه ای وجود دارد که قرار است در آن اسماعیل خان رییس انبار غله ترور شود . رضا تفنگچی که مابه‌ازای واقعی و تاریخی وی کریم دواتگر است در سقاخانه ای پناه گرفته و مترصد فرصت برای ترور اسماعیل خان است . پیش از این تمهیدات بسیاری برای اجرای این ترور در نظر گرفته شده است . انجمن مجازات به سرکردگی ابوالفتح مسئولیت ترور را به عهده دارد . شخصیت ابوالفتح بسیار دوست داشتنی و مردمی تصویر شده است . او به دلیل ابتلا به بیماری ریوی هیچگاه در قهوه خانه یا سایر اماکن عموعی غذا نمی خورد ، که نکند کسی بیمار شود . علی خان حاتمی او را شخصیتی عاطفی و در عین حال انقلابی و وفادار به مردم طراحی کرده و در این کار بسیار موفق بوده است . اما در صحنه ترور حرکتی از او می بینیم که به شدت تکان دهنده است و ما را در ارزیابی های خود نسبت به شخصیت ابوالفتح دچار پاره ای تردیدها می کند .
اسماعیل خان به سقاخانه نزدیک می شود . رضا آماده شلیک می شود . ناگهان کودکی میان اسماعیل خان و رضا قرار می گیرد . رضا دو دل می شود . وقت تنگ است . ابوالفتح که ناظر بر ماجرا و تردید رضا است ؛ اسلحه خود را بیرون کشیده و کودک بی گناه را می کشد . پس از آن رضا شلیک نموده و اسماعیل خان را ترور می کند . گویی رضا با فرو افتادن کودک به تصمیم راسخ ابوالفتح و اصرار او بر کشتن ظالمین پی می برد .

اینک چند سوال :

آیا ابوالفتح حق داشت کودک را بکشد ؟
آیا رضا می بایست ابتدا کودک را می کشت و سپس اسماعیل خان را هدف قرار می داد ؟
آیا می بایست برنامه ترور به دلیل حفظ جان کودک معوق می ماند ؟
در این مورد چون اساساً موضوعی مانند ترور به عنوان عملی مذموم و غیر عقلایی و در اغلب موارد بی ثمر مطرح است می توان به دو سوال اول پاسخ خیر داد و برای سومین سوال پاسخ آری را در نظر گرفت . اما بیایید کمی صحنه علی خان حاتمی را دستکاری کنیم . قرار است اسماعیل خان پس از گذر از سقاخانه ده ها زن و کودک را بکشد . اینطور تصور کنیم که بیست زن و کودک درست ده متر دورتر به زانو نشسته و با دستان و چشمان بسته منتظر فرمان اعدام هستند . اسماعیل خان سوار بر اسب و تپانچه در دست به سوی آنان می رود که بر سر هر یک گلوله ای شلیک کند . اگر رضا موفق به ترور اسماعیل خان شود ، مردمان بی گناه نجات یافته و از خطر مرگ می رهند . چنانچه با همین مضمون بار دیگر سکانس را بازسازی نموده و با اجرای موفق آن ، باز سوالات پیش گفته را طرح کنیم ؛ این بار چه پاسخ هایی برای آنها خواهیم داشت ؟ اینک پاسخ گویی چندان هم که تصور می شود آسان نیست . به ویژه که بگوییم فرض کنید ؛ آن کودک قربانی شده کودک شماست .
در حالتی کلی و با روحیه ای توام با فداکاری و شاید قهرمان سالارانه خواهیم گفت : برای نجات جان ده ها انسان دیگر باید این کودک کشته می شد . اما آیا این همان قضیه " هدف وسیله را توجیه می کند " نیست ؟ پس چرا ماکیاول و ماکیاولیسم را تقبیح می کنیم ؟ ما چه حقی داریم که برای بودن یا نبودن کس یا کسانی تصمیم بگیریم ؟ این حق از کجا ناشی می شود ؟
آیا چنین پاسخی ثابت نمی کند که اخلاق هم نسبی است ؟  آیا برای خوش اخلاقی بزرگ باید بد اخلاقی کنیم ؟
فارغ از شرایط زمانی و مکانی مشخص و به صورتی انتزاعی و مجرد ، کشتن کودک عملی غیر اخلاقی و وحشیانه است . از سوی دیگر نجات جان ده ها انسان عملی اخلاقی و انسان دوستانه تلقی می شود . بنابر این مجبوریم برای انجام عملی اخلاقی ، حرکتی غیر اخلاقی انجام دهیم . ظاهرآ در اینجا معیارهای دست ساز بشر حکم می کنند . ارزشیابی بین عمل اخلاقی و غیراخلاقی فرد و جامعه امتیازهایی برای یک عمل به صورت مثبت و برای عمل دیگر به صورت منفی در نظر می گیرد و آن را ضربدر تعداد نجات یافتگان و قربانی شوندگان می کند و با منطقی عددی وجدان خود را خلاص نموده و انجام عملی اخلاقی را از مسیر و معبر غیر اخلاقی توجیه می کند . اما چرا مجبوریم که چنین کنیم ؟
بیایید از نگاه کودک فدا شده به قضیه نگاه کنیم . او که نمی دانست قرار است چه اتفاقی حادث شود . شاید او در آینده مرد بزرگی می شد که جان صدها نفر را نجات می داد . مگر لویی پاستور موفق به ازدیاد طول عمر همه انسان ها نشد ؟ بی تردید او نمی خواست که کشته شود ؛ شاید او نمی خواست که قربانی راه نجات دیگران شود . اما ما چنین سوالی از او نکردیم . خواست او برای ما مهم نبود . ما او را کشتیم چون فکر می کنیم این کار درست است . شاید در میان آن زنان و کودکان که ابوالفتح و رضا جانشان را نجات دادند ( البته در سکانس خیالی ما ) ؛ آدمیان خبیث و بدطینتی نیز وجود داشته باشند . شاید برخی از آن کودکان در آینده خود دژخیمانی بدتر از اسماعیل خان فیلمنامه ما می شدند . خیلی ها در اینجا ریاضی وار عمل نموده و می گویند این شایدها به آن بایدها در ؛ می ماند حال ؛ چون آینده مبهم است و باید در حال تصمیم گرفت . اما این سوال به وجود می آید که مگر تمامی این کشاکش ها برای آینده نیست ؟ پس به دنبال چه هستیم ؟ اگر آینده در دستان ماست ، پس چرا مبهم است ؟
(کسانی ممکن است طرح چنین سوالاتی را مغلطه خوانده و موضوع شمای کلی تحول اجتماعی و نقش جزیی سرنوشت افراد در روند تکامل را پیش کشند . منتظرم تا چنین کنند تا بهانه دیگری برای پرداختن به این موضوع بیابم .)
بیایید شایدها را دنبال کنیم . شاید با کشته شدن آن ده ها نفر ، انقلابی در می گرفت و پایه های حکومت ظلم به طور کل فرو می ریخت . اگر حاضریم قربانی شدن کودکی را برای نجات ده ها نفر اخلاقی بدانیم ، پس می توانیم بر اساس همان منطق کشته شدن ده ها نفر را برای نجات کل ملت نیز پذیرا گردیم . عیب چنین طرز تفکری بر اساس همان معیارها کجاست ؟
اگر بیشتر و بیشتر فکر کنیم می توانیم شایدهای چالش برانگیز بیشتری را نیز بر این شایدها بیفزاییم . قطع نظر از احتمالات مختلف و پرداختن به سود و زیان آنها ، از این مبحث یک نتیجه کلی می توان گرفت و آن این است که اخلاق نیز نسبی است . البته من علاقه ای به این نتیجه ندارم ، زیرا در این صورت با هر تفکر و معیاری می توان دست به هر عمل شایست و ناشایستی زد و آن را اخلاقی جلوه داد .
کیست که معیار و ملاک و نحوه سلوک و منش خود یا مکتب و فرهنگ خود را قبول نداشته باشد . حتی بدترین و کثیف ترین افراد نیز برای انجام اعمال خود دارای دلیل و ملاک و شاخص هستند . ممکن است برخی از آنها چندان تئوریزه نباشد اما آنچه آنان را وادار به عملی می کند حتماً مستدل است و یا حداقل برای خودشان کاملاً جا افتاده و منطبق بر معیارهایی خاص است . شاخص در تمیز خیر و شر زندگی معمول تنها می تواند قانون باشد که دست نوشته انسان ها در شرایطی ویژه است . ادیان نیز به دلیل وجود تفاوت های مذهبی نزد آحاد اجتماع نیز نمی توانند به خودی خود ملاک قرار گیرند ، زیرا به دلیل پاره ای از اختلافات دینی ، فاقد شمولیت فراگیر هستند و تنها می توانند راهنمای اخلاقی معتقدان باشند و گذشته از آن کلیه قوانین شرعی نیز می توانند در اختیار قانونگذار قرار گرفته و در قوانین بازتاب یابند . بازتاب و یا عدم بازتاب چنین قوانینی و نیز میزان سودمندی آنها در حال حاضر موضوع این بحث نیست . نکته این جاست که با قبول قانون و تدوین آن ، به گونه ای دست انسان هایی برای شاخص سازی خیر و شر باز شده و مهم تر آن است که به طور قطع چنین اتفاقی در زمان مشخصی روی می دهد . بنابراین خواه ناخواه مهر نسبیت بر پیشانی آن نیز می خورد . اما در ورای روزمرگی کدام قانون معیار سنجش است ؟ آیا می توانیم اخلاقی ماورای زندگی روزمره را تصور نموده و به طور ماهوی آن را مطلق بدانیم ؟ می گوییم دروغ بد است ، اما در جاهایی آن را لازم می دانیم . می گوییم قتل بد است ، اما در جاهایی آن را لازم می دانیم .
آیا می توان بر اساس عقیده ای که راستش می پنداریم فردی را از حق حیات محروم کنیم ؟ فرض کنید آنکه قرار است از حق حیات محروم شود ، شما هستید . برتری طلبی فردی در مقایسه با فردی دیگر و یا حتی جمعی دیگر طبیعی است . شاید خوشایند نباشد ولی جبری است . اگر به قدر سر سوزنی این حق را برای دیگران قائل شویم آن آزادی که آن همه از آن می گویند در محدوده ای به اندازه حیات و زنده بودن خلاصه می شود . اولین شرط آزادی حق حیات است ؛ اگر آنرا بگیریم همه چیز سلب می شود .

فیلم بد:

فیلم " کورلئونه " به کارگردانی " پاسکواله اسکورتیری " از نظر من فیلم خوبی نیست . ولی آن چیزی که مرا جلب کرد نه خود فیلم بلکه ارتباط میکله به عنوان فردی انقلابی و صادق با گارگانو دوست ساده غیرسیاسی و عامی او بود . در سکانسی ارباب از گارگانو می خواهد که میکله را بکشد . و این در حالی است که میکله دوست صمیمی گارگانوست ! گارگارنو در مقابل وعده های مادی ارباب تسلیم نمی شود ، اما بعد از آن پیش خود قانع می شود که برای از بین بردن ارباب باید ارباب شد و همین نیت به ظاهر خیر یعنی نجات مردم از شر اربابی خبیث او را وا می دارد که میکله را کشته و از این رهگذر ارباب را فریفته و با چنگ اندازی به اعتماد او قدرتی به کف آورده و ارباب را به وقت مقتضی ساقط کند . رگباری از اعمال غیراخلاقی برای انجام عملی اخلاقی ! کشتن دوست ، سوءِ استفاده از اعتماد ، میل به قدرت و ملاک قرار دادن اندیشه خود و خودمحوری تمام مسیرهایی است که گارگانو برای نجات مردم در پیش گرفته است . البته در داستان فیلم علاقمندی به رزا ( کلودیا کاردیناله ) نیز در تصمیمات گارگانو ( جولیانو جما ) بی تأثیر نیست . به هر حال در فیلم ، میکله به دست گارگانو کشته می شود و سایر وقایع آن طور که در فیلم آمده اتفاق می افتد که موضوع بحث ما نیست . اینجا هم می خواهم فیلمنامه را دستکاری کنم و وسوسه های ارباب و عشق رزا را از گارگانو بگیرم . پس فرض می کنیم گارگانو واقعاً به قصد از میان برداشتن بساط ظلم و جور ارباب و کمک به همنوعان خود تصمیم می گیرد که ارباب شود و  تنها به این منظور صادقانه است که میکله را می کشد . سوال این است که آیا عمل گارگانو اخلاقی است ؟ اگر این سوال را از میکله بپرسیم ، چه خواهد گفت ؟ احتمالاً و بنا بر منطق انقلابی قابل انتظار باید بگوید : من حاضرم جانم را برای نجات همشهریانم بدهم و چه بهتر که دوستم این کار را انجام دهد ! ولی فعلاً سوالی از میکله نشده و قرار هم نیست مطابق سیر روایی فیلم از او پرسشی صورت گیرد . به نظر می رسد این سوال باید از گارگانوی امدادرسان و خود ما پرسیده شود . شاید یکی از پاسخ ها به این سوال این باشد که تا زمانی که مردم کمک نخواهند ، نباید به آنان کمکی شود زیرا استطاعت بهره گیری از آن را ندارند . شما چه پاسخی دارید ؟ 

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت   توسط م. بیدار  |